سلام

بنده یه خواهر دارم که زیر 20 سالشه . از قرار  معلوم خواهر من چند سال قبل به دوست برادرم علاقه مند میشه و پسره هم همینطور . در یه دیدار حضوری این رابطه احساسی شددت میگیره، مادرمم با این که مذهبیه ، از این رابطه خبر داشته و به دلایلی نسبت به اون پسر احساس خوبی داره .

به خاطر همین یکسری از حمایت ها از طرف مادرم انجام میشه، منو بابام چیزی نمیدونستیم و طوری شد که بعد از یک سال همه فهمیده بودن که خواهرم به اون پسر علاقه داره... دقیقا زمانی بود که خواهرم مدرسه میرفت و نسبت به درسهاش بی اهمیت میشه و افت میکنه .

این رابطه هم تلفنی و به صورت مخفی بوده و شایدم چند بار همدیگه رو از نزدیک دیده باشن . به هر حال از مدرسه میاد بیرون  و ما هم یخورده بهش سخت گرفتیم و تا چند وقت پیش میگفت که من همه چیز رو فراموش کردم . ولی الان متوجه شدم خواهرم بازم به اون پسره علاقه داره .  مادرمم میخواد این وصلت صورت بگیره ، در صورتی که پسره سالم نیست و شرایط ازدواج رو نداره . چکار کنم خواهرمو از این مخمصه نجات بدم ؟خواهرم هنوز سنی نداره و پسره هم فرد خوبی نیست . مادرمم به دلایلی الکی داره تعصب به خرج میده .

این پسره یه بار برای خواهرم زندان رفته چون یکی مزاحم خواهرم میشه و میره با اون درگیر میشه و ... . مادرمم بخاطر این چیزها یه احساس تعهد بیشتری پیدا کرده .

تو این مدت خیلی سعی کردم به خواهرم کمک کنم، سعی کردم بهش نزدیک بشم دوست باشم باهاش، بهش آگاهی و اطلاعات دادم ولی احساس میکنم تا الان بی فایده بوده، چند وقت پیش دوست داشت دوباره بره مدرسه یا کلاس... ولی الان دوباره بی تفاوت شده، چکار کنم کمکش کنم درسش رو ادامه بده و تو این سن درست تصمیم بگیره .

به مادرم میگم پسره سالم نیست فکر میکنه من از روی عصبانیت و کینه ای که نسبت به اون آقا دارم این حرف رو میزنم، ولی تا جایی که من خبر دارم سالم نیست ، مشروب و سیگار و  هشیش و ...  ولی به قیافش نمیخوره معتاد باشه .

خواهرم دختر پاکی هستش، ولی تو این شرایط سنی و اتفاقاتی تلخی که افتاده خودشو گم کرده، اصلا اهل این برنامه ها نبوده، تنهایی خیابون نمیره ، دوست آنچنانی نداره، ولی مدرسه ای که میرفته یه چند تا دوست شیطون داشته و اونم برمیگرده به ما که آگاهی لازم رو بهش ندادیم . الان شب روز خونه هست، نمیدونم سیکارت داره یا نه، با اون پسره حرف میزنه یا نه،  .

نمیدونم دوباره همدیگر رو دیدن،، یا پسره فشار آورده ،،، یا مادرم داره فشار میاره ،،، تو همین چند رو خواهرم دوباره از رفتن به مدرسه بیخیال میشه .

کلی باهاش صحبت کرده بودم،، قرار شد ثبت نامش کنم مدرسه،،، یهو تو این چند روز منصرف شد .

منم اوایل نسبت به پسره خیلی کینه داشتم ولی الان دیگه برام مهم نیست فقط میخوام خواهرم خوشبخت بشه . باید چگونه باهاش برخورد کنم قانع بشه که پسر به درد زندگیش نمیخوره، از طرفی درسشو ادامه بده و یه کاری هم برای خودش جمع جور کنه .


موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان