سلام و ادب
کاشکی زلزله نمیومد و قلب یه ملتی رو رنجور نمیکرد. کاش کرمانشاه قهرمان نمیلرزید. اما چه میشه کرد، گویا زمین در عین سخاوتمندی بعضی وقتا نمیخواد با ما آدما بسازه.
در این چند روزه تصاویر و فیلم های زیادی از زلزله و حواشی اون دیدیم ، خیلی هاشون قلب آدمی رو به درد میاره. اما در بین این همه عکس و فیلم، تصمیم گرفتم در مورد یکی شون چند خطی بنویسم؛ 
 اگر در این چند روزه شخصا به قصد کمک کردن عازم مناطق زلزله زده شدین، حتما ترافیک جاده های منتهی به کرمانشاه حسابی متعحبتون کرده. اگر هم این تجربه رو نداشتین احتمالا تصاویر جاده های شلوغ و پر ازدحام منتهی به کرمانشاه که مملو از مردمی هست که از سراسر ایران عزیزمون رهسپار مناطق زلزله هستن به دست تون رسیده.
 در این تصاویر دو پیام نمایان هست؛ 
اولین پیامی که از دیدن این عکسها به ذهن منتقل میشه شور و اشتیاق مردمی هست که در عمل نشون دادن از محنت دیگران بی غم نیستن و هیچگاه در سختی ها پشت به هموطن شون نمیکنن. جوش و خروش مردم یادآور این بیت سعدی هست که:
چه عضوی به درد آورد روزگار +++ دگر عضوها را نماند قرار
اما پیام دومی که میتونیم از دل این تصویر بیرون بکشیم به شیرینی پیام اول نیست. آقای مهران صولتی، یکی از فعالین حوزه اجتماعی، در کانال تلگرامیشون قطعه عکسی از صحنه ترافیک پرازدحام جاده منتهی به کرمانشاه رو درج کردند و در زیر اون نوشتند:
« این نمایی از زیباترین ترافیک جهان نیست! نشانه ای است از اوج سقوط سرمایه اجتماعی! بحرانِ اعتماد عمومی در حال افزایش سرسام آور هزینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برای کشور است.»
بنظر بنده اگر بخواهیم واقع بین باشیم، آقای صولتی پر بیراه هم نمیگویند. برای توضیح بیشتر اجازه بدهید بخش هایی از نامه یکی از اهالی مناطق زلزله زده که خطاب به رضا بابایی، از فعالین عرصه اجتماعی، نوشته شده و در کانال تلگرامی ایشان هم موجود هست رو در اینجا باز نشر بدم:
 «آقای بابایی، سلام 
من در کرمانشاه زندگی می‌کنم. در زلزلۀ اخیر اتفاق عجیبی افتاده که از دیدگاه جامعه‌شناسی بسیار حائز اهمیت است و نیاز به تحلیل و تفسیر دارد... در زلزلۀ اخیر استان کرمانشاه مردم شریف ایران سنگ تمام گذاشتند، ولی مردم کمک‌های خود را به نهادهای امدادی مانند هلال احمر و ... تحویل نمی‌دادند، بلکه با صرف هزینۀ گزاف از اقصا نقاط کشور رأسا اقدام به رساندن کمک‌های نقدی و غیر نقدی خود به دست زلزله‌ زدگان می‌کردند. این اتفاق باعث ایجاد ترافیک چندین ساعته در راه‌های ورودی به سرپل ذهاب گردیده بود... . بنده از تعداد زیادی از این افراد که با ماشین شخصی خودشان کمک‌های اندکی مانند چند پتو و چند بسته خرما آورده بودند، سؤال کردم که چرا این مسیر پانصد ششصد کیلومتری را طی کرده‌اید و چرا کمک‌ها را به سازمان‌های امدادی نسپرده‌اید، جواب همگی یکسان و وحشتناک بود! همه اظهار می‌کردند که به آنها اعتماد نداریم...
جناب آقای بابایی من فکر می‌کنم متأسفانه سرمایه اعتماد اجتماعی به نهادها و سازمان‌ها را از دست داده‌ایم...» 
++++
بنظر بنده از اون جایی که هیچ پدیده اجتماعی بی علت نیست، بایستی آسیب شناسی بشه چرا چنین اتفاقاتی در جامعه به وقوع پیوسته. و البته مخفی کردن این آسیب ها مشکلی رو حل نمیکنه. 
«مو فرفری»

موضوعات مرتبط :
مسائل اجتماعی روز جامعه