سلام

من ی دختر دانشجوی خوابگاهی ام تو تهران ، تو یکی از دانشگاهای خوب. با یکی از همکلاسی های تهرانیم وارد رابطه و به اصطلاح تعهدی شدم. هر دو مون به شدت عاشق همیم و از اول هم نه من ( چون اصلا ازدواجی نبودم قبلنا ) که خودش گفت اهل رابطه موقت نیست و به قصد ازدواج شروع کردیم.

منم از ابتدا درخواست دوستی و ازدواج و اینا زیاد داشتم حتی اوایل شروع رابطه که هنوز کسی باورش نمیشد، ولی چون ایشون واقعا اولین عشق واقعیمه ( اون تا حالا رابطه ای نداشته با کسی ) و رسما تو دانشگاه با همیم دیگه در واقع راه ورود کس دیگه ای رو بستم.

اما در مورد خودم بگم که از یه خانواده هستم که از دیدشون من حتی اکیپی با چند تا دختر و پسر برم بیرون فاجعه است چه برسه... واقعا موندم چطوری میخوام در آینده بهشون بگم. اونم در شرایطی که از بابام میترسم و با مامانمم رابطه عاطفی هم ندارم . یه جورایی دنیام خیلی متفاوت شده باهاشون ، واسه همین حتی خونه که میرم خیلی نمیتونم تحمل کنم اون جا رو . دل بستگی هام اینجا زیادتره. این اولین سوالمه ( همه راهکارای اولیه که بقیه میدن رو میدونم ولی واقعا وضع خیلی بدتر از چیزی است که شما فکر میکنید!)

بقیه سوالام یه سری جزییات راجب خود رابطه است . ما هر روز تو دانشگاه همو می بینیم و هر هفته بیرون میریم. من حتی خیلی از اخلاقای بدم رو واسه اینکه رابطه مون خراب نشه دارم اصلاحش میکنم و در این جور موارد برای اصلاح هم دیگه با هم حرف هم می زنیم. ولی در مورد مسایل مالی روم نمیشه واقعیتش.

ایشون از خانواده پولداری هستن و خودشم کار میکنه پیش پدرش. من کلا آدمی چتری نیستم و حتی اولین بار که میخواستیم بریم بیرون نظرم این بود که هر کی  مال خودش رو حساب کنه ( که طبیعتا خوشش نیومد). از طرفی هم نمیخوام احساس کنه بخاطر پول و این حرفاست ، اونه که یه بار بهش گفتم عذاب وجدان میگیرم که هر سری بریم بیرون تو حساب کنی.

اونم گفت باشه اگه خواستی یه بارم تو مهمون کن! ( راستش انتظار نداشتم اینو بگه ) این شد که منم بهم برخورد و پول بلیط ها رو خودم دادم ( در حالی که شرایط مالیم خوب نبود ) الانم دیگه واقعا هیچی پول ندارم. از اونم توقع ندارم و خودمم همچین آدمی نیستم که دست دراز کنم پیشش ولی راستش یه جورایی دوست داشتم از این نظر جنتلمن باشه و حتی مثلا گاهی این جمله رو بهم بگه که « پولی چیزی خواستی بگو تعارف نکن» . با طنز و غیر مستقیم تعریف کردم واسش که وضعم چطوریه ولی هیچی نگفت. یه جوری ام اصلا.

خودشم درسته بچه پولداره ولی از اون پولدارای سوسول مارک دار بپوش و اینا نیست . از طرفی هم نمیتونم بگم خسیسه چون واقعا خیلی بیرون میریم و نشونه ای ندیدم که مثلا از پول تفریح و اینا بزنه. در این مسایل هم بلد نیستم چطوری صحبت کنم و چی بگم. آقایون راهنمایی کنن لطفا:)

سوال بعدیم اینه که من یه عادت بدی دارم هی از خودم عیب و ایراد میگیرم . مثلا عکس انداختنی وقتی ازش گوشی رو میگیرم که عکس رو ببینم میگم عه مانتوم اینطوریه یا لبخندم مصنوعیه و فلان ... یه عادتی که با دخترا خیلی عادیه هر کی یه گیری میده به خودش!

ولی اون چون کلا ادم آرومیه فقط میگه خوبه که ! ولی اختیار اینکه عکسو حذف کنم یا بمونه با منه. رفته رفته احساس میکنم که نباید این طوری بگم و از اون جایی که ذهن پسرا با ما متفاوته نکنه اونم رفته رفته تو ذهنش تو عکسا ایرادای منو ببینه که اینطوری خه بد میشه .

راستش من قبل از اون هم با بعضی پسرای دانشکده دوست بودم ولی نه اینکه من ازشون خوشم بیاد. همه رو هم گفتم بهش و مشکلی نداشت. یه دختر مستقل از اون تیپای سینگل فور اور ! تو دانشکده با پسری راه نرفته بودم تا حالا. واس همین الان که با هم راه میریم اساتید یا بقیه همکلاسی هام رو که می بینم خجالت میکشم و سرمو میندازم پایین.

حتی بعضی دخترا فقط به اون سلام میدن و نه من و خیلی حرصم میگیره! بعضی حس های زنای شوهردار گاها بهم دست میده که نمیخام اینطوری. میفهمین چی میگم؟ نمیخوام شخصیتم بره زیر سایه اون و میخوام هویت مستقل خودم رو همچنان داشته باشم . اونم انصافا از این مردای مالکیت طلب نیست. ولی با این حس هام چه کنم؟


مردم در مورد این موضوع (۶۲) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مسائل دختران جوان (۲۱۰۹ مطلب)

این مطلب برای شما مفید بود؟ بله خیر