سلام خدمت کاربران خانواده برتر

یه مشکل دارم که شدیدا ذهن و روحم رو درگیر کرده، کمک لازم دارم. من یه دختر ۲۶ ساله هستم. مجردم. هفت ساله یه پسری رو به صورت اینترنتی میشناسم. تا چند ماه پیش روابط مون در حد کار و کمک خواستن در مورد کامپیوتر و راهنمایی های اولیه بود. همیشه وقتی مشکلی داشتم بهش پیام میدادم و ازش کمک میخواستم.

یه سری اخلاقاش رو تقریبا خوب میشناسم. تو اتاق گفتگوی یه سایت اجتماعی با هم آشنا شدیم. تقریبا میتونم بگم تو بدترین شرایط روحی کمکم کرده. یه شناخت کلی از خودش و خونوادش دارم. سه ماهه باهاش روابطم عوض شده. در مورد ازدواج حرف زدیم. در مورد خیلی چیزها. قرار شد باهم بریم پیش مشاور. اما چون شرایط کاریش اصلا خوب نیست نمیتونیم به هیچ کس بگیم. داریم تلاش می‌کنیم اوضاع رو با هم مساعد کنیم تا بتونیم آیندمون رو بسازیم.

مشکلی که وجود داره اینه که الان یه موضوع جدید پیش اومده. پسر خالم که سه ماه از من کوچیکتره ازم خواستگاری کرده. شرایط کاری اونم معمولیه. اخلاق و رفتارش بد نیست. به خودی خود بد نیست. اما خیلی سرده. از لحاظ عقیدتی متفاوت هستیم و از خونوادش زیاد خوشم نمیاد. خونوادم اصرار دارن قبواش کنم.

اما من علاقه ای بهش ندارم. البته این موضوع دو سال پیش هم یه بار مطرح شد و من همون موقع بدون هیچ فکر دیگه ای ردش کرده بودم و نه با کسی دوست بودم و نه به کسی قول ازدواج داده بودم. چون علاقه ای به این آدم نداشتم ردش کردم. یعنی کلا حاضرم هیچ وقت ازدواج نکنم، و با اون ازدواج نکنم! اما خانوادم چیزای دیگه میگ...

راهنماییم کنین. من میخوام با کسی که خودم دوسش دارم ازدواج کنم. نه با ترسی که مامانم از  ازدواج با غریبه داره. مادر و پدرم هم دختر حاله و پسر خاله بودن. خواهرم با غریبه ازدواج کرده و کمی ناراضیه . برای همین مامانم نگران منه.

من دو سال پیش بعد از فوت پدرم شدیدا افسردگی داشتم. پسری که الان باهاش دوستم زمانی که خونوادم بهم بی توجه بودن منو از بدترین شرایط روحی نجات داد و کمکم کرد دوباره روحیم برگرده سر جاش . علاقه م به اون مال قبل از این ماجرهاست. خالم هم بعد فوت پدرم یهو یادش افتاده که من هستم. قبل اون خبری نبود.


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۱۲۵ مطلب)
مسائل دختران جوان (۱۹۱۵ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۳۱) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید