با عرض سلام و وقت بخیر

داستان من خیلی طولانیه اما این رو بگم که برای مطالعه در رشته خودم با یه آقای محترمی در فضای مجازی دوست شدم . ایشون بدون اینکه بدونن من خانم هستم یا آقا مرتب به سوالاتم جواب میدادن البته نسبت به همه این جور بودن . من برای تشکر براشون هدیه فرستادم ، البته با ترفند شماره حسابشون رو‌ گرفتم .

خلاصه اینکه رفته رفته بهش علاقه مند شدم ، فقط به عنوان دوست ایشون ۲۰۰۰ کیلومتر از من فاصله دارن ، ارتباط ما در چارچوب احترام متقابل بود این وضع ۲ سال طول کشید تا اینکه ۳ ماه پیش پیشنهاد ازدواج دادن و ابراز علاقه کردن ، منم ایشون رو دوست داشتم ، ما درگیر روابط عاطفی شدید شدیم ، شدیدا به هم وابسته شدیم ، من به خانواده هم خیلی وابسته ام ، ایشون هم بخاطر مشکلات بیماری و پیری پدر و مادرش نمیتونه بیاد شهر ما زندگی کنه ، بنابراین امکان ازدواج نیست .

من ۱۰ روز پیش بهشون گفتم نمیتونم از خانواده ام جدا شم از طرفی پدر و مادر شما هم بهت نیاز دارن ، پس نمیتونیم با هم زندگی کنیم ، ایشون چندین بار گریه کرده  و ناراحت شده ، من ایشون رو به خودم وابسته کردم، در قبال اینکه دلش رو شکوندم عذاب وجدان دارم . در قبال اشک هایی که ریخته خیلی ناراحتم به خاطر عشق و علاقه به من ، کلی شکسته و لاغر شده .

من هم دوستش دارم اما چه کنم ؟ نمیتونم از خانواده ام دل بکنم ، مادرم ناراحتی قلبی داره ، اون هم راضی نیست ازش دور بشم . کلا آرامش ندارم، نباید امیدوارش میکردم و نباید دلش رو میشکوندم . چیکار کنم از دلش در بیارم ؟

شکستن دل خیلی بده ، با دوستش ارتباط دارم حالش رو میپرسم . چطور میتونم این کار بدم رو جبران کنم ؟


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مسائل دختران جوان (۱۸۹۵ مطلب)
دوستی به قصد ازدواج (۷۴ مطلب)
ارتباط با جنس مخالف در فضای مجازی (۲۱ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۲۲) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید