سلام

آقا من دلم خیلی گرفته ... ، دارم له میشم تو این همه فشار ... ، من 20 سالمه پشت کنکورم ... ، پدر و مادرم توی گروه های تلگرامی با یه آقایی که دیپلم است و مذهبش با مذهب ما متفاوت آشنا شدن . ایشون شهرشون در دورترین حالت ممکن به شهر ماست... این آقا از نظر فکر با من متفاوته ، پدر و مادرم اجبارم دارن میکنند باهاش ازدواج کنم . میگم نمیخوام ، میگن تو هیچی نمیشی اصلا هر غلطی میخوای بکن، وقتی موهات سفید شد مثل دندونات، بعد به غلط کردن میافتی. اگر بدبخت شدی دیگه ما پشتت نیستیم ...

اون آقا وضعیت اقتصادیش عالیه اما با من فرق داره ... من نمیتونم به این گروه ها اعتماد کنم ... ، دلم خیلی گرفته صد تا راه رو انتخاب کردم ،از قهر و گریه و عصبانیت و منطق و شکستن وسایل اما انگار نه انگار و فقط میگن منتظر بدبختی توییم ... و تو دل ما رو شکستی ... ، من سوال دارم چه جوری حرفم رو بزنم !؟ چه جوری قانع شون کنم!؟ عاقشون میگیره!؟

هر شب قبل خواب دارم نقشه قتل خودم رو میکشم... ( البته من همچین کاری نمیکنم و فقط واسه خنک شدن دلم این کارها رو میکنم) ، کم کم دارم راضی میشم با آقاهه ازدواج کنم با اینکه هیچ احساسی ندارم بهش، میترسم که عاق والدین شم !

میگه بیچاره فکر کردی داداشت نگاهت میکنند وقتی ما مردیم ... وقتی ما مردیم معلوم نیست آواره کدوم خونه بشی ... ، من دردم رو به کی بگم آخه !؟ انگار من یک کالا هستم . 


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مسائل دختران جوان (۱۹۱۹ مطلب)
ازدواج فرزندان (۷۸ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۶۴) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید