سلام

دختر ١٦ساله ای هستم که عاشق پسر ٢٤ ساله ای شدم. ایشون دبیر هستن. شاید به نظر مسخره باشه ولی من واقعا عاشق ایشون شدم و با فکر کردن بهش واقعا تپش قلب میگیرم.

خواهرشم دوست صمیمی منه ولی هر بار که بهش میگم که داداشت رو دوست دارم پای شوخی میذاره. الان مشکل من اینه که ایشون هرگز به چشم غیر خواهر بهم نگاه نمیکنن و حتی منو با اسم کوچک صدا میکنن و حتی به دوستمم گفتن که با فلانی ( من ) دوست شو چون خیلی دختر خوبیه.

باور کنید روزی که دوستم اومد گفتش که ایشون توی مدرسه معلممون هست یهویی فشارم افتاد و ضربان قلبم رفت رو هزار. تازه با توجه به اون چیزهایی که دوستم از داداشش گفته ایشون دوست دارن که با دختر چادری و تپل و قد کوتاه ازدواج کنن که صدهزاااار مرتبه شکر که اون ویژگی ها رو دارم.

سوال من اینه یعنی ایشون منو گفتن ؟ یا شانسی اینجوری دراومد ؟ آقا پسرا شما وقتی از یه دختر خوشتون میاد خیلی صمیمی باهاش برخورد میکنن ؟ اصلا گیرم که هیچ احساسی به من نداره من چه جوری اونو عاشق خودم کنم؟

البته اینو هم در نظر داشته باشید که من دختری هستم که اصلا اهل جلب توجه کردن اشخاص نیستم. همیشه هم چادر سر میکنم و دوست ندارم به خاطر عشقمم که شده حرمت چادرم رو که امانت حضرت فاطمه (س) است رو بشکونم.

لطفا راهنماییم کنید.


موضوعات مرتبط :
جذب خواستگار دلخواه