سلام دوستان

امیدوارم حالتان خوب باشد. می خواهم در مورد بعضی چیزها صحبت کنم که امروزه در جامعه ما کمرنگ شدند. این بحث چیزی نیست جز سنگین بودن و احتیاط در مقابل نامحرم، مخصوصا برای دختران و خانم ها ، چون خطر همیشه در کمین است. قبل از بقیه صحبت هام به چند مثال توجه کنید:

۱. در دانشگاه پسری بد و هرزه با یه دختری چادری، مذهبی و بسیجی که صورتش هم پیدا نبوده روبرو شده که از همون اول به فکر این افتاده که چگونه هر چه زودتر با این خانم تجاوز کنه .

بدین منظور آقا پسر بیرون دانشگاه منتظر این خانم شده تا بیاید بیرون و باهاش سر صحبت را باز کند. وقتی دختر خانم از دانشگاه خارج می شود. پسره که از قبل منتظر بوده به سمت این خانوم رفته و می گوید که می خواهم چند دقیقه با شما صحبت کنم، این خانم هم که مذهبی بوده گفته لزومی برای صحبت نمی بینم. تا جاییکه که پسره که خیلی حرفه ای مخ زن بوده و می دانسته دختران مذهبی نسبت به مسائل ازدواج حساس اند، اومده گفته که قضیه امر خیر است و این باعث شده دختر خانم مذهبی یه کم یخش باز بشه و برای بعدا با هم قرار صحبت بگذارند.

قبل از اینکه وقت ملاقات فرا برسه،پسره یه خانه خالی خیلی زیبا برای خودش دست و پا می کنه تا دختر خانم مذهبی صاف و ساده را به دام بیندازد. خلاصه قراره ملاقات فرا می رسد و دختر خانم با یک چادر که مثل قبل حتی صورتشو هم پوشانده در قرار ملاقات حاضر می شود و پسره میگه خب اینجا خوب نیست برا صحبت ( تو ایستگاه اتوبوس بودند ) بیا راه برویم تا صحبت کنیم ( می خواسته کم کم دختره رو به سمت اون خانه که از قبل جور کرده بکشونه که دختر خانم خبر نداشته ) دختر خانم قبول نکرده ولی پسره کلی وقت اصرار می کنه و میگه راه برویم حرف می زنیم اینجا خوب نیست برا صحبت و از این بهانه های الکی که دختر رو خام کنه، دختره هم بالاخره قبول می کند که در خیابان راه بروند و صحبت کنند.

مشغول راه رفتن در کنار خیابان و صحبت کردن می شوند ولی دختر خانم چادری قصه ما هنوز نه نگاه به صورت آقا پسر کرده نه صورتش و نشون آقا پسر داده. خب در صحبت هایشان پسره فقط از خودش تعریف می کنه و هر چی دختر میگه رو تایید می کنه تا بتونه حسابی طرفو خام کنه. خودش رو بسیار آدم مقید و مذهبی و با ایمانی نشون میده و همچنین از وضع زندگی خودش تعریف خیلی زیاد می کنه ( دختر خانم هم که شناخت رو پسره نداشته همه حرف ها رو باور می کنه و در ذهنش پسره رو آدم مقید و مذهبی می پندارد ) .

این صحبت ها تا یک ساعت در کنار خیابان ادامه پیدا می کند تا به خانه ای که پسره از قبل تنظیم کرده می رسند که اونجا پسره پیشنهاد ازدواج به دختره میده و دختر خانم بیشتر از قبل به این آقا اعتماد پیدا می کند. بعد پسره به دختر میگه که اینجا خانه ماست ( خانه دوستش بوده یه خانه چند میلیاردی ) بیا بریم خانه ما رو ببین ما که قراره با هم ازدواج کنیم دختر خانم اول قبول نکرده بعد پسره گفته فعلا هوا بارونیه بیا بریم بالا که لااقل خیس نشویم باز هم دختر خانم کامل قبول نکرده ولی یکم نرم میشه بعد هم پسره کلی اصرار کی کنه و بهانه میاره تا بالاخره دختر خانم راضی می شود بالا بیاید ( با توجه به تعریف هایی که پسره از خوب بودن و پاک بودن خود کرده، دختره پیش خود گفته این که اهل کارهای بد نیست و ... ) .

بعد که دختر خانم بالا رفته همین طور که بالا می رفته پسره درهای پشت رو قفل می کرده، بعد که دختر خانم وارد خانه شده و خانه را دیده پسره به جونش پریده و شروع کرده چادر و لباساش رو از تنش بکنه و هر چی دختر خانم التماس کرده که ولم کن بذار بگم اعتنایی نکرده و به سختی بهش تجاوز کرده تا جایی که دختره خونی مالی شده و دختر خانم در تمام مدت دست و پا زده که فرار کنه و نتونسته.

بعد که پسره کارشو کرد دختر خانم با دلی اندوهگین و پر از آه و افسوس و غم انگیز از آن جا خارج شده و دیگه معلوم نیست بعد چکار کرده . ولی واقعا سخته که دختری که حتی صورتش رو نشون نامحرم نمیداده به این شکل بهش تجاوز بشه.

دوستان می بخشید اگه ناراحت شدید ولی باید این واقعیت ها گفته بشه تا بعضی ها از خامی بیرون بیایند.

۲. در یک پارک دو دختر یک پسر دیدند و به او گفتند که خانه خالی داریم بیا حال کنیم. پسره هم قبول کرده و رفته. وقتی داخل خانه شده دیده دو تا دختر بودند دو تا دیگه هم بهشون اضافه شدند. چهار تا دختر به این پسر حمله کردند و لختش کردند و بعد او را به یه میله بستند و تا یه هفته او را مکیدند بدون این که هیچ آب و غذایی به او بدهند و بعد از یک هفته پسره تموم کرده.

۳. یک زن به برادر زاده شوهرش اش اعتماد داشته و اون رو مثل پسر خودش حساب می کرده تا جایی که همیشه باهاش مهربان بوده ولی فکر نمی کرده که برادر زاده شوهرش نظر بد بهش داشته باشه. می گذره تا یک روز این برادر زاده در خانه این زن عمو بوده و زن عمو حمام بوده و این دو تنها بودند . بعد زنه که از حمام اومده بیرون رفته داخل اتاق لباس بپوشه که پسر به داخل اتاق پریده و شروع به عمل نامشروع با زن عموش شده که هر چی زن عمو التماس کرده توجه نکرده و تهدیدش کرده که اگه صدات در بیاد همه چیزو گردن خودت می اندازم و میگم خودت خواستی. در ضمن این خانم یه خانم چادری و خوب بوده ولی از امان از ساده لوحی.

خب دوستان داستان ها رو که کاملا واقعی بودند خواندید که از این اتفاقات خیلی زیاده و این فقط یه نمونش بود. چه کنیم تا ما به حال این افراد دچار نشیم چکار کنیم تا از این اتفاقات بد در امان بمونیم ؟ جوابش یه جمله است.

دوری, سنگین بودن, احتیاط و جدی بودن نسبت به نامحرم

آرزوی قطره ای عبرت برای همگی مان

پیشاپیش از نظراتتان سپاسگزارم

دوستدار شما پسر ۱۷ ساله


برای مشاهده ی نظرات مردم در این مورد کمی پایین تر بروید
موضوعات مرتبط - با کلیک روی کادر یا کادرهای زیر مطالب بیشتری را در این مورد خواهید دید :
مسائل پسران جوان مسائل دختران جوان مطالب کاربران