سلام 

من چهل ساله و سه تا فرزند دارم. در سن بیست و دو سالگی ازدواج کردم بدون تحقیق از همسرم رو شتاختی که از خانوادش داشتم جواب مثبت داده و وارد زندگیش شدم، البته بانی ازدواج من با همسرم مادرش بوده با این حال الان نزدیک بیست ساله دارم با تحمل مشکلات زندگیم باهاش زیر یه سقف زندگی را سپری می کنم ، فقط به خاطر فرزندام .

چند باری می خواستم جدا بشم ولی به خاطر واسطه هایی که بین مون می شد به زندگی با این آقا را ادامه دادم، ایشون قبل از ازدواج با دختری رابطه دوستی داشته و واقعا اون رو دوست داشته و عشقش یه طرفه بوده،  البته دختره کم سن و سال بوده و معنی دوستی را نمی دونسته و این همسرم بوده که واقعا عاشق اون دختره بوده و وقتی ایشون قطع ارتباط کردند برای همسرم خیلی سخت و مشکل بوده و بعد از یک سال به اصرار خانوادش تصمیم به ازدواج می گیره و من بخت برگشته را بعنوان همسر انتخاب می کنه، منم بدون اطلاع از گذشته ایشون بهشون جواب مثبت دادم و بعد ازدواج متوجه این مسئله شدم.

با این حال باهاش موندم و مرهم درداش شدم ،نمی دونم به هر دلیلی که بوده کنار اومدم و خواسته هاش رو رد نکردم، دوستش هم دارم ولی عاشقش نیستم، ایشون هم من و بچه هاش رو دوست داره هر چند اون هم عاشق من نیست ، سختگیری های بی مورد برای من و بچه ها می کنه کلا زندگی را برامون غیر قابل تحمل کرده .

سر هر موضوعی گیر میده و دعوا و جر و بحث را میندازه، فکرهای بی مورد تو سرش می گذره میخوام باهاش حرف بزنم گوش نمیده بد اخلاقه . موازین اسلامی را هم رعایت نمی کنه ،واقعا موندم چکار کنم ؟             


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مشورت در شوهرداری (۶۷۰ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۳۷) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید