سلام

گلطفا کمکم کنین حالم خیلی بده و هیچکسی رو ندارم که باهاش این مشکل رو در میون بذارم فقط شما رو دارم این حالم رو بهم میزنه نمی تونم افکارم رو کنترل کنم.

وقتی دبستان بودم مورد دستمالی و تجاوز یکی از آشناها قرار گرفتم ، از روی لباس بود . توی خونه مراقبم بود ، من تنها بودم گفتم نکن بسه.. بدم میاد ولی ... من خیلی تلاش کردم که فراموش کنم و ارتباطم با اون آشنا و اقوامش کم بشه به هیچکسی حرفی نزدم نمی تونستم میترسیدم تا الان فقط خودم باهاش کنار اومدم .

الان بردار همون آشنا منو خواستگاری کرد این قدری داغونم که نمی دونم باید چه جور خودمو جمع و جور کنم و آروم شم؟ چیکار کنم ؟ چطور به خودشون اجازه همچین ... رو دادن و...؟ این کل فکرم رو درگیر کرده . من حالم از خودشو و خونوادش بهم میخوره.

درسته فقط خودم این اتفاق  رو میدونم ولی ما اصلا در حد اونا نیستیم . این اقا اصلا انگشت کوچیکه من هم نمیشه بلافاصله جوابشون رو دادم اما موضوع فقط این نیست گذشته تو ذهنم داره تداعی میشه چیکار باید بکنم؟ لطفا کمکم کنین...بهم گفتن جریان خوا... که حتی حالم بهم میخوره بیانش کنم رو به بقیه اطلاع ندم اگر جوابم منفی باشه.

حالا این مثل خوره افتاده تو جونم باید. چیکار کنم؟ یادم رفت بگم 19 سالمه. نمی تونم هم برم پیش مشاور ...


برای مشاهده ی نظرات مردم در این مورد کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مسائل دختران جوان (۱۷۶۷ مطلب)