سلام

اینو می نویسم برای دوستانی که اهل خانواده برتر هستن. به فکر این هستن که خانواده ای برتر برای خودشون بسازن.

دوستان ، من مرد هستم و یکی از قربانیان ختنه غیر اصولی . در سه سالگی ختنه شدم اما به نحوی که خاطره ی زجرش همیشه با من بوده و هست. پدرم که اصلا در بند ما نبود مادرم با دایی هام منو برای ختنه برد. نمیدونستم ختنه چی چی هست و نمیدونستم قراره چی بشه. میترسیدم که دارن منو میکشن.

بخاطر همین خیلی خیلی بی طاقتی میکردم و داد و فریاد. هم از روی ترس هم از درد چون اون موقع ها بدون بی حسی موضعی و با جراحی ختنه میکردن. تا حدی بی طاقتی کردم که پزشک بی وجدانی که داشت ختنه ام میکرد کارشو نیمه کاره رها کرد و به مادرم گفت فردا بیارینش دوباره. و من فردا هم زجر و استرس کشنده ای رو تجربه کردم و فردا هم باز کارشو نیمه تمام گذاشت و گفت روز بعد هم بیارینش. خلاصه سه روز طول کشید.

عملی که خیلی ساده هست و پزشک های ماهر پنج دقیقه ای تمومش میکنن  و این شد کابوس دوره کودکی های من . تموم دوره کودکیم با ترس و اضطراب گذشت. هنوزی که هنوزه و من سی و سه سالمه از رفتن توی محیط بیمارستان تنم میلرزه. از شنیدن بوی الکل و لباس سفید پرستار و پزشک دلم میریزه.

هر روز به ختنه فکر میکنم. حتی هنوز . در دوره نوجوانی با یاد آوری خاطرات دردناک ختنه شش هفت سال خودارضایی کردم . البته بدون اینکه بدونم خودارضایی گناهه ... .

سالها بعد فهمیدم اسم این کار خودارضایی هست و هم از نظر اخلاقی و هم دینی و هم علمی نادرسته. دیگه خودارضایی نکردم ولی شب ها با خواب صحنه ختنه دچار احتلام شبانه میشدم. هنوز وقتی بچه ای رو میبینم که ختنه شده یا قراره ختنه بشه دست و پامو گم میکنم. بهم شوک وارد میشه. هر روز به ختنه فکر میکنم...

تنها کسی که باهاش غصه دلمو گفتم همسر مهربانم بوده و اونم براش خیلی عجیب و غریب بوده حکایت من. و الانم دارم برای شما میگم که حواستون باشه. اگه خدا پسری بهتون داد بلایی که پدر بی فکر و مادر ساده و پزشک بی وجدان سر من آوردن سر یه طفل معصوم دیگه نیارین


موضوعات مرتبط :
به پدران و مادران