سلام

خیلی دلم پره از روزگار. خصوصا از دوره ی کثیفی که توش قرار گرفتیم. باورهام همه نابود شده و جاش رو ناامیدی، شک و بدبینی و هزار جور فکر و خیال درب و داغون گرفته. اونم تو اوج جوونی. مقطعی که باید پر از امید و انگیزه باشم تبدیل شدم به یه مرده ی متحرک.

من توی زندگی سختی زیاد کشیدم و تا به این سن صورتم رو با سیلی سرخ نگه داشتم. چون وجدان و اعتقاداتم نمیذاشت کج برم و حق الناسی به جونم بخرم. به امید اینکه خدا هوای بنده هایی که تقوا پیشه میکنن رو داره ! ولی انگاری اشتباه فکر میکردم ! بهترین دوستم که مثل داداشم بود و خیلی بهتر از من بود به خاطر پستی و رذالت یه دختر به ظاهر موجه نابود شد و رفت پی کارش. به همین سادگی!

پسری که از همه لحاظ همه چی تموم بود. ماشاء الله تحصیلکرده و با معرفت ، خوش چهره و خوش قد و بالا. هنرمند و ورزشکار. با وضعیت مالی خوب و از همه مهمتر بسیار بسیار پاکدامن و ساده دل بود!همین پاکی و سادگیش باعث شد گول شعارها و میتینگ های یه دختر مذهبی نمای پست فطرت و رذل رو بخوره. دختری که خدا و اهل بیت و شهید از دهان کثیفش نمی افتاد و جوری نقش بازی میکرد که فکر میکردی شهیده ی زنده ست! 

ولی همین آدم نمای بی وجدان زمانی که با ترفندهای موزیانه دل برادرم رو برد و اون رو اسیر خودش کرد و کشوند اون رو برای اینکه بره خواستگاریش. بعد اینکه خرش از پل گذشت با کمال وقاحت یه روز در عین ناباوری پشت برادرم رو خالی کرد و یهو زد زیر همه چی! برادرم در طول زندگیش حتی با یه دختر حرفم نزده بود و برای اولین بار بود که بعد 30 سال عاشق دختری شده بود! به خدا الان که دارم این ها رو مینویسم جگرم میسوزه و اشکام سرازیره. 

چرا بعضی از دختر و پسرای این دوره و زمونه اینقدر پست و رذل و از خدابی خبر شدند ؟. به خدا اگه به چشم خودم نمیدیدم باورم نمیشد این هجم از رذالت و وقاحت! خب اگرم میخواین بازی کنید و به بازی گرفتن آدم ها براتون سرگرمی و تفریحه. برید سراغه ... مثل خودتون. چرا دست میذارید روی آدم های ساده و پاک که زودباورن و صادقانه و عاشقانه دل میبندن! شما یا مریضید و پر از عقده های روانی. از جای دیگه پرید چرا انتقامش رو از آدمای ساده دل و بی شیله پیله میگیرید ؟ 

میدونید همین بازی لجن و کثیف تون به قیمت نابودی این دسته از آدمهای رو به انقراض تموم میشه ؟ مثال همونیه که میگن بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنن و اونا هم جدی جدی میمیرن! اون دختره ی رذل و پست فطرت با بازی دادن برادرم باعث شد اون در اوج جوونی و موفقیت دچار افسردگی شدید بشه و یه شب در عین ناباوری خوابید و دیگه صبح بیدار نشد ... 

بعد دکترها گفتن که دچار ایست قلبی شده در خواب اونم کی ؟ کسی که هزار ماشاء الله ورزشکار بود و شدیدا مراقب سلامتیش. سالی یه بارم دچار کسالت نمیشد ولی این اتفاق شوم باعث شده زیر و رو بشه و جدی جدی به خاطر یه انسان ناچیز و بی ارزش به فنا بره. اف به این دنیای کثیف و بی هویت .

دختران پسران تو رو به هر چی که میپرستید و بهش اعتقاد دارید احساسات هیچ کس رو به بازی نگیرید. اگه بیمار روانی هستید و پر از عقده که تکلیف تون معلومه! ولی اگه غیر اینه تا از احساسات تون مطمئن نشدید کسی رو وابسته ی خودتون نکنید و دلخوشی الکی بهش ندید.خصوصا آدمای ساده. 

به خدا قسم بدجوری دامنتون رو میگیره. زمین گرده! اگه میخواین با کسی بازی کنید برید سراغ یکی  خودتون که به ککشم نگزه !! ولی آدمای ساده زود باورن و زود اعتماد میکنن و همه چیزشون  رو میذارن وسط حتی جونشون رو! 

ولی اگه پشت شون خالی بشه و به بازی گرفته شن نابود نمیکنن تون ! بلکه خودشون نابود میشن. پیامبر میگه بترس از آه مظلوم ، حتی اگر کافر باشد. چون در برابر آه او  هیچ پرده و مانعی وجود ندارد!! یه روز یه جا بدجوری دامنتون رو میگیره. از روزی که این اتفاق برای برادرم افتاد منم نابود شدم. آخه اون تنها رفیقم بود که از برادر به هم نزدیکتر بودیم! الان تنهای تنها موندم و فقط میخوام یه شب بیاد دست منم بگیره و ببره پیش خودش و از این زندان کثیف و حال به هم زن خلاصم کنه! 

این چند صباحم قاچاقی زنده موندم. اونم چه جور زنده بودنی! روزی هزار بار مرگ رو به چشمام میبینم. شدم پوست و استخون. موها و ریش هام داره هر روز سفید و سفیدتر میشه اونم تو اوج جوونی! نتونستم رفتنش رو بپذیرم و باور کنم هنوز. البته اون جاش تو بهترین جای بهشته. اینو مطمئنم. به خدا راحت شد. 

این اخری ها خیلی خیلی غصه میخورد و یه چشمش خون بود و یه چشمش اشک!! همش با خودش کلنجار میرفت و همش میگفت مگه من جز محبت و خوبی و صداقت چه بدی مرتکب شدم که مستحق این رفتارم  

ولی خب این رسمش نبود تنها داداشش رو با کوله باری از غم و غصه تو اوج تنهایی تنها بذاره و بی خبر پر بکشه و بره واسه همیشه... آخه 16 سال با هم بودیم! تو سرما تو گرما تو خوشی و ناخوشی و بهترین خاطراتمون رو با هم داشتیم. 

چیزی که بیش از همه منو دچار عذاب وجدان کرده اینه که اون دختره ی بی همه چیز رو  منه احمق نادون به برادرم معرفی کردم! اصلا با شناختی که دورادور داشتم یه درصدم احتمال نمیدادم همچین جوونوری باشه! خدا بکشتم الهی! آخر این عذاب وجدان جونم رو میگیره. مطمئنم. هر چند که هر بلایی سرم بیاد حقمه. دیگه امیدی به آینده ندارم و از همه چیز و همه کس دچار نفرتم! لطفا برام دعا کنید... 

فقط از خدا میخوام یه روزی به بدترین شکل ممکن جواب اون دختره ی بی همه چیز و شیطان صفت رو بده که برادرم رو به فنا داد و آبرو و حیثیت منم نابود کرد! به خدا قسم اگه گناه نبود خودم قصاصش میکردم! ولی خب قاضی خداست و اینو مطمئنم خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو بکنه به نفس عملش گرفتار خواهد شد.! 

مراقب خودتون و خوبی هاتون باشد... 

یا علی مدد


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مسائل پسران جوان (۱۱۹۶ مطلب)
مسائل دختران جوان (۱۹۱۵ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۷۹) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید