سلام به همه دوستان عزیز
حرف من بیشتر یه درد دله تا سوال
من یه مرد ۲۷ ساله هستم  و همسرم ۲۵ سالشه ، من و همسرم الان ۲ ساله ازدواج کردیم ، رابطه عاطفی و احساسی خیلی خیلی خوبی داریم ، خیلی همو دوست داریم ، زندگیمون آرومه ، اوضاع مالی هم شکر خدا خوبه ، فقط یه مشکلی هست اونم اینکه من از رابطه جنسی با همسرم لذت نمیبرم ، چون که از این رابطه راضی نیستم ، البته همسرم نه ، اون خوبه ، لذت رو داره و به اوج هم میرسه ، اما من نه ، علت اینکه من خیلی از این رابطه راضی نیستم تکرر زیاد یک پوزیشنه .
ما ۶ ماه که درگیر برداشتن بکارت بودیم ، بعد که دخول کامل شد یک سال و نیمه که فقط از یه روش رابطه داریم و این برای من تقریبا عذاب آور شده ، البته اینم بگم که تقریبا شاید شش ماه هم میشه که رابطمون فقط به قصد بچه دار شدن انجام میشه نه لذت بردن !!! نه تغییری ، نه تنوعی ، نه شوقی ، نه ذوقی ، خودتون قضاوت کنید ، شما جای من ، از این همه تکرار خسته نمیشدی ؟ اذیت نمیشدی ؟
چند بار از همسرم خواستم پوزیشنمون رو عوض کنیم ، قبول میکنه ، انجام هم میدیم ، اما به خاطر درد شدید و شاید هم ترس از رابطه دردناک به یک دقیقه هم نمیرسه که به حالت قبل برمیگردیم ، اونم تقصیری نداره ، چون ضعیف و لاغره خیلی توان درد کشیدن نداره ، منم نمیخوام فشار بیارم که اذیتش کنم ، نمیخوام به زور این کار رو انجام بدم که همسرم از رابطه متنفر بشه.
یه بار اومدم به زور این کارو بکنم همسرم از شدت درد بی هوش شد ، خیلی شب بدی بود ، تا یک ماه فکر کردن به رابطه براش دشوار بود ، حالا تا به مرور زمان درست شد ، برا همین زور و اجبار کارساز نیست ، اما خیلی جالبه در پوزیشن خودمون نه دردی داره نه ترس  ، البته در این پوزیشن من مثل یه مرده روی تخت میخوابم و همه کارها رو همسرم انجام میده ، انقدر برام عذاب آور شده که از رابطه جنسی متنفر شدم و دیگه هیچوقت نمیخوام انجامش بدم .
تمام روابطمون با ویاگرا انجام میشه ، گاهی ازش میخوام همون رابطه سطحی و غیر دخولی دوران عقدمون رو انجام بدیم .
باور کنید که اون رابطه بیشتر بهم میچسبه تا دخول ، در مورد رابطه مقعدی هم که همه میدونن چقدر بده و عوارض داره برای هر دوتامون ، من ۳ ماهی انجامش دادم اما بعد که بدی هاشو فهمیدم در حالی که بسیار لذت بخش بود برام اما روی خواستم پا گذاشتم و تمومش کردم و انجام ندادم دیگه ، جالب اینجاست که همسرم الان ۲ ماهه بارداره ، یعنی تا یه سال دیگه که بچه به دنیا بیاد و ..... هیچی ، بعدشم که دیگه بچه دست و پا گیر میشه و آزادی رو از آدم میگیره ، فکر کنم کلا قسمتمون نشد که یه رابطه جذاب و دلچسب داشته باشم !!!
انقدر جامعه رنگ و لعاب داره که منه متاهل تحریک میشم و نیاز پیدا میکنم به رابطه اما تو خانه ارضا نمیشم ، از طرفی نمیخوام یه مرد خیانتکار باشم ، رابطه جنسی برا منم مهمه اما اولویت اولم همسرم و حفظ زندگیمه ، چون با چنگ و دندون و جنگ و بدبختی و نداری درستش کردیم ، پس نمیخوام راحت از دستش بدم ، اگر شده باشه تا پایان عمرم رابطه جنسی نداشته باشم نمیخوام به همسرم خیانت کنم و برم سراغ یه کسی که بتونه نیازمو برآورده کنه ، خدا رو شاهد میگیرم که دارم از ته دلم این حرفو میزنم و یه شعار الکی نیست ، من زندگیمو دوست دارم ، زنمو دوست دارم ، بچه تو راهمو دوست دارم ، نمیخوام بخاطر یه رابطه جنسی زندگیمو خراب کنم.
همش به خودم میگم همه چیز که تو زندگی رابطه جنسی نیست که ، ببین زنت چقدر خوبی داره ، چقدر دوستت داره ، چقدر مهربونه ، حالا یه مشکل هم داره که اونم ان شاء الله درست میشه ، بعد کلا بی خیال رابطه جنسی میشم و میچسبم به زندگیم ، اما شغلم مسافر کشیه همش با مردم سر و کار دارم ، بخدا به قرآن من قبل ازدواجم هیچ رابطه جنسی با هیچ دختری نداشتم به امید اینکه هیچ لذتی بالا تر از لذت رابطه با همسر نیست اما دریغ از کمی لذت !!!
خلاصه شدیدا تحت فشارم ، احساس میکنم افسردگی گرفتم ، مگه من چیز زیادی میخوام ؟ یه وقتایی فکر میکنم خدا داره با این محدود کردن منو امتحان میکنه که چقدر آدمم ، خدا کنه مردود نشم ، چون خیلی سخته سر نخوری و دلت نلرزه ، خدا جون خودت کمکم کن ، شما دوستان هم اگر راهی بلدید ، مشورتی میتونید بدید خوشحال میشم بشنوم و اگر ندارید خیلی برام دعا کنید ، یا علی .

موضوعات مرتبط :
مسائل زناشویی آقایان