سلام و درود خدمت دوستان

بنده دختری هستم که به مدت 7 ماه هست که در مرحله آشنایی با خواستگارم که در شهری دیگری هستند به سر می برم؛ در کل 3,4 بار همدیگه رو دیدیم. خدا رو شکر تا الان همه چیز خوب پیش رفته و از خیلی جهات شبیه هم هستیم.

موضوعی که کمی بنده رو اذیت میکنه رابطش با مادرم هست، در واقع چون زمان زیادی برای صحبت کردن با همدیگه نداریم، من دوست دارم که وقتی میاد خونمون بتونم من بیشتر کنارش باشم و باهاش حرف بزنم، اما اینطور نیست و بیشتر با مامانم گرم میگیره و صحبت میکنه.

راستش خودش بهم میگه که تو هم بیا کنارمون بشین و صحبت کن باهامون، اما خب از اینکه میبینم با مادرم راحت درد و دل میکنه یکمی ناراحت میشم . از طرفی به خودم میگم که خدا رو شکر کن که رابطشون با همدیگه خوب هست و مثه یه مادر و پسر واقعی رفتار میکنن اما بازم انگار یه حس حسادتی توی من وجود داره .

شاید بنظر موضوع کوچیکی باشه از دیدی بعضی ها، اما واقعیتش بدجوری ذهنم درگیر کرده، من آدم حساسی هستم و دوست دارم که همه چیز رو بهم بگه، فقط با من درد و دل کنه، و اینکه دوستان گاهی به خودم میگم شاید رفتارم بچگانه باشه.

ممنون میشم راهنماییم کنید که الان من باید دیدم رو عوض کنم یا اینکه این موضوع رو به خواستگارم یا مادرم بگم، البته دو بار سر بسته بهش گفتم و اون ناراحت شده یکم، واسه همین از شما کمک گرفتم .


مردم در مورد این موضوع (۱۳) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۵۱ مطلب) رفتارشناسی پسران برای ازدواج (۲۵۳ مطلب)

این مطلب برای شما مفید بود؟ بله خیر