سلام

بنده دختری ۱۹ ساله هستم... مشکلم از حدود یه ماه و نیم که وارد دانشگاه شدم شروع میشه.. اول یه بیو گرافی از خودم میدم... ؛

بنده تو یه شهر خیلی کوچیک زندگی میکنم..به همین دلیل تا یادم میاد هیچ وقت اینجوری نبوده که بخوام با دوستام بیرون برم و... همیشه تو خونه بودم چون شهرمون واقعا جایی برای رفتن نداره.

به همین دلیل خیلی کم تو اجتماع قرار گرفتم... کلا منزوی هم هستم یه خورده.. اعتماد به نفسمم خیلی کمه.. مخصوصا از وقتی وارد دانشگاه شدم بدترم شده.. با این که همه میگن چهره ی خوبی دارم. ولی جدیدا از دیدن چهره ی خودم تو آینه وحشت دارم... کلا تو ذاتم خجالتی بودنم هست..

تو دبیرستان دوست صمیمیم دختر پررویی بود. این باعث شد وضعم خیلی بهتر شه..حداقل از حق خودم دفاع میکردم یا اینکه حتی شوخی زیاد میکردم.. البته جلو دوستای خودم... شاید فکر کنین مشکل من به این موارد برمیگرده ولی اینطوری نیست.. مشکل من در مورد هم اتاقیام تو خوابگاست.

بنده امسال پزشکی پردیس قبول شدم.. به دلیل شهریه ی زیاد و اینکه وضع مالیمون اون چنانی نبود پدرم به این شرط منو فرستاد دانشگاه که خوب درس بخونم . منم بهش قول دادم! اینم بگم دانشگام تو یه شهر دور و بزرگه. خلاصه مشکل من از همون روز اول ثبت نام شروع شد.

البته مشکل نبود اوایل!!بنده روز اول ثبت نام یه دختر خانمی رو دیدم که خیلی ازش خوشم ( اوایل ظاهرش.. ولی بعدش که بیشتر باهاش آشنا شدم از اخلاقش خیلی بیشتر خوشم اومد) از قضا من و این خانم دختر هم اتاقی شدیم!! رابطمونم خیلی خوب بوده.. دو نفر دیگم هم اتاقیمون شدن..هر دوتاشون دخترای خیلی خوبین.. مذهبی هستن و درس خون.. یکیشون که کلا سرش تو کتابه و کاری به دیگران نداره. ولی اون یکی نه. دختر شیطونی هست. فوق العاده خوش تعریف ( کاملا برعکس من که خیلی موقع ها حرفی برای گفتن پیدا نمیکنم)

اعتماد به نفس بالا و غیره.... اوایل همه چیز بنظرم خیلی خوب میومد... با همه ی هم اتاقیام رابطم خیلی خوب بود.. اتفاقا با همین دختری که الان تعریفش رو کردم رابطم عالیه.. ایشون هم خیلی من رو دوست داره.. منم همینطور!! ولی هنوزم از هم اتاقی اولیم خیلی بیشتر خوشم میاد...

حالا مشکل من دقیقا همینه... چند وقتی هست که خیلی رو رابطه ی این دو تا هم اتاقیم حساس شدم ( در حد وحشتناک ) همش رو حرکاتشون زوم کردم. از اینکه با هم حرف بزنن ولی با من نه خیلی ناراحت میشم.. همش احساس میکنم هم اتاقی اولم اونو بیشتر از من دوست داره.

با اینکه بخاطر شوخ طبعیم هر شب کل بچه های اتاقمونو میخوندونم.. ولی احساس میکنم هرگز در حد اونا نیستم.. همش فکر میکنم هم اتاقیم منو در حد خودش نمیبینه... اوایل این احساسم زیاد نبود ولی اخیرا خیلی وحشتناک شده.. تا چند روز پیش هم اتاقی اولم بیشتر تو دانشگاه با من حرف میزد و یا کنار من مینشست ولی دو سه روزی هست که دیگه کاملا رفته با اون یکی هم اتاقیم همش دستشو میگیره با هم میرن میگردن... و این وسط من خیلی کلافه شدم.

الان که مشکل منو میخونین شاید بنظر ساده و مسخره بیاد.. شاید خودمم اگه یکی اینو میگفت از نظرم همین طوری بود..ولی واقعا داره منو به فنا میده.. جوری که سه چهار روزه کارم شده فقط گریه... همش حس تحقیر دارم. همش میگن مگه من چی کم دارم ؟ اصلا نمیتونم درس بخونم...

واقعا افسردگی گرفتم. جدیدا هیچی نمیتونه منو بخندونه . ..فقط ارزو دارم زود دانشگاه تموم شه. اونم هنوز نیومده... هم اتاقیامم متوجه حالم شدن ولی نمیدون چمه. دیگه دارم دیوونه میشم..نمیدونم چرا انقدر حسودم..یه چیز دیگم بگم.. من از وقتی اومدم دانشگاه نمازامو خیلی کمتر میخونم.. دلیلشم اینه که هم اتاقی اولم اهل نماز نیست.

خلاصه این حسادت وحشتناکم داره منو نابود میکنه ... در ضمن دچار وسواس فکری هم شدم.. همش میگم اگه مثلا فلان کارو کنم (یه کار خیلی عادی) بقیه در موردم فکر میکنن این دختره چرا فلانه... چرا انقدر امل هست ... واقعا دیگه نمیدونم خودم باید با خودم چیکار کنم! شما بگین چیکار کنم از شر این فکرای مسخره راحت شم. از دست این حسادت های بچه گونه .


موضوعات مرتبط :
مسائل دختران جوان