سلام

من 21 سالمه ، پارسال آذر ماه با یه دختری آشنا شدم همکلاسیم بود 22 سالشه . ما قرار گذاشتیم که سال بعد بهمن ماه بعد امتحانات ازدواج کنیم . اوایل به خاطر سربازی بی تابی میکرد و میگفت خیلی سخته منتظر موندن بعدش معافیمو گرفتمو مشکل سربازی حل شد .بعد یه مدت با هم قرار گذاشتیم که بعد بهمن عقد کنیم بعد بریم دنبال کار .

ولی مرداد ماه گفت بیا خاستگاریم منم با خانواده صحبت کردم قبول نکردن ولی مامانم گفت بهمن دو روز بعد آخرین امتحانت میریم خاستگاری بعد چند روز برگشت بهم گفت اگه کار نداشته باشی بهمن بیای جوابم منفیه . حتی من مادرم رو هم برده بودم ولی آدرس درست و حسابی نداد و از خیابونشون برگشتیم .

مهر ماه گفت نرفتی دنبال کار و بیا تموم کنیم . بعد برگشت گفت فقط یه راه داره که تا اربعین کار پیدا کنی پیدا نکنی بعد اربعین خاستگار بیاد من میرم .

من دنبال کار گشتم ولی پیدا نکردم کاری بشه در کنارش درس خوند خلاصه الان ناامیدانه دارم زندگی میکنم یعنی زندگی رو دارم میگذرونم و الان 25 روز هست که تموم کردیم . نمیدونم چیکار کنم از زندگی ناامید شدم .

قبلا خیلی روحیه داشتم ولی الان دیگه ندارم نمیدونم چیکار کنم گفته تا اربعین ، تا اربعین چیزی نمونده و من کاری پیدا نکردم گفته کار پیدا نکنی بیای جوابم نه هست مگه قرار نیست من انتخاب کنم جوابم نه هست . احساس میکنم تو این دنیا هیچکس منو دوس نداره همه ازم بدشون میاد حتی خدا .


موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان