سلام

پسری هستم جوان یه برادر بزرگ تر و یه خواهر کوچیک تر دارم ( هر سه مون بین 20 تا 30 سال سن داریم ) سخته که برام اینارو بگم از پدرم و خانوادم اما پیش خودم میگم شاید کسی باشه که اینارو بخونه و زندگی ما سه نفر کمکش کنه ...

پدرم معتاده و این صفر تا صد زندگی ما تو این ده سال اخیره که روز به روزشو خوب یادمه . پدرم تا یازده و یا دوازده ظهر خوابه به محض بیدار شدن حتی غذا هم نمیخوره و میره سراغ موادش تا پنج بعد از ظهر بعدم میاد و میخوابه . یه روزایی منو زد خواهرمو زد و یه روزایی که خوب یادمه به شدت مامانمو میزد

هیچی از زندگی نمیفهمه ... یه روزایی میومد میگفت درس نخون (که پول نده ) یه روزایی اینقدر فحش میداد به مادرم و خانوادش که ما التماسش میکردیم خودمون به درک فقط ابرو مون نره ... بزن ما رو ولی داد نزن همسایه ها میشنون . هیچ درکی نداره اگه داشته هم مواد ازش گرفته . کم کم ما بزرگ شدیم دیگه اجازه ندادیم مادر و خواهرمونو بزنه . بارها نشستیم بالا سرش بهش روحیه دادیم ترک نکرد ... مادرم محاله محاله یه روز بغض نکنه یا گریه نکنه حتی الان . مادرم همیشه نماز میخوند و فقط دعا میکرد ( خانه داره) .

ما سه تا درس خوندیم ... و الان شرایط خوبی داریم .

الان که داداشم شرایطش خوب شده به مادرم گفت بیا یه خونه بگیرم برات و بابا رو ولش کن بریم (به خاطر ابرو اصلا طلاق نمیشه گرفت) . فکر میکنید با این همه زندگی سختی که بابام براش ساخت چی گفت ؟ گفت من دوسش دارم شوهرمه کی در خونمو بزنه ... من دق میکنم از تنهایی .

چند وقت پیش که داداشم تموم حرف های نگفته شو ریخت بیرون و به بابام گفت که تو ...  ادم دنیایی فکر میکنید چی شد ؟ مامانمون از شوهرش دفاع کرد و گفت که حق ندارید بی احترامی کنید گناه داره من نمیبخشمش ولی نباید چیزی بگید بهش  ( همه زن ها وفادارترین موجودات جهانن ، بهشون خیانت نکنید فقط ( از لحاظ عاطفی )، بعدا میبینید که از خودتون بیشتر دوستون دارن حتی اگه معتاد و عوضی باشید )

خدا رو شکر سال ها گذشت و ما بچه ها شرایط خوبی داریم جوری که همین چند روز پیش داداشم از یه سفر خارجی برگشت و خواهرم برا مامانم گردنبند و نقره خریده اخیرا و بهشم پول میده تازه ( شاید برا خیلیا چیز خاصی نباشه ها ولی حق بدید که برا ما سه تا خیلی موفقیت باشه ما یه روزایی از بی پولی تلفن خونمون قطع میشد )

بچه ها من فقط اومدم این جا اینارو بگم که اگه یکی از شماها مثل ما باباش معتاده میدونم شرایطش سخته اما باور کنه که میتونه پیشرفت کنه ( تازه ما خیلی صفر بودیم از خالمون پول میگرفتیم شماها شاید الانم وضعتون از الان ماهم بهتر باشه)

داداشم میخواست بره سر کار، اومده بودن تحقیق فهمیده بودن باباش معتاده ولی نمیدونم چجوری شد که بخیر گذشت ... خدا هوای این ادمارو بیشتر داره ... میدونم دلتون شکسته س ... بخدا من یه روزایی برا خواهرم گریه کردم ( دفتر خاطراتشو خوندم ) .

بچه ها خواهرای گلم داداشای عزیزم میدونم همه مشکل داریم تو زندگی خیلیا شرایطتون از ماهم بدتره میدونم . اما ناامید نشید ... ده سال دیگه ان شاء الله شما دکتر مهندس میشید ان شاء الله میلیاردر میشید ازدواج میکنید اروم میشید تلافی این روزا در میاد . از ته دلم اینو برا تک تک شما میخوام ...خدا هوای شما رو بیشتر داره شک نکنید.


موضوعات مرتبط :
مسائل اجتماعی روز جامعه