سلام

من یه دختر هستم که یه پسر ... دارم حدود ۲۸ سال که ازش متنفرم ولی متاسفانه اون به من کشش داره ( شاید از روی هوس )، یه خواستگاری هایی هم ( نمیدونم خودش میدونه یا نه) شده. مثلا مادرش به مامانم گفته اگه بیاییم خاستگاری نظرتون‌ چیه ؟ مامانم گفته نه. کلا تو فامیل میخوان بگن شما بهم میخورید ...

قبل از این اتفاقی که میگم من ازشون خیلی بدم نمیومد به عنوان یه فامیل مشکلی باهاش نداشتم ولی بعد از این اتفاق کلا آرزوی مرگش رو دارم ...

چند ماه پیش یه اتفاقی افتاد که خیلی روی روحیه من تاثیر گذاشته. ایشون اومده بودن منزل ما که متاسفانه از روی بدشانسی من خونه بودم. مامانم یه کار خیلی کوچیک ( مثلا بره تا سر کوچه و بیاد ) واسش پیش اومد رفت از خونه بیرون، من از نیت بد ایشون مطلع شدم. از اول فهمیدم یه چیزیش هست از روی رفتارایی که انجام میداد ( مثلا یه جوری نگاه میکرد ) واسه همین هر جا مامانم میرفت دنبالش میرفتم ولی وقتی رفت از خونه بیرون نمیدونستم چیکار کنم، مخصوصا اینکه میدونستم تا حالا ازش کارای ناشایستی سر زده با افراد دیگه ( بچه خالم رو بصورت جنسی اذیت کرده بود ) .

من توی هال مشغول یک کاری بودم خلاصه نزدیک به من شد و شروع کرد صحبت کردن من هم خیلی خلاصه بدون اینکه نگاهش کنم جواب میدادم بعد متوجه شدم که داره یه کاری میکنه سرم رو که بسمتش برگردوندم دیدم ... ! ، عصبی شدم چاقویی که دستم بود به سمتش گرفتم و اونم هول شد رفت عقب ، منم فرار کردم تو انباری. اونم بعد از چند دقیقه اومد پشت در گفت معذرت میخوام اشتباه کردم. در صورتی که وقتی داشت میرفت یه لبخند زشت به لب داشت فکر میکرد من نمیبینمش ... من اون موقع فوق العاده ترسیده بودم و به خودم میلرزیدم خلاصه تو انباری موندم تا مامانم اومد.

به جز به یه دوست که دلداریم داد به هیچ کس نگفتم در واقع هر کسی بود به مامانش میگفت ولی من نتونستم... تو‌ اون لحظه تصمیم گرفتم نگم . بعد از چند روز هم یه پیام داد و معذرت خواهی کرد و گفت میدونم هیچ وقت نمی بخشیم ولی معذرت میخوام دست خودم نبود، با مشورت دوستم پیام رو جواب ندادم و نادیده گرفتم .

جالب اینجاست که این فرد ادعای شیخی میکنه... به کمرش بزنه اون نمازی که میخونه ، حالا سوال من اینه که من باید چه طوری با همچین آدم پستی رفتار کنم در حالی که رفت و آمد خانوادگی داریم و هفته ای یه بار میبینمش؟

ببینید چقدر پروئه که انتظار داره جواب حرفاش و سلام هاش رو بدم ... میاد سلام میکنه ... ، از نگاهاش نگم که فقط باید یه جایی بشینم که تو دیدش نباشم. از هیچ کی ترس نداره و زل میزنه و میره رو مخ .

تازه یه بار که به یکی از دخترای فامیل گفتم خیلی بد نگاه میکنه گفت اره و معلوم شد کلا به همه بد نگاه میکنه ... وقتی یه جایی میرم و اون هم هست عزا میگیرم. خیلی ازش متنفرم

با این چشم چرونیش چه کنم؟ نکنه چون به مامانم نگفتم فکر کرده با کارش‌ موافق بودم یا به خودش جرات بده تکرارش کنه؟ خیلی میترسم .

چرا این رفتار ازش سر زد ؟ این که میدونست مامان من خیلی زود بر میگرده! از حجابم بگم که با چادر بودم اون روز . من هیچ رفتار زشتی نکردم که تحریک بشه پس چرا باید این کار رو بکنه؟

تو رو خدا نگید برو به مامانت بگو که نمیتونم بگم... بهم کمک کنید خودم بتونم از پسش بر بیام؟


برای مشاهده ی نظرات مردم در این مورد کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مسائل دختران جوان (۱۸۲۵ مطلب)