سلام

میخوام کتابچه ی شعرم رو آتیش بزنم... چند وقت پیش اولین پستم رو زدم و گفتم ۴ سال عاشق
 یه نفر بودم و گفتم خوابش رو میبینم . حالا چند شب پیش خواب دیدم اومد بهمون پرتقال داد شیرینی پدر شدنش و پرتقال شیرین و متوسط ، و برخلاف خواب های قبلم دیگه از دستم ناراحت نیست و دیگه بهم خیره نمیشه . راستش من تو نوشته هام نگفتم یه دفترچه شعر واسش نوشتم .

شعرامو خیلی دوست دارم گاهی باورم نمیشه اینارو من نوشتم توی اون موقع ها ، حالا میخوام کتابچه مو آتیش بزنم . هنوزم گاهی یادم می افته اشکم سرازیر میشه .

خیلی از حرف اون دوستمو خوشحال شدم که نوشته بود این عشق رو خدا تو دلم میذاره تا ما در اون دوران دنبال دوست پسر و این چیزا نریم یا این که به خواستگارای نامناسب جواب مثبت ندیم . واقعا ممنونم ازش و ممنونم از همتون

امروز یه جمله خوندم نوشته بود عشق آدمو شاعر میکنه راست بوده واقعا، من هنوزم یواشکی دوستش دارم گاهی...


مردم در مورد این موضوع (۱۸) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مسائل دختران جوان (۲۱۲۵ مطلب) درد دل های دختران و پسران (۱۵۱ مطلب)

این مطلب برای شما مفید بود؟ بله خیر