سلام

پسری هستم سی ساله، مهندس مکانیک،خدمت سربازی رو تموم کردم، به شدت دنبال کارم، هر آزمون استخدامی و به هر نفری از آشنایان که کسب و کاری داره رو زدم برای کار، ولی کار مناسب پیدا نکردم، (اصلا دنبال پشت میز نشینی و کار دولتی نیستم).

کارهایی که پیدا میشن حقوقشون خیلی پایینه و محل کارش هم بقدری دوره که باید خونه اجاره کنم حالا شما فرض کنید یه اتاق زیر زمینی باشه وقتی هزینه ساکن شدن و باقی مخارج رو حساب میکنم اگه سر به سر نشه حتما باید یه پولی هم رو حقوق دریافتی گذاشت تا کم نیارم برای هزینه های اولیه خودم. از طرفی هر جا برا خواستگاری اقدام کردیم بعلت نداشتن کار،خونه و ماشین جواب رد دادن.

من تک پسر هستم و پدری دارم که اوضاع مالیش خوبه، پدرم دو تا خونه داره که یکیش رو نه به اجاره میده و نه استفاده ای ازش میکنه فقط گه گاهی برای تفریح یه روزی سر میزنه بهش . یه قطعه زمین هم داره که بیکار افتاده و رها شده ست.

پدرم از لحاظ اقتصادی برای زندگی خودش هیچ مشکلی نداره، از بچگی که من رفتم دنبال درس نذاشت من کار کنم یعنی من میخواستم کنار درس دانشگاهم دنبال کار هم برم ولی بهم گفت تو اگه دنبال کار بری دیگه درس نمیخونی! به پول که نیاز نداری، تامین هستی هر مخارجی داری من میدم تو بشین فقط درستو بخون! 

ما هم نشستیم و فقط درس خوندیم، همون زمان ها دختری از اقوام رو میخواستم باهاشون مطرح کردم تا صحبتی بکنن ولی پدر و مادرم گفتن تا تو درست رو تموم نکنی و خدمت نری ما هیچ جایی هیچ اقدامی برای ازدواجت نمیکنیم تو باید اول درس و خدمتت رو تموم کنی بعد ازدواج ...

خلاصه بخاطر اعتمادی که بهشون داشتم، فکر میکردم پدر و مادرم راه درست رو دارن نشون میدن و بد منو نمیخوان ... اون دختر هم ازدواج کرد و رفت پی زندگیش...

مشکل من اینه من راهی که پدر و مادرم گفتن رو رفتم ولی الان نه کار هست نه کسی بهم زن میده بخاطر نداشتن ها و از همه زندگی عقب افتادم ...

بارها شده باهاشون صحبت کردم شما اون خونه ای که ازش استفاده نمیکنید رو بفروشید تا من بتونم مغازه بزنم یا کسب و کاری راه بندازم و خودم رو جمع کنم، یا حتی اون قطعه زمین کنار انداخته رو بدین استفاده ای بکنم ...

یا بهشون گفتم حداقل اون خونه رو که نمیفروشید بدید به من که هر جا رفتیم خاستگاری بگیم خونه دارم و حداقل یکی از شرط ها رو فراهم کنید ولی راضی نمیشن. در مورد فروش و دادن خونه به من جوابشون اینه که ما اون خونه رو دوست داریم و هیچ رقمه حاضر نیستیم بفروشیمش...

باور کنید من آدم تنبل و بی عرضه ای نیستم که همه چی رو آماده بخوام یا اینو نمیگم که پدرم خونه ش رو بفروشه خودشو آواره کنه برا من زندگی فراهم کنه.. خونه دومی که استفاده نمیکنه رو بده به من خونه ای که داخلش میشینه خیلی خونه عالی و گرون قیمتی هستش و کاملا تامینه..

بنظر شما من انتظار بیجا دارم ازشون؟ چطور میتونم قانعشون کنم که کمکی به من بکنن؟ صحبت کردن فایده نداره، به اشکال مختلف وضعیت خودم رو و اینکه سنم داره بالا میره و روز به روز ازدواج سخت تر میشه و انتظارات از فردی که سن بیشتری داره بیشتره... ولی اصلا فایده نداشته.


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مسائل پسران جوان (۱۱۷۰ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۵۸) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید