با سلام خدمت تمامی عزیزان

این متن شاید بیشتر جنبه درد و دل داشته باشه. ولی به خدا دارم می‌ترکم. نمی‌دونم این شکایت رو در خونه کی ببرم.

بی مقدمه شروع کنم. نیاز به جنس مخالف !!! شما بفرمایید من چه غلطی بکنم تا از شر این نیاز راحت شم.

مزاج گرمی دارم. بعضی وقت ها از بس فکر ها و فانتزی ها جنسی دارم دچار فشار های روانی و عصبی می‌شم. فشار های عاطفی هم دیگه بد تر!!! شاید بخندین ولی در روز، موقعی که توی خیابون راه می‌رم یا توی اتوبوس یا مترو هستم، تماما دارم با همسر خیالیم می‌ گم و می‌خندم. خیلی دوستش دارم. نمی‌دونم اسمش چیه یا این که چه شکلیه. ولی عاشقشم. سپس از سر جام بلند می‌شم و می‌بینم همش خواب و خیاله!!! شبا خیلی دوست دارم فقط یه نفرو بغل کنم و باهاش درد و دل کنم. بتونم راحت ببوسمش و دوستش داشته باشم ولی هیچ کس نیست و همش خیاله. نمی‌دونم به خدا...

با وجود این که مذهبی ام بعضی وقتا به سرم می‌زنه که تا قبل از ازدواج راحت با یه دوست دختر نیازای عاطفی و جنسیم رو بر طرف کنم تا اذیت نشم. زیر این همه فشار دارم له می‌شم.

مشکل بزرگ اینجاست چه این قضیه روی درسم تاثیر گذاشته. فشار ها و فکر و خیال ها دیوونم کرده. از طرفی آدمی نیستم که سمت گناه برم و از طرفی هم فشار های جنسی و عاطفی خیلی روی کیفیت مطالعه ام تاثیر گذاشته.

برام مهم نیست که همش ۱۸ سالمه. برام مهم نیست که بعضیا هستن که ۳۰ سالشونه و یه بارم سکس رو تجربه نکردن. برام مهم نیست که بعضی ها پیرمرد شدن و طعم رابطه با جنس مخالف رو نچشیدن.

برام فقط این مهمه که باید به داد خودم برسم. اگر به نیازم نرسم، آینده منو تباه می‌کنه. اصلا به سرم زده که برم و بگم من زن می‌خوام. چه اشکالی داره ؟ تا دو سه سال عقد باشیم. الحمدالله کار هم دارم و وضعم خوبه. در کنارش هم به شدت به درس معتقدم و قصدم اینه که تا دکترا رو یه راست برم.

پدرمم لطف کردن و یه واحد کوچیک رو واسه آینده من در نظر دارن. فقط میمونه سربازی که اونم پروژه می‌گیرم و حله. فکر نکنم توی دانشگاه دوم ایران بودن چیز کمی باشه! فقط چطوری این موضوع رو به خانواده ام بگم؟ مامانم می‌گه ۲۲ که خیلی تحمل ۴ سال سخته. مادر بزرگم می‌گه ۲۴ تا ۲۶ و من حرفی ندارم!!

بعضیا هم هستن می‌گن پسرا تا ۲۸ سالگی بچه ان!!!! بابا جمع کنین این اراجیف رو!!!! زندگی واسه اینه که آدم تا قبل از سی سالگی اش نهایت لذت رو از شور و شوق جوونی و بچگی اش ببره و چه بهتره که در کنار یه همسر مهربون باشه!!! پیرمرد ۳۰ ساله می‌تونه مثل یه پسر ۱۸ ساله شور و شوق و علاقه به یه دختر داشته باشه؟!

مطالعاتم عالیه. به جز فارسی، انگلیسی رو تسلط دارم و روسی رو هم یه کمی بلدم. توی رشته خودمم دامنه اطلاعاتم بسیار وسیعه.

اینا رو گفتم تا فکر نکنین یه پسر ۱۸ ساله ام که از مامانم قهر کردم و اومدم اینجا چرت و پرت بنویسم.

در ضمن نویسنده پست "معتقدم ازدواج برای اینه که شما با همسرت پیشرفت کنی " هم خودمم.

پس لطفا اگر میخواین منو بچه خطاب کنین کامنت نذارین. اگرم میخواین منو به پیشه کردن تقوا و صبر توصیه کنین بازم بیخیال شین چون گوشم از این حرفا پره ولی روز به روز دارم بیشتر له می‌شم.

نویسنده پست راهنمای برنامه نویسی اندروید هم باز خودمم. اینو هم گفتم که حجت رو بر شما تموم کنم و دیگه بهم گیر ندین و بچه فرضم نکنین.

من پای همه سختی هاش وایسادم. هر چی باشه بهتر از اینه که از تنهایی شبا گریه کنم. یا از فشار نیاز نتونم درست درس بخونم.

با سپاس فراوان از همیگتون. البته پیشاپیش. و در آینده هم پساپس!


موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان مشورت در ازدواج آقایان