سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه... من یه دختر 26 ساله ام؛ میخواستم حرف بزنم و اگه میشه برام پیشنهاد بدید حداقل بتونم خودمو خالی کنم. من لیسانس کامپیوتر دارم و برنامه نویسی هم بلدم.

مشکل اولم اینه که هنوز ادواج نکردم؛ اصلا نمیدونم مشکل چیه. همیشه به خدا میگم فقط خودت یه نفر خوب رو نصیبم کن من که توقع آن چنانی ندارم .فقط مدهبی میخوام، نمیگم خواستگار ندارم؛ دارم ولی اصلا نمیتونم باهاشون کنار بیام یا ازم خیلی بزرگترن یا اینکه اصلا مذهبی نیستن، یکی دو نفر هم بود که با اشتباه خودم پروندم و بچگی کردم ولی به این اعتقاد دارم اگه واقعا خدا میخواست دهنمم میبست.

اما الان من واقعا نیاز دارم به ازدواج ، یعنی دارم میترکم کسی نیست که بتونم باهاش حرف بزنم چون من آدمی نیستم که رازها و خواسته های دلم رو به کسی بگم.... اصلا بحث ازدواج هیچی میگم تحمل میکنم تا خدا نصیبم کنه ولی خب حداقل کاش خدا یه کار خوب نصیبم کنه به خدا من تخصص دارم . میتونم تو زمینه وب کار کنم ولی همش بد شناسی میارم یکی دو تا شرکت تو شهرمون رفتم ولی پولمو خوردن چون من یه عیبی دارم که اصلا نمیتونم از حقم دفاع کنم و نمیتونم اسم پول رو بیارم البته واقعا اون شرکت ها هم آدمای خوبی نبودن و کلا کسی پیششون نمیموند....

خلاصه من خیلی سردرگمم همه درها روم بسته شده. یه سالی توی شهر خودمون رفتم حوزه درس خوندم که یعنی شاید خودمو سرگرم کنم و یه چیزی یاد بگیرم خیلی خوب بود معدلم بالا و ... ولی از شانس من حوزه شهرمون جمع شد. بعد از این همه شکست رفتم پیش برادرم سرکار ؛ اونم شرکت داره منم چون تو زمینه طراحی سایت تخصص داشتم گفت بیا همین جا برام سایتامو طراحی کن ( یه شهر دیگه بود ) اوایل خیلی خوشحال بودم با خودم گفتم یه پولی میگیرم خرج پدر و مادرم میکنم و میتونم یکم کمکشون کنم آخه پدرم کشاورزه مادرمم چندین ساله مغازه داره .

میخواستم کمک کنم که دیگه مجبور نباشه تو مغازه بره چون بیچاره خیلی سختشه و با سختی خرج دانشگاه منو دادن خلاصه میخواستم جبران کنم ولی بعد از 8 ماه کار کردن برادرم بهم پولی نداد. البته میگه بهت میدم ولی هنوز نداده منم اصلا نمیتونم بگم پول ندارم یا پول میخوام باورتون نمیشه اگه بگم الان که دارم اینو مینویسم هزار تومن هم تو کیفم ندارم. تو شهر غریب و... مامان و بابام هم همش میگن بهت پول میده یا نه ولی بحث عوض میکنم چون هم پسرشونه و نمیخوام حرصش رو بخورن هم اینکه میترسم بحث پیش بیاد.

یعنی تو یه مصیبت افتادم نمیدونم کدوم ور برم.... به خدا شبانه روزی برای برادرم کار میکنم ولی هیچی عایدم نشده حتی بهم نگفته کلا ماهی قراره چقد گیرت بیاد که یه انگیزه ای بشه برام. الان خیلی بی انگیزه و بی کسم. نمیتونم هیچی به کسی بگم؛ نمیتونم از کسی پول بگیرم هر چی قبلا پس انداز داشتم خرج شده ....

خیلی به کار نیاز دارم ولی خدا نصیبم نمیکنه؛ همش میگم خدا ازدواج نصیبم نمیکنی حداقل کار نصیبم کن تا بتونم به پدر و مادرم کمک کنم خودمم به جهنم حداقل یکم کمک حال پدرم باشم ولی هیچی...همش میگم خدا مبخوام برا خانوادم خرج کنم تا یه ذره زحماتشون رو جبران کنم ولی هیجی پیش نمیره تازه روز به روز اوضام بدتر میشه؛

برادرم اوایل گفت بهت وام میدم ماشین بخری اگه بدونید چقد ذوق کردم گفتم ماشین میخرم هر روز پدر و مادمم رو میبرم تفریح ولی بعد 8 ماه خبری از وام نشد.... با خودم میگفتم حقوق که بگیرم یه خونه مستقل کرایه میکنم پدر و مادرم که تنها هستن رو میارم پیش خودم ولی هیچ کدوم از رویاهام واقعیت نشد... نمیدونم اشکال از چیه، من که هدف بدی ندارم پس چرا خدا کمک نمیکنه؟

من واقعا اردام عالیه فقط باید انگیزه بگیرم و شارژ بشم تا بتونم موفق بشم ولی با این اوضام انگیزه ندارم فقط میگم کاش روزا زودتر تموم شن... این مسایل تو تمام زندگی آدم تاثیر داره؛ چون آدم نشاط خودشو از دست میده و انگیزه اش رو برای زندگی از دست میده. میگم خدایا اگه قرار نیست حالا حالا ازدواج کنم حداقل صبرشو بهم بده یا حداقل یه کار نصیبم کن که تا مجردم بهترین خدمت هارو به خانوادم بکنم ...خلاصه حیلی دلم پره از همه چی...از طرفی نمیتونم مشکلم رو به کسی میگم چون با شناختی که از برادم و کلا خانوادم دارم به صلاح نیست که من بگم کسی به من پول نمیده و شرایطم اینقد بد هست.... نمیدونم چیکار کنم.

برادرم هر بار یه وعده میده ولی هیچکدوم عملی نمیشن و این وسط من فقط ضربه میخورم جالب اینجاست که میدونه واقعا من بچه کوچیکم و کسی به من پول نمیده و خرجم رو خودم باید در بیارم... خیلی حس بدیه احساس زیاد بودن میکنم و... مشکلاتی که دارم قابل توصیف نیست....اگه دوستان نظری دارن که من چیکار کنم به کدوم سمتی برم اصلا دنبال چی برم ممنون میشم....خیلی برام دعا کنید برام خواهش میکنم.تشکر ( ببخشید که بهم ریخته توضیح دادم واقعا ذهنم آشفته اس و حالم خیلی بده؛ بدتر از این که شما تصور کنید)


موضوعات مرتبط :
درد دل های دختران و پسران خودسازی در دختران