سلام

دختری هستم ۲۴ ساله ، همسرم ۳۰ ساله ، من تقریبا برونگرا هستم و همسرم شدیدا درونگرا ، هر دو محصل هستیم، به همین خاطر مدت زیادی از هم دوریم ، سه ماه تابستون که اینجا بود خیلی خوب بود ، مشکل من اوقاتی هست که از هم دوریم .

من دوست دارم راجع به اتفاقاتی که میفته یا تصمیم هایی که دارم با همسرم صحبت کنم، با کلی ذوق و هیجان بگم، اما او نه تنها خودش خیلی از اتفاقات اطرافش خیلی نمیگه، برای حرف های منم خیلی ذوق نمیکنه ، البته واقعا گوش میده به حرف هام . ولی اینکه خیلی آرومه، هیجان منم از بین میره .

دو شب پیش بود بهش گفتم دوست دارم اربعین برم کربلا پیاده، ولی خیلی استقبال نکرد، گفتم یعنی نه؟ گفت منظورم این نیست، من که این جوری نگفتم، بسنج خودت، ببین اگه واقعا دوست داری خب با خانواده ت برو ، ولی من انتظار داشتم تو تصمیمم راهنماییم کنه، بهشم گفتم، گفت خب چی بگم؟ اگه واقعا دوست داری با خانواده ت برو ، ذوقم کور شد دیگه فکرشم نکردم البته هنوزم دوست دارم،ولی فقط دوست دارم .

شب عقدمونم وقتی مراسم تموم شد، من دوست داشتم ماشین های اقوام نزدیک باهامون بیان و بوق بوق کنیم ( تالار کمی بیرون شهر هست، حواسم بود که جاهایی که مناطق مسکونی هست،مزاحم بقیه نباشیم ) اما همسرم مثل من اونقدر هیجان نداشت. وقتی هم صدای آهنگ رو تا آخر بلند میکردم، میگفت صداش خیلی بلنده و اذیت میکنه، آروم ترش میکرد ، دیگه منم خیلی بلندش نکردم، راستش تو ذوقم خورد.

چندین ماه هست که هر بار بهش میگم تو ایام خاصی که حالم خوب نیست نیاز به توجه بیشتری دارم، اما هر بار یادش میره، هی میگه خوب میشی زودی، نگران نباش ، آخه خودم میدونم خوب میشم، ولی نیاز به همدم بودن با اوشون دارم، نه هیچ کس دیگه ای . بهش میگم باهام راحت باش، میگه من باهات راحتم. شما دخترا خودتون پرحرف تر از پسرا هستین .

میدونم درونگرا هست، درکش میکنم، اخلاقش همه جوره خوبه، وقتی با همیم واقعا هوام رو داره، تیپ شخصیتیش لمسی هست. مرتب دور و بر خودمه و توجه داره و تو جمع حواسش بهم هست ، مشکل من فقط و فقط کم حرفیش هست و اینکه هیجانش کمه .

میدونم درونگراها اینجورین، و دوست داشتن شون عمیق هم هست. کلا احساسات شون عمیقه، ولی خب منم برونگرا هستم، دوست دارم باهام صحبت کنه، صبح بیدار میشه صبح بخیر بگه. من خودم صبح که بیدار میشم چندین بار بهش پیام دادم با کلی ذوق و انرژی. ولی او این جوری نمیکنه منم خب معذب میشم ، میگم شاید اذیت بشه از ارتباط زیاد ، اینم بگم تنهایی هاش رو بیشتر دوست داره، ولی اصلا از جمع فراری نیست .

بارها بهم گفته تو خیلی بهتر از اونی هستی که تصور میکردم، میخوام بگم از علاقه نداشتن نیست. میشه لطفا راهنماییم بکنید ؟ نمیخوام اذیت بشه و فکر کنه من میخوام تغییرش بدم. میشه خودش با ذوق و شوق زنگ بزنه؟ نمیخوام از خودش حرف بزنه، از من بپرسه که چه کارهایی کردی امروز و من براش حرف بزنم . ما هر روز با هم در ارتباطیم، ولی انقدر من بی قرارم ، زودتر از اینکه آخر شب بشه و زنگ بزنه، خودم میگم زنگ میزنی؟ بخاطر همین کمی خورده تو ذوقم ، دوست دارم اونم مثل من بی قرار بشه ، بهم میگه ما پسرها دوست داشتن مون رو جور دیگه ای نشون میدیم .

لطفا هر کی هر جوری میتونه راهنمایی کنه

مرسی ازتون

اگه هم میشه خانم های متاهل راه های خیلی دلبری کردن رو بگن، من بتونم خیلی بیشتر جذبش کنم شاید اینجوری بی قرار بشه


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مسائل دختران جوان (۱۹۱۵ مطلب)
مسائل رفتاری دوران عقد (۴۳۰ مطلب)
مشورت در شوهرداری (۶۷۴ مطلب)
مسائل زنان (۱۲۴ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۷۰) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید