اجازه بدهید که به شرح واقعه ای غم انگیز اما عبرت انگیز بپردازم که در چند سال قبل رخ داد اما هنوزم هنوزه آزارم میده.

مدتی پیش دوستی داشتم ( ای کاش دوستم نبود ) اسمش ( به طور مستعار بگیم ) بابک بود. بابک نامزد کرده بود و مدام در دوران نامزدیشم حتی با زنان و دختران خراب می پرید. بابک خونه مجردی داشت. گاه گاهی که نامزد مظلوم آفتاب ندیدش بهش زنگ میزد می گفت کجایی دوست دارم بیام پیشت ولی بابک به نامزدش میگفت نیا چون من رفتم خونه سعید کرمی.!!!!

ولی من خبر داشتم که بابک  یه دختری رو آورده توی خونه و به نامزدش دروغ میگه که نیا چون من رفتم پیش سعید کرمی ( در حالیکه من میدونستم  بابک هر هفته باور کن هر هفته با چندین دختری خراب شب میگذروند خونه مجردیش . بابک  اون روزها و اصلا خونه من نبود اصلا چون ایشون جنوب بود و من شمال ).

بعدها ، بعد عروسی و شکاک شدن خانمش ( چرا شکاک شده بود بماند بحثش طولانی است ) از قضا بابک با خانمش اومدن خونه من . تعجب کردم. چرا اومدن این همه راه ؟ غافل از اینکه بابک میخواهد من براش دروغ هایی بگم که زندگیش نابود نشه. خانم بابک حتی در دوره نامزدی به من خیلی خیلی اعتماد داشت چون بابک خیلی درباره من برای خانمش گفته بود و خانمش شاد بود که گویا با من هست و جایی دیگر نمیره خاطر جمع بود که مثلا پیش دخترها نیست).

پیش از اینکه خانمش پیاده بشه از ماشین ، بابک خودش پیاده شد و با من هماهنگ کرد  فرصت گیر آورد طوری که نامزدش متوجه نشه اومد گفت که آقای کرمی خانمم خیلی به شما اعتماد داره اگر خانم از شما پرسید درباره من که در دوره نامزدی من با دخترا بوده ام یا نه بگو نبوده و بابک اهل این کارها نیست و اگر پرسید بابک فلان روز در دوره نامزدیمان خونه شما بوده یا نه بگو بله خونه من بوده. من همش دروغ سر هم کردم باب دل بابک. حالا بابک طبق سخنان دروغین من ، پسری آفتاب ندیده شده بود پیش خانمش.

خدایا چقدر تلخ بود و سخت که دروغ گفتم اونم به دختری آفتاب ندیده تحصیل کرده خانواده دار فوق العاده زیبا که زن بابک هوسباز شده . باور کنین معصومیت از چهره اون دختره میبارید. سخت اینجا بود دختره وقتی شوهر کرد با لبی خندان میومد خونه من و پیش خودش خوشحال که آفرین که دوستت سعید کرمیه و خوشحالم بود در دوره مجردی به جای دختر بازی اومدی با این گونه افراد وقتت رو گذروندی. منم از طرفی خوشحال ولی از طرفی خجالت میکشیدم چهره زنه رو نگاه کنم چون میدونستم چه دروغی بهش گفتم ...

بابک ضمنا گفت که با خانمی دیگر دوست شدم همین روزا !!!.بابک گفت ولی مواظب باش خانمم نفهمه... من به خاطر بابک نامرد دروغ گفتم تا تکرار نکنه ، اما نمیدونستم نکبت رفته دوباره به کارهاش ادامه میده. تازه قبلا خود بابک در دوره مجردی مدعی بود آدم متأهل شد نباید خانم بازی کنه.

حالا نمیدونم قیامت چی در انتظارمه.آیا زنه من رو میبخشه و میگه خوب شد نگفتی و همون بهتر که در جهل ماندم یا اینکه قیامت یقه م رو میگیره که چرا به من نگفتی. احتمالا خانمه میگه منی که آفتاب ندیده بودم چرا با دروغ شما گیر همچون پسری امدم. چرا به من حقیقت نگفتی ؟.

شما بودین چکار میکردین؟ آخه در دو راهی گیر کرده بودم. اگه به خانمش راست میگفتم هزار درد سره از جمله میترسیدم زندگیشون بپاشه و پسره میگه چرا گفتی و از طرفی دیگرم تهمت بزنه که بین من و خانمش  رابطه ای هست ( چون میترسیدم بابک شک کنه چون خودش آنقدر خلاف بود همه رو به چشم خلاف میبینه .) از طرفی نگی به نامزدش نمیشه چون آخه یه دختر تقریبا آفتاب ندیده پاک بود ( دختره تا حدودی مشهور بود به پاکی و میدونستم ... ) چرا گیر هم چون تحفه ای بیفته... من از دوستی با اون پسره پشیمان شدم... حالا من موندم و لبخند پیروزمندانه و شاد بابک همزمان با چشمان خجالت زده من در برابر خانم بی خبر از هوسبازی های شوهرش!

والله أعلم تا روز قیامت ببینیم نامزدش در عادلانه ترین دادگاه چه حکمی میخواهد از خداوند برای من... خداوند به ما رحم کنه ...

"سعید کرمی"


کاربران خانواده برتر در مورد پست (آیا آن دختر آفتاب ندیده در قیامت من را خواهد بخشید ؟) ، (۱۰۲) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا (کلیک-اشاره) کنید
↓ به اطلاعات بیشتری نیاز دارید؟ پس روی عبارت یا عبارات زیر کلیک-اشاره کنید ↓ :
مسائل اعتقادی (دارای ۱۰۶۵ مطلب مرتبط)
مسائل پسران جوان (دارای ۱۳۹۳ مطلب مرتبط)
مسائل دختران جوان (دارای ۲۲۵۰ مطلب مرتبط)
مطالب کاربران (دارای ۷۵۳ مطلب مرتبط)