سلام دوستان

من از مدت ها پیش خواننده خانواده برتر بودم، اما هیچ وقت فکر نمیکردم روزی بیام و براتون بنویسم. یک سال پیش دقیقا در همین روزها بود که از یکی از دانشگاه های کانادا برای مقطع دکتری پذیرش با فاند گرفتم . و چند روز بعد درخواست ویزام رو فرستادم. دو ماه بعد از اون توی یکی از گروه های تلگرامی که مربوط به ویزای تحصیلی کانادا میشد آقایی پیام داده بودن و سوالی پرسیده بودن و  بعد از یک ساعت هیچ کس چوابش رو نداده بود. 

نفهمیدم چی شد که به پی وی اون آقا رقتم و خواستم بهش کمک کنم. از همون موقع ارتباط ما شروع شد و من هر سوالی که در مورد نحوه پر کردن  فرمها و مدارک مورد نیاز بود رو جواب میدادم. انقدر سوال میپرسید که خودش هم کلی شرمنده میشد. و مرتب میگفت ان شاء الله کانادا جبران میکنم. کانادا در خدمتم و ... 

در تمام مدتی که منتظر ویزا بودیم با تلگرام با هم در ارتباط بودیم. اون بعد از پنج ماه ویزاش رو گرفت و قبل از اینکه به خانوادش بگه که وبزاش اومده به من خبر داد و گفت شما خیلی به گردن من حق دارید من همیشه مدیونتونم. توی این مدت تا تونست منو به خودش وابسته کرد. بعد از اینکه درخواست ویزاش رو فرستاد دیگه لزومی نداشت به من پیام بده چون سوال خاصی نداشت یا سوالهاش رو میتونست توی گروه بپرسه دیگران جواب میدادن اما از من میپرسید .

همیشه هم میگفت کانادا در خدمتم یا وقتی ویزاش اومد گفت شیرینی شما رو کانادا میدم. چون فاصله شهرهایی که هستیم الان فقط شصت کیلومتر هست و اون هم این رو میدونست. وقتی ویزاش اومد به من دلداری میداد که ویزای تو هم میاد و ما اون جا همدیگه رو میبینیم ، منم همیشه فکر میکردم منتظر این هست که تکلیف هردومون مشخص بشه بعد پیشنهاد ازدواج بده. 

جالب اینجاست که میگفت اهل نماز و روزه هم هست. توی استیکرهاش گلها با سایزها و طرحهای مختلف میفرستاد و حتی یک روز که من ناراحت  بودم نصفه شبش یه جمله نوشت و یه قلب هم گذاشت. خلاصه اون اقا رفت کانادا و میگفت هر کمکی از من ساخته هست بگو تا اینکه ویزای من هم چند روز بعد اومد. من ازش خواهش کردم که از دانشگاه ددلاین ثبت نام رو بپرسه چون جواب ایمیل های منو نمیدادن.  که گفت میپرسم حتما اما من یک هقته منتظر بودم و هیچ خبری نبود ازش. 

وقتی بهم پیام داده بود که دیگه من خودم هم رسیده بودم کانادا و گفت چه خبر چی کار کردی ؟ گفتم دیشب رسیدم گفت ببخشید شرمنده نپرسیدم. بی معرفتی از من بود. وقتی که ایران بودیم هر دو سه روز بهم پیام میداد و حالم رو میپرسید اما همین که من رسیدم کانادا رفتارش به یک باره تغییر کرد. چند روز بعد من بهش پیام دادم و گفتم آدرس یه صرافی ایرانی رو اگر میشناسید بهم بدید چون قرار بود برم همون شهری که اون آقا هست.

آدرس صرافی رو از دوستش گرفت و داد و اصلا به روی خودش هم نیاورد که مثلا یه سری قول هایی داده بود به من . بعد از اون هم دیگه هیچ خبری ازش نشد. انگار نه انگار که ما هفت ماه تو ایران با هم در ارتباط بودیم که البته همیشه توی فضای مجازی بود و فقط سه دقیقه تلفنی با هم صحبت کردیم. من که محتاج شیرینی اون نبودم ولی همیشه فکر میکردم قصدش ازدواجه. دلم واقعا شکست. از خدا خواستم کمک کنه فراموشش کنم. 

یک ماه بعد مادرم عکس یه آقای ایرانی رو برام فرستاد، گفت این آقا سال ها کانادا زندگی میکرده و اقامت دائم داره و الان ایران هست، اومده زن بگیره دوباره برگرده و دوست خانوادگی ما منو معرفی کرده بودن. با اینکه سیزده سال از من بزرگتر بود من گفتم باشه شماره منو بده. دو بار با واتس آپ با هم صحبت کردیم. 

توی دومین تماس تلفنی به من گفت تو تازه رسیدی یه کم زمان بگذره عوض میشی. منم دیدم خیلی از نظر اعتقادی با هم تفاوت داریم چون اون میگفت در تمام عمرش هیچ وقت نماز نخونده و چند بار مشروب خورده در حالی که من الان اینجا توی یه کشور آزاد حجاب دارم برای همین بهش پیام دادم گفتم این ازدواج به صلاح نیست . موفق باشید.

یک هفته بعد از اون با یک آقای ایرانی دیگه توی همین شهر آشنا شدم. دو بار با اجازه مادرم با اون آقا رفتم بیرون. اون آقا هم ده سال از من بزرگتر بود و اقامت  دائم داشت و اینجا کار میکرد. بعد از دو بار که با هم رفتیم بیرون یک شب تماس گرفت گفتم شما قصدتون چیه ؟ چون من نه وقت و نه حوصله دوست دختر دوست پسر بازی رو ندارم گفت نه بخدا من نیتم ازدواج هست و واقعا میخوام خانواده تشکیل بدم. 

من هم گفتم چند ماه با اون آقا رفت و آمد کنم تا ببینم اگر واقعا آدم خوبی هست باهاش ازدواج کنم . همون شب تلفنی گفت من از پانزده سالگی نماز و روزه و همه چیز رو به جا میاوردم و ... ، فردای اون شب دوباره همدیگه رو دیدیم، بهش گفتم من توی تمام سال های زندگیم هیچ وقت دوست پسر نداشتم و گذشته همسرم برام خیلی مهم هست. 

در گذشته روابطت با حانم ها چطوری بوده که گفت دوست دختر داشتم اما رابطه جنسی نداشتم و از من پرسید چرا برات مهمه گذشته همسرت ، گفتم بخاطر بیماری هایی که از این طریق انتقال پیدا میکنن. بعد هم گفتم معیارهای من اخلاق ایمان و گذشته همسرم هست. اون هم همون جلسه صحبت مهریه رو کرد. من گفتم چهارده  تا سکه رو دوست دارم اونم بخاطر اعتقاداتم. اما بازم نظر پدر و مادرم توی این یک مورد برام مهمه. گفتم شما نظرتون چیه ؟ با خنده گفت به نیت خدای واحد یک سکه. بعد از اون جلسه هم دو بار بیرون رفتیم و  صحبت مهریه رو دوباره کرد که من دیگه واقعا بهم برخورد و اخرش خودش عذر خواهی کرد و گفت من نباید انقدر سریع بحث مهریه رو میکردم. 

تا اینکه دو شب پیش به من زنگ زد. گفت من به شما دروغ گفتم. من روابط جنسی داشتم اما محافظت شده بوده و خیالتون راحت باشه. منم فرداش گفتم جوابم منفی هست و حالا میگه میشه بیشتر فکر کنی ؟ بهش گقتم این موضوع واقعا برام مهم بود چرا یک هفته تمام این موضوع رو از من مخفی کردید و دروغ گقتید من شما رو نمیبخشم. و اون حتی به خودش زحمت نداد یک عذر خواهی ساده از من بکنه. 

دوستان من با وجود تمام مشغله هایی که دارم نشستم برای شما نوشتم که چند تا نکته رو بهتون بگم ؛

 اول اینکه خانم ها هیچ وقت توی فضای مجازی به کسی اعتماد نکنید و وابسته نشید. مردها بعضی هاشون دروغ گو هستند و حقه باز متاسفانه. تازه اون آقا مثلا اهل نماز و روزه هم بود ، همیشه هم تکیه کلامش توکل بر خدا بود. اما واقعا ازش نمیگذرم و به خدا واگذارش کردم چون هفت ماه تمام به من پیام میداد میتونست توی گروه بپرسه. اما از من میپرسید و از هر دری هم صحبت میکرد از خانواده من میپرسید . از خانواده خودش میگفت. عکس های خواهر زاده اش رو میفرستاد و صحبت های متفرقه میکرد. من هم همیشه فکر میکردم این میخواد با من آشنا بشه و الان منتظر این هست که تکلیف هر دومون روشن بشه. 

مرد دوم هم حق نداشت منو قضاوت کنه بگه تازه رفتی بعدا عوض میشی. اما آقای سوم که ده روز تمام به من دروغ گفت. فکر میکرد توی روابط محافظت شده ویروس ها انتقال پیدا نمیکنند. که خیلی هم اشتباه فکر میکرد. ویروس پاپیلوما که در زنان سرطان ایجاد میکنه حتی در رواط محافظت شده هم منتقل میشه و ویروس هرپس سیمپلکس هم همینطور. 

این بیماریها تا آخر عمر با فرد میمونند و هیچ درمانی هم ندارند. هیچ روشی وجود نداره که محافظت کامل ایجاد کنه. گذشته آدم ها مخصوصا در این مورد بسیار بسیار مهم هست و خانم ها هر کس که بهتون پیشنهاد ازدواج میده حتما این سوالات رو ازش بپرسید. بعد از عقد حق ندارید این چیزها رو بپرسید اما قبلش میتونید هر چقدر که میخواید سوال بپرسید. 

الیته این حق برای آقایون هم محفوظ هست. فکر هم نکنید با آزمایش و این چیزها مشخص میشه . همیشه این طوری نیست. خانم هایی که روابط خارج از ازدواج دارید با مردها اینو بدونید که خیلی کم پیش میاد مرد ایرانی حاضر بشه با دختری که باهاش بوده ازدواج کنه نمونه اش هم همین مورد آخر که ظاهرا دوست دخترهاش ایرانی بودن ولی بازم برای ازدواج اونا رو انتخاب نکرده حالا به هر دلیلی. اگر یه آقایی به شما پیشنهاد داد برید بیرون نهایتا بعد از دو جلسه ازش بپرسید نیتش چیه.

و اینکه برای رویاهاتون بجنگید و تلاش کنید. منتظر نمونید تا یه مرد بیاد و شما رو خوشبخت کنه . اگر میتونید مهاجرت کنید به یک کشور پیشرفته این کار رو بکنید. نمیگم اینجا همه چیز عالی هست نه مشکلات خاص خودش رو داره اما آدم تجربه های جدیدی کسب میکنه. نمیدونم چرا بعضی از دختر خانم ها میان تو این وبلاگ و مرتب میگن ما خواستگار نداریم و از این حرف ها. من دو تا داشتم توی دو هفته هر دو هم تحصیلات دکترا و ارشد با کار و اقامت دائم کانادا ولی تعریف کردم براتون که چطوری اعصابم خورد شد. زندگی همش ازدواج و شوهر نیست. خودتون باید خودتون رو خوشبخت کنید .

اما حرف آخرم رو به مردها میخواستم بزنم که وقتی دختری ازتون در مورد گذشته میپرسه حقیقت رو همون اول بگید و یک هفته تمام با احساسات کسی بازی نکنید لطفا و وقت کسی رو نگیرید. فکر هم نکنید میتونید تا آخر عمر با این دروغ زندگی کنید. اون آقا توی تمام مدتی که با هم بیرون میرفتیم استرس داشت و کاملا معلوم بود داره یه چیزی رو از من مخفی میکنه. من حتی اگر میتونستم موضوع بیماریها رو باهاش کنار بیام اما اعتمادم رو از دست داده بودم و دیگه به بقیه حرفهاش هم شک داشتم که راست گفته بود یا نه. 

اولین جلسه مهریه رو مطرح نکنید. این خیلی زشته. توی فضای مجازی چرا دختری رو به خودتون وابسته میکنید؟ هفت ماه بهش پیام میدید و میگید ما قراره همدیگه رو ببینیم و …  ؟ من هر سه نفر رو به خدا واگذار کردم مخصوصا اون آقای اولی رو که نفرین کردم و دعا کردم به سرنوشت اون دو تا مرد دیگه دچار بشه یعنی تا چهل سالگی همین جوری مجرد و تنها بمونه. 

من از اولش فقط به نیت کمک کردن جواب پیامش رو دادم اما اون نه تنها کمک های منو جبران نکرد بلکه منو به خودش وابسته کرد و وقتی به کمکش احتیاج داشتم خیلی راحت کنار کشید. اصلا لازم نبود شصت کیلومتر سفر کنه تا از دانشگاه سوال بپرسه. تو همون شهر خودشون هم میتونست بپرسه ولی اینکار رو نکرد و بهم گفت فکر کردم بالاخره جواب ایمیلهات رو دانشگاه میده! میدونم نفرین کردن کار درستی نیست و الان همتون میخواید بگید ببخش و از این حرف ها، اما شماها جای من نیستید پس لطفا منو قضاوت نکنید. 

میدونم همه مردها هم آدمهای بدی نیستند ولی واقعا نسبت به همشون بدبین شدم و دیگه به سختی میتونم به کسی اعتماد کنم. امیدوارم روزی برسه که همه ما به حقوق همدیگر احترام بگذاریم ، یعنی به هم دروغ نگیم و با احساسات کسی بازی نکنیم.


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مسائل دختران جوان (۱۸۹۹ مطلب)
درد دل های دختران و پسران (۱۵۵ مطلب)
رد کردن خواستگار (۵۲ مطلب)
قطع رابطه با جنس مخالف (۱۷ مطلب)
ارتباط با جنس مخالف در فضای مجازی (۲۱ مطلب)
مطالب کاربران (۶۳۱ مطلب)
خودسازی در دختران (۲۹۱ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۳۹) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید