سلام خدمت دوستان و خوانندگان

من یه دختر 20 ساله هستم که سال دوم دانشگاه هستم و در رشته ی حقوق یکی از دانشگاه های تهران مشغول تحصیل هستم .

اولش یه بیوگرافی از خودم بدم , پدر و مادر من از هم جدا شدن ,چند سالی میشه .. من نزد مادرم زندگی میکنم ولی با پدرم هنوزم در ارتباط هستم , خلاصه بگم وضعیت خانوادگیم مادرم از نظر نزدیکان بداخلاقه ..  و اینکه خب با طلاق چی تو ذهن شماها میاد ؟ جامعه میاد ؟ پس پایینه وضعیتم !

دختریم که خودم میگم معمولیم , یکی میگه خوشگلم ! ,یکی میگه زشتم ... منم همین نظر رو دارم چون زیبایی یه امر کاملا نسبیه ,ممکنه تو دید یکی خیلی زیبا بود ,تو دید یکی زشت ! اینم از ظاهرم .. چادریم اما وقتایی که خونه ی دایی و اینا میرم ممکنه درارم ... نمازم میخونم و نمیخونم که خودم واقفم خیلی بده ای کاش تو این مورد زرنگ بودم ..

و اینکه من با رتبه ی بسیار عااااالی قبول شدم و خودم این توانایی رو در خودم میبینم که سال اول نشد ,سال دوم وکالت رو قبول شم ,میدونم وکالت زیاد هست اما اگه تو کارم خوب باشم درامد خوبی رو میتونم کسب کنم این کار کاااملا به تجربه و اینا بستگی داره .

و عاشق درس خوندن هستم , سعی و تلاشم برای اینکه دکتری رو اهسته و اروم بخونم , چون زندگی بی هدف منو اذیت میکنه ، حالا مشکل کجاست ؟ تا الان چیزی نبود !

مشکل از اینجاست که یکی از پسرای فامیلمون که نزدیکه بهمون امسال به خواستگاری بنده اومدن ,از لحاظ اخلافی مورد تایید همه هست . پسری پاک و درست و عالی .. درامدشون هم بگم الحمد الله خوبه و کارمند و دانشجوی ارشد .

ایشون تو خواستگاری به بنده گفتن که از تهران بیام شهرستان و ادامه تحصیل بدم , و اینکه زیاد تمایل نداشتن بنده ارشد و حالا اگه شد دکتری رو بگیرم , یعنی منم بهشون گفتم که تا جایی که بتونم و کشش روحی و جسمی داشته باشم دوست دارم تو بهترین دانشگاه ها حالا نشد دانشگاه های پایین تر درس بخونم در کنارش زندگیم باشه , و  چون تو شهرستان هستم حتی قبول نکردن که چند سال عقد باشیم تا کارشناسیم رو تموم کنم , و نمیتونم خودمم قبول کنم از بهترین دانشگاه بیام بیرون و برم پیام نور شهرم درس بخونم اخه شهرمون ملی نداره ...

من خیلی دوست دارم کنار درسم ,ازدواجم کنم ,با خودم میگم تا جوونم هم لذت زندگی ,هم لذت درس ، اما اطرافیان میگن ازدواج بهترین کاره  راحتی و بخور و بخواب درس برای چته ؟ ولی مگه میشه ؟ زندگی فوقش دو سال بخور و بخوابی اخرش چی ؟ باید پیشرفت هم داشت .

خلاصه اینو بگم که ایشون قبول نکردن که حداقلش کارشناسی رو عقد باشیم و رفتن .. الانم یه سر و صداهایی میاد که میگن دوباره میخوان بیان خواستگاری ,اما من باز همون حرفای قبلی رو میخوام بزنم ,از یه طرف امروز با یه اقوامی داشتم صحبت میکردم میگفت درس خوب نیست , ازدواج خوبه ..

ولی با خودم میگم تو هنوز 20 سالته , وقت داری , درستو تموم کنی با یکی مثل خودت که مثلاااا حالا اگه وکیل بود ازدواج میکنی چون هم کفو بودن خییلی تو زندگی مهمه . ذهنم آشفته ی آشفته هست .

چیکار کنم بنظرتون ؟


برای مشاهده ی نظرات مردم در این مورد کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۰۱ مطلب) رفتارشناسی پسران برای ازدواج (۱۹۰ مطلب) رفتارشناسی دختران برای ازدواج (۱۸۲ مطلب)