با سلام 

ابتدای امر بگم که چون با فضای اینجا مدت محدودی هست که آشنا شدم اما انقدر فضا رو صمیمی دیدم که این مطلب رو پست کنم و از خوانندگان بخوام که یه کم راجع بهش فکر کنن یا شاید نطری بدن.

احساس میکنم که اولش بگم که روی صحبتم با خانم هاست شاید مخاطبان خاص تری رو عرایضم شامل بشه.

من مردی 34 هستم که سال 93 از همسرم جدا شدم. من بدی هایی داشتم و خوبی هایی و همسرم هم همین طور. بعد از گذشت 4 سال بعد از مهاجرت به یکی از کشورهای اروپایی و ازدواج مجدد با یکی از خانم های اون کشور که الان همسر من هستند،بر این داشته شدم تا فارغ از هرگونه تبعیض و خصومتی تنها با بیان تفاوتهای شخصیتی- فرهنگی - اجتماعی دو فردی که بنده باهاشون در قالب ازدواج ( در تمام ابعادش) رابطه داشتم، تصویری رو ارائه بدم که شاید تلنگری باشه هم برای آقایون جامعه فعلی ما ایران و هم (مخصوصا) برای خانم های ایرانی.

اولا بنده بعد از طلاقم به شدت از لحاظ روحی ضعیف و شکننده شده بودم، واقعا بعد از مرور دوباره اون دوران میفهمم که وقتی روانشناس ها میگن مردها از لحاظ روانی بیشتر از خانم ها از طلاق آسیب میبینن بیراه نیست. 

برای همین اولین و سریعترین راه رو مهاجرت دیدم. همه چی از همین جا شروع شد. وقتی از ایران خارج شدم استرسها و اضطرابها به طرز مشهودی کاهش پیدا کرد. اولش فکر میکردم به خاطر وضعیت حاکمیتی و سیاسی کشوره. اما چند وقتی که از حضورم گذشت وقتی برای اولین بار در یک جمعی که همه ایرانی بودند قرار گرفتم، اون استرس ها دوباره اومد سراغم. و از اینجا بود که اون کشف بزرگ آغاز شد.

نه به خاطر حکومت بلکه به خاطر ""فرهنگ"" خود مردم بود که " تمامی عناصر ارتباط اجتماعی من" محدود شده بود. ترس از اینکه چیزی نگم اشتباه برداشت کنن ( همسر ایرانیم این طوری بود اما خیالم از بابت همسرم فعلیم راحته که سوءتفاهم براش پیش نمیاد) ترس از اینکه نکنه حرفی که میزنم رو تیکه برداشت کنن ( خانواده همسر ایرانیم اینطوری بود اما خیالم از بابت همسرم فعلیم راحته که به من حسن نیت داره) ترس از اینکه نکنه احساسی که بیان میکنم جواب مناسبی نگیره و قضاوت بشم ( همسر ایرانیم اینطوری بود اما خیالم از بابت همسرم فعلیم راحته که احساس متقابل رو درک میکنه) .

ترس از اینکه نکنه فکر کنه دارم دروغ میگم و حالا بیا درستش کن پس اصلا نگم ولش کن ( همسر ایرانیم اینطوری بود اما همسر فعلیم به هیچ وجه اهل قضاوت نیست) ... و مثال های این طوری که فهمیدم بالاخره بیشترین احساسی استرس و اضطرابی که در ایران وجود داره به خاطر خود مردمه نه وضعیت سیاسی جامعه.

اینها رو گفتم که بگم خانم های محترم ممکنه دید فردی به این مساله داشته باشن یا بخوان تایید یا تکذیب بکنن (حتی اینجا هم که کسی منو نمیشناسه از کسانی که نمیشناسم شون ترس از قضاوت شدن دارم !!!)

اما در کل توصیه ام اینه بیایم واقعا یه چیزهایی رو بپذیریم که شاید زیاد خوشایندمون نباشه. بیایم دست از تصوراتی که خود خانم ها برای خودشون ساختن ( که مردها فقط به فکر یه چیزن و همشون یه جورن و ....) دست برداریم،یک کمی روابط رو انسانی تر ببینیم. بپذیریم که مردها هم احساس دارن مثل زنها، بپذیریم زنها هم نیاز جنسی دارن مثل مردها ، بپذیریم فرهنگی مثل ناز کردن و ناز کشیدن فقط از یک تربیت شرقی عقب افتاده میاد که فقط و فقط بین جنس مخالف دوری میندازه و نفرت میاره.

توی ایران خانمها از حق مساوی دفاع میکنن اما فقط اونجاش رو میخوان که به نفعشونه. همه اینها دست به دست میده که آمار ازدواجها پایینه و طلاقها بالا. بیاید خودمون به خودمون کمک کنیم. بیاید فرهنگمون رو ارتقا بدیم و همدیگه رو بپذیریم. نمیدونم حرف رو رسوندم یا نه ولی این پست بیشتر یه تقاضای کمک بود برای اینکه دل هامون نمیره همین.

مرسی


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مسائل اجتماعی روز جامعه (۴۶۴ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۶۷) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید