سلام دوستان

من یه دخترم بالای ۲۶ . یه مسئله ای هست واقعا چن وقته ذهن منو درگیر کرده. ۴ سال پیش یه آقایی سر کلاس خیلی به من خیره میشدن ، خیلی خیلی زیاد و باعث شدن من عاشقشون بشم .شاید نگاهشون به بقیه هم این طور بود نمیدونم ولی ظاهرشون مذهبی نشون میداد گاهی بقیه هم متوجه نگاهشون با من میشدن.

اینارو نگفتم که در مورد اون آقا چیزی بگید یا بخوام سوال کنم که منظورشون چی بوده. راستش وقتی ترممون تموم شد یه شب مونده به سال تحویل قبل از ۶ صبح روز سال تحویل خواب دیدم رفتم کربلا با خانوادم یه آقایی تو صحن کربلا اومد دنبالم یه تسبیح دستش بود خیلی لاغر و بلند بود با محاسن سفید منم دنبالش رفتم سمت یه پلکانی که دو تا خانم روی اون نشسته بودن اون آقا به یه خانم مسن که عبا سرش بود گفت پیداش کردم اینه...

من تعجب کردم بعد اون خانم اومد سمت من گفت دخترم ما دو سالی یه بار میایم تو صحن و به یه نفر که مورد نظرمونه نذرمونو میدیم بعد گفت چشماتو ببند و یه ارزو کن منم چشمامو بستم ۳ تا آرزو داشتم خارج رفتن برای ادامه تحصیل. قبولی دانشگاه تهران برای ارشد و ازدواج . بعد نمیدونم چرا اون زمان حس کردم با توجه به سنم که موقع ازدواجم بود اینو انتخاب کردم .

بعد چشمامو باز کردم اون خانم یه پاکت سفید بهم داد و از داخل پارچه ی سبزی یه انگشتر با نگین شرف الشمس درآورد و اونو داخل انگشت دست چپم کرد و داخل پاکتم یه مقدار پول بود بعد گفت داخل نگین نگاه کن وقتی نگاه کردم چهره ی مشابه همون آقای سرکلاسو دیدم ، و باعث شد بیش تر بهشون علاقه مند بشم .

بعد از عید ما رفتیم مشهد و این قضیه رو فراموش کردم داخل مشهد من ۴ تا دعا کردم و برای ازدواجمم با یه آدم خوب دعا کردم و یکهو مهر اون آقا دوباره به دلم اومد .

گذشت و گذشت تا بعد از ۲ سال از اون اتفاق فهمیدم اون اقا ازدواج کردن ولی هنوز من عاشقشون بودم . من بیمار شدم تو اون دو سال افسرده شدم دارو مصرف کردم شاعر شدم خیلی شبا گریه کردم خیلی خوابشونو دیدم .

ولی بعد از ازدواجشون سعی کردم کنارش بذارم . گذشت و من دورادور خوابشونو میدیدم که دوباره با همون چشما به من خیره میشن یا چشمای پر از اشک یا پر از سوال پر از چرا؟ پر از ابهام .

دوباره سعی کردم فکر نکنم حتی یه بار دیگه عاشق شدم ولی اون یه عقش اشتباه بود که زود عاشف و زود فارغ شدم فکر کردم اگه عاشق بشم میتونم قبلی رو فراموش کنم با شکست عشق دومم ( خواستگارم بود که آدم نادرستی در اومد و پدرم مخالفت کرد ) هر دو رو فراموش کردم .

الآن تقریبا ۴ سال از عشق اولم میگذره و چند روز پیش رفتم جایی که از ایشون سوال کنم در مورد درسم سوال داشتم ولی فکر نمیکردم دیگه واسم مهم باشه . ولی وقتی اومدن نزدیک و دوباره چشمم به چشمشون خورد حالم از اون وقت دوباره بده .

از اون روز تا حالا ۳ بار دیگه خوابشونو دیدم که بار آخر دیدم یه نقاشی از ایشون دزدیدم و ایشون دنبالش میگردن من فرار کردم و اومدن دنبالم نقاشی رو بهشون دادم و فرار کردم دوباره دیدم اومدن دنبالم من گریه کردم گفتم همه چیزو باید بهت بگم سو تفاهم شده و ایشون گفتن چیزی نگو نقاشی من دست عشق واقعی من افتاده . قراره چند وقت دیگه واسم خواستگار بیاد با این اوضاعم نمیدونم چیکار کنم.

حالا فقط و فقط سوالم به ویژه از بچه های مذهبی و آقایون خصوصا اینه که چرا حتی وقتی به این شخص فکر نمیکنم بازم به خوابم میان. تا کی باید تاوان  عشق اشتباهمو بدم ؟ من پذیرفتم که بدون شناخت نباید عاشق شد بزرگ شدم پخته شدم ولی بازم  خوابا باعث میشن دوباره حس گذشته رو پیدا کنم .

اصلا این آقا روحشونم از قضیه ی من خبر نداره و فکر میکنم خوشبختن و قطعا با عشق خودشون ازدواج کردن. عشق من از اولشم اشتباه بود ولی معنی این خوابا از اول تا الآن چی میتونه باشه ؟ حتی بدنم گاهی میلرزه .

من واقعا خستم شونه هام سنگینی میده تو خوابام گاهی گریه میکنم و خانوادم میگن ناله میکردی ، اصلا دست خودم نیست .


موضوعات مرتبط :
مسائل دختران جوان