سلام

من دخترم و 21 سالمه و شرایط روحیم از هر لحاظ داغونه ، از بچگی مشکلاتی داشتم که هنوزم باهاشون درگیرم و دست و پنجه نرم میکنم ، حالم از پدر و مادرم که فقط اسم پدر و مادر رو یدک میکشن بهم میخوره ، 2 تا آدمی که درکی ندارن و ما رو هم به دنیا اوردن و بدبخت کردن . 

این همه میگن مادر مقدسه، مادر همیشه نگران بچشه، یا میگن اگه بدترین اشتباه رو کردی و کسی بخشیدت بدون یا مادرته یا عاشقته و ... . من برام قابل فهم نبوده هیچوقت!

زمانی که فامیل های ... مامانم منو تمسخر میکردن مامانم باهاشون خندید. زمانی که ایراد گرفتن مامانم سرکوفت زد. مامان من معلمه و حقوق داره ، تا من یه چیزی میخوام پول ندارن، کفش 30 تومنی میپوشم، مانتو که 2 سال هست نخریده برام، هر چی هم خریده میگه ماهیانه 75 هزاریت رو نمیدم که اون جبران بشه! مادر! به به چقدر مقدس .

این آدم پارسال عید گفت به من نگین لباس میخوایما، من پول ندارم، بعد فرداش زنگ زد به خواهرش گفت یه تومن میریزم برات برو برای بچه هات لباس بخر ، همه فامیل هاش رو ساپورت میکنه الا ما رو، یعنی باورتون نمیشه من یه چیپس بخوام بخرم میگه مگه من پول دارم؟ برای یه چیپس حداقل نیم ساعت غر میزنه! از بس خشک و بی احساسه نسبت به ما و پدرم، پدرم قبل ازدواج کشتی گیر بوده و یلی بوده واسه خودش، از نظر تیپ و قیافه هم عالی بوده بعد ازدواجشون و به دنیا اومدن من پدرم میره سمت مواد مخدر و هنوزم درگیره. گاهی دعواشون میشه میگه من محبتی ندیدم ، با این حالم خوشه!

من میگفتم بهونشه ولی راست میگه، مامان من تو خونه نهایتا هفته ای 2 وعده غذا درست کنه، اما تا خونه باباش میره مثل فرفره کار میکنه و ساعت پنج صبح غذا درست میکنه ، نه محبتی نه حرفی باهامون میزنه جز غر ، وقتی که خونه ست همش با گوشی در حال زنگ زدن به فامیلاشه .

چند وقت پیش رفتیم خونه خواهرش، هر جا خالم خرید کرد، موقع حساب کردن خودش رو قایم کرد مامان ما حساب کرد. الانم وام گرفته سرکوفتش رو به ما میزنه که قسط دارم، پولش رو داده خواهرش که ماشین لباسشویی بخره . بعد من میگم تختم رو عوض کنیم میگه ندارم!

بارها صحبت کردم باهاشون، گفتم من پدر معتاد نمیخوام، گفتم من مادری که همه توجهش به خانوادشه و ما براش وجود نداریم نمیخوام، با گریه و زاری، با تهدید، با خواهش درست نشد که بدترم شد . 

مامانم بارها به زبون آورده که بچه رو بازم میشه آورد، باز میشه شوهر کرد، اما خواهر برادر و پدر رو نمیشه دوباره داشت!

کنکور میخوام بدم و میخوام پزشک بشم، میخوام از خونه فرار کنم هم از شر این ها راحت بشم هم راحت درس بخونم ، پولم دارم، پدرم پول گذاشته تو حسابم که سودش برای من بیاد ، فقط کدوم شهر بهتره و اینکه به دختر مجرد یه اتاق کرایه میدن ؟

تو رو خدا نگین بمون و برو پیش روانشناس و برو مدیتیشن و تحمل کن و امتحان الهیه، من گوشم پره از این حرفا.

کمکم کنین یه جای امن برم، دیگه نمیخوام هیچ وقت ریختشون رو ببینم، فقط دلم برای یدونه خواهرم تنگ میشه.

شما رو به امام حسین کمکم کنین، بریدم دیگه.


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مسائل دختران جوان (۱۹۱۵ مطلب)
درد دل های دختران و پسران (۱۵۷ مطلب)
تعامل با خانواده (۲۸۲ مطلب)
خودسازی در دختران (۳۱۰ مطلب)
جهت اطلاع پدران و مادران (۹۲ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۳۴) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید