سلام

یه دختر بیست و اندى ساله هستم، مشکلم تقریبا میشه گفت تکراریه، ولى واقعا خواننده ها نباید خرده بگیرن، چون هر شخصى این ماجراى عشق و عاشقى براش پیش میاد فکر میکنه قضیه ى خودش با بقیه فرق داره، یه چیزه جدیده که فقط خودش میتونه حسش کنه و بقیه درکى از اون ندارن .

راستش من به خودم افتخار میکردم که تا حالا مثل دختراى هم سنم از این حسا نداشتم، نمیدونم بس که مردم رو قضاوت کردم همچین شد یا باید اون غروره میشکست، واقعا نمیدونم .

هر چند الانم به نظرم اسم اون کلمه ى عشق سنگینه برا این حس، حتى علاقه ام براش زیاده چون شناخت خاصى ندارم از طرف مقابل، ولى خوشامد که میشه بهش گفت نه؟!

راستش من یه دختریم که اکثرا در معرض توجه بودم، نه از نظر سبکى و اینا اتفاقا به نظر من وجه تمایزه من و دختراى هم سنم غرور و بی خیالی بوده، ولى این دفعه فرق داشت، دوستام از یه نفر که تازه وارد بود خیلى تعریف میکردن، متوجه شدم دو سه دفعه توجهش جلب شده و خب یه جور حسه خوب بود که کسى که به هیچکس محل نمیده اینجورى داره آلارم میده ولى صرفا یه حسه سرگرمى و نه چیزه دیگه.

دخترا میتونن درک کنن اینکه حس کنى جذابى یه حس فوق العادس، ولى من از بچگى یه جورایى سنگدل بودم و خب خیلى کم پیش میاد احساسم درگیر شه، حتى تو رابطه دوستى با همجنس، شاید کسایى که عمیقا تو این دنیا دوس دارم به پنج نفر نرسن، میخوام بگم اصلا از این نوجون هاى که هر کی رو میبینن عاشقش میشن نیستم، تو این قضیه حس میکنم دلم گیر کرد، نه به خاطر ظاهر چون اگه به خاطر ظاهر بود همون اول توجهمو جلب میکرد، به خاطر شخصیتش بود بیشتر.

میدونید شاید شخصیتش ایده آله خیلی ها نباشه، ولى اولین باره که حس میکنم اینقدر یه نفر شبیه منه، تمام حرکاتش، اصلا باورم نمیشه، حتى گاهى آرزو کردم کاش داداشم بود، راستش من نه الان سنه ازدواجمه ( عرف خانواده و منطقه و شهرمون این طور نیس شاید این سن براى ازدواج دختراى دیگه مناسب باشه) نه به روابط غیر شرعى علاقه اى دارم، یعنى صرفا چند وقت یه بار دیدنش برام کافى بود.

ولى راستش یه شرایطه جدیدى داره برام پیش میاد که احتمالا دیگه نمیشه چند وقت یه بار ببینمش :( هر وقت بهش فک میکنم انگار یه حشره ى موذى قلبمو گاز میگیره، راجع به پستاى مشابه سرچ کردم میگن دختره بره مستقیم بگه به طرف یا چمیدونم به واسطه بگه، خب راستش من اصلا هدفه خودم مشخص نیست برم چى بگم، بعدشم یعنى این کار براى من مث مرگ سخته .

بعضیام میگن نمیدونم بهش با لبخند نگاه کن،خیلى سعى کردم این کارو بکنما، ولى وقتى میبنمش انگار تاکسیدرمى شدم، احتمالا به بقیه ى مردم به صورت اتفاقى خیلى بیشتر از این آقا نگاه میکنم، نگاه با لبخند، چه فاجعه اى!!! اصلا امکانش نیس، اها راجع به علاقه ى این آقام اصلا مطمئن نیستما، اونم فقط گاها یه حرکاتى میزنه، شایدم مث قبلناى من این حرکات براش یه جور بازى و سرگرمى باشه .

وقتم داره تموم میشه، خیلى فرصت داشته باشم یکى دو ماه دیگس، کسى پیشنهادى چیزى نداره؟ یه چیزى تو مایه هاى تله پاتى؟ :)))

راستى اینم نگید نبینمش فراموشش میکنم، قطعا نبینمش فراموشش میکنم، چون همون جور که گفتم حسم اونقدرام قوى نیس، ولى خب خیلى تجربه ى جدید و شیرینیه دلم نمیخواد تموم شه :(
اگه جورم نشد که اصن افسرده و بدبخت و اینا نمیشم ولى اگه بشه همیشه ببینمش خیلى خوب میشه


موضوعات مرتبط :
مسائل دختران جوان