سلام

من همان سوال کننده پست معایب و مزایای شروع زندگی مشترک در خانه پدری هستم. اولا از همه شما ممنونم بابت کمک هاتون و واقعا واقعا این مشکل بنده برطرف شد.

دوستان عزیزم، یک سری سوال و درد و دل دارم، اگر حوصله دارید بخونید. اگرم حوصله ندارید نخونید. پیشاپیش از شما عذرخواهی میکنم.

بنده در حال حاضر دقیقاً 3 ماه از 25 سالگی ام گذشته. تقریبا طی یکی دو سال اخیر فشار های زیادی روم بوده که چرا ازدواج نمیکنی و زود ازدواج کن ! مخصوصا پدر و مادرم که واقعا کلافه ام کردن. از وقتی هم که 25 سالگی رو رد کردم دیگه واقعا تقریبا هر روز حرف این موضوع تو خونه هست و میبینم که مثلا مادرم میره فلان مهمونی و فلان عروسی و همش برام از خودش دختر میپسنده بدون اینکه نظر منو بپرسه ! یکی از دلایلی که طی همین 3-4 ماه اخیر با خانواده برتر آشنا شدم هم، همین بود که به سوالاتم دست پیدا کنم. حالا از اینا گذشته، من یک سوال از شما دارم.

من از خیلی ها و حتی در این سایت از شما هم شنیدم که همش تو پست ها و حتی در پست من گفتید که هر چقدر زمان بگذره بدتر میشه و ... چرا این حرف رو میزنید؟ من واقعا فکر میکنم و میبینم که اصلا دلیلی برای این حرف نیست! چرا باید بدتر بشه اوضاع؟

جدا از پدر و مادرم، آشنا ها، دوستان و... هم میگن ازدواج کن اما حالا که میخوام کمی قدم بردارم راستش رو بخواهید میترسم و باز پا پس میکشم. چند روزی هم هست بسیار ذهنم رو درگیر کرده. اما برای ترس های خودم دلایلی دارم.

مثلا من از این میترسم که نتونم نیاز های مادی همسرم رو برطرف کنم. از چشم و هم چشمی های فامیل و باجناق (با فرض اینکه باشه) و همتایانش میترسم. مثلا من ترس وحشتناکی از این دارم که بعد اینکه به عقد من در اومد بعد ها با مشاهده همتایان بهتر از خودش و یا پسران دیگر، از ازدواج با من پشیمون بشه و بگه که چرا با این ازدواج کردم در حالی که بهتر از این هم میتونست همسرم بشه! بالاخره هر کس نقص هایی داره و من هم نقص هایی دارم حتما، شاید نقص من رو با نکات مثبت پسران و دوستان و فامیل خودش مقایسه کنه و اقتدار و غرور منو لگد مال کنه (حتی فکرشم منو آزار میده)!

ببینید دوستان، من خودم اصلا اهل چشم و هم چشمی نیستم و اتفاقا ترس من هم به خاطر اینه که نکنه همسرم مثل من نباشه. آخه دختر ها خیلی بهم حسودی میکنن و چشم و هم چشمی دارن. اینطور نیست؟

شاید با خودتون بگین که حتما من نقص ها و اعتماد به نفس پایینی دارم. ولی اصلا اینطور نیست و اتفاقا در بین دوستان و آشنایان خیلی اعتماد به نفس بالایی دارم. شرایط مادی ام رو در پست قبلی گفتم. از نظر اخلاقی هم مهربون در عین حال منطقی و شجاع و اخلاق مدار هستم. از نظر ظاهری هم چهره ام طبق گفته دیگران جزو خوشگل ها محسوب میشم و درشت هیکل و ورزشکار هستم و قدم بالای 190 هست. ولی با این حال هیچ کدوم از اینا رو برای خودم امتیاز نمیدونم و اصلا در ازدواج به اینا فکر نمیکنم. بلکه به ترس ها و دلایلم فکر میکنم و مثل خوره افتاده جونم. برای همین هم هست که میگم کلا قید ازدواج رو بزنم.

البته من این رو بگم که مطمئنم اگر ازدواج کنم، از بابت خودم مطمئنم. برای همسرم واقعا چیزی کم نمیزارم و سعی میکنم آب تو دلش تکون نخوره. به هیچ دختری نگاه چپ نمیکنم و نخواهم کرد. ولی میترسم اینا یک طرفه باشه.

یه مثالی که الان به ذهنم اومد رو میگم. مثلا بعضی خانم ها و دختران عادت دارند که تو مراسمات مختلف، همیشه برای پز دادن لباس های متفاوت بپوشن و اینکه یک لباس رو تکراری بپوشن نمیتونن تحمل کنن. مثلا شاید یه روزی از روزگاران من نتونستم به ایشون پول بدم که بره لباس جدید بخره. یا اصلا چند ماه با یه مانتو سر کرد. من واقعا نمیتونم اینو تحمل کنم. بلکه میخوام همیشه خواسته هاش برطرف بشه و احساس خوشبختی کنه از بودن با من.

ولی من جزو شاسی بلند سوار ها نیستم که پول تو جیبم سر ریز کنه. احتمال داره یه روزی پول نداشته باشم یا در توانم نباشه. حتی الانم که دارم تایپ میکنم لبو لوچه ام رو پیچیدم به هم و تصورشم منو اذیت میکنه !!! دست خودم نیست باور کنید. چیکار کنم؟

مرسی دوستان


موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان مشورت در ازدواج آقایان