سلام 

من تا بحال خیلی دوست داشتم ازدواج کنم ولی دیگه تصمیم گرفتم رویه زندگیم رو عوض کنم چون وقت و انرژی زیادی ازم میگیره و نهایتا چیزی به جز آه و حسرت و افسوس برام نمی مونه ، میخوام برم دنبال فوق لیسانس و دکتری و همزمان یه جایی پاره وقت کار کنم بعد برم دنبال تئاتر و موسیقی که خیلی دوست دارم به ویژه تئاتر ، خوشبختانه نیاز جنسی ندارم اما این نیاز عاطفی نمی ذاره من نفس بکشم امونم رو بریده ، تا چند وقت دیگه میتونم برم از پرورشگاه بچه بیارم فکر کنم مامان خوبی واسش بشم . 

فقط یه چیزی میمونه من که نمیتونم دست دخترمو بگیرم بیارم خونه ی بابام خودم هم اضافیم و خانوادم با تئاتر و موسیقی رفتن مخالف هستند .

من که تا اینجای زندگیم تباه شده از این به بعد دوست دارم زندگی کنم به نظرتون یه خونه مستقل بگیرم؟ فقط یه چیزی میمونه که من در این صورت باید دیگه به پدر مادرم فکر نکنم چرا که اصلا دیگه منو به عنوان دخترشون قبول ندارن شما جای من بودید چی کار می کردید؟


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
خودسازی در دختران (۳۱۰ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۱۷) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید