سلام
تقریبا دو سال پیش این پست رو گذاشتم ← برای ازدواج به وضعیت خونه ی دختر توجه میشه ؟ 

اگه لطف کنید و بخونیدش متوجه قضیه میشید. دوستان لطف کردن و جواب دادن. با خوندن کامنت ها اشک ریختم و اشک ریختم. و از شدت ناراحتی هیچ وقت نتونستم تشکر کنم. الان از دوستانی که کامنت گذاشتن تشکر می کنم. دو ساله میگذره و من همچنان مجرد . شرایط خونه هم همینطور... البته دو قلم وسیله خونه خریدیم. پدرم بالاخره امسال با کلی دعوا اجازه داد فرش ها رو بشوریم.  ولی چه فایده فرش ها پوسیدن و فرش توی هال کلا ریشه نداره.
پولشم هست منتها پدرم از بس وعده و وعید داد که به زودی خونه بزرگتر میخریم ،ما هم گفتیم یه دفعه مناسب سایز اتاقها فرش بخریم که نشد. دوستان گفتن خودت خونه رو مرتب کن، لازمه بگم من خودم قبلا حتی دیوارها رو رنگ گرده بودم. وقتی پدرم ماموریت بود . چون حتی حاضر نبود دیوارها رو رنگ کنه. خیلی گله دارم از پدرم. خیلی زیاد.
دیشب بهم میگفت چرا همه ش میخوابی ؟چرا نمیری پیاده روی ؟ به مادرم میگه چرا اخلاقش بده؟ منم حرفام رو زدم. بهش گفتم من دوست ندارم بخاطر این چیزها تو روی شما وایسم! گفتم همه ی گلایه م و بداخلاقیم برای اینه که چرا به فکرم نبودید؟ چرا من چند سال فقط برای کثیفی فرش ها باید گریه کنم؟! حتی برای اینها هم دعوا کرد و چشمای من از گریه کلی ورم کرده. 
متاسفانه پدرم یه اخلاقی داره اینه که اصلا به حرف و نظر ما گوش نمیده و فورا شروع می کنه داد و بیداد. حالا هم گذشت. عمرم گذشت. فرصت هام گذشت. تو این دو سال هم فقط یکی در خونه مونو زد که اونم انگار اومده بود خونه بخره. بقیه هم شرایطم رو پرسیده بودن اصلا نیومدن.  خیلی حالم بده. نمازام رو به زور میخونم. بعضی وقت ها خیلی عصبی میشم. خیلی ناامیدم.
همه ش میگم خدا کجاست؟ وقتی من با قدرت خدا به دنیا اومدم ،وقتی اخلاق پدرم اینه و مادرم به شیوه های دیگه فرصت ازدواجم رو گرفته ،چرا خدا برام کاری نمی کنه؟! چرا امام رضا ،امام زمان ، هیچکدوم بهم نگاه نمی کنن؟! من مگه چقدر میتونستم از پدرم چیزی بخوام؟! مگه میتونستم کاری کنم که نفرینم کنه ؟ حتی اگه بیشتر جلوش وایمیسادم و نفرینم می کرد بازم به هدفم نمی رسیدم و کاری که میخواستم رو انجام نمیداد.
چه قدر مادرم بهش گفت ما دختر بزرگ داریم. چقدر باهاش حرف زدیم. حالا من موندم و یه دنیا حسرت. من موندم و ی چهره ی شکسته. من موندم و یه دنیا غم و نا امیدی.  دیگه بعید میدونم کسی از قیافه ی من خوشش بیاد. 
میگه من اگه خونه رو عوض کنم تو بازم برای خودت یه مشکل و ناراحتی دیگه درست می کنی ! گفتم نوشدارو بعد از مرگ سهراب به چه دردی میخوره؟! 
باور کنید من توقع زیاد نداشتم. یه فرش نو و تمیز مگه چیز زیادیه؟! چهار تکه وسیله نو مگه چیز زیادیه. ما حتی یه دست مبلم نداریم. چون خونه مون کوچیک بود نخریدیم.
پول داشت و خیلی وسایل نخرید. حتی پول داشت خونه بخره ولی نخرید. که الانم خونه وحشتناک گرون شده. خسیس نیست ،ولی به خونه و زندگی اهمیت نمیده. 
حتی اجازه نداد برم کار بکنم. و چون توی عصبانیت مانعم شده ،الان خیلی چیزها رو انکار می کنه. 
کسی که دختر بزرگ داره ،باید به فکرش باشه. باید براش کاری کنه. هی نگه دو سال دیگه ،سه سال دیگه. چند سال از عمر من این طوری گذشت. مردمم که ماشاء الله فقط دنبال پولن. گفتم اصلا شوهر کردن به جهنم. روحیم ازین وضع خراب شده . ما فامیل داریم پدرش مدام بیکار میشه و کارگره ،با اینکه مستاجرن ولی از ما مرتب تر زندگی می کنن. 
آقای نجفی شما تو پستم لطف کردید کامنت گذاشتید و فرمودید اون دخترا رو برای چی میخوان؟ ( نقل به مضمون) ولی مگه کسی بود منو برای نجابتم بخواد؟! یکی قدم رو پرسید منصرف شد، یکی سنم رو پرسید منصرف شد، اون یکی عکس باحجابم رو دید منصرف شد. بعد زجه میزنن که دختری که اهل دوستی باشه نیست. 
من قیافه مم الحمدلله  بد نبود و این گرفتاری برام پیش اومد. فقط چون زیبایی هام مشخص نبودن دل کسی نمی لرزید که بخاطر خوشگلیم بیاد خواستگاریم. 
بچه ها شما برام دعا کنید که از این حال بد نجات پیدا کنم. شما که امام رضا صداتون رو میشنوه، شما که حضرت فاطمه صداتون رو میشنوه ،شما که محرم و صفر برای امام حسین اشک ریختید ، شما که امام زمان رو راضی نگه داشتید برای منه رو سیاه دعا کنید. دیگه تحمل این زندگی رو ندارم. دیگه تحمل این همه ناکامی رو ندارم.

↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مسائل دختران جوان (۱۸۹۹ مطلب)
نداشتن خواستگار مناسب (۴۲ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۴۹) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید