سلام وقتتون بخیر

من یه دختر 27 ساله و دانشجوی ارشد هستم . مشکل من اینه که میخوام اون چیزی که دیگران میبینن و میگن رو ببینم و درک درستی از محیط اطرافم داشته باشم چون حقیقتا گاهی از دیدن بعضی رفتارها گیج میشم .

برای توضیح شرایطم اجازه بدید اول توضیحی در مورد خودم بدم . توضیح من صرفا برای کمک کردن به درک از محیطه من یه دختر بیبی فیس ریز نقشم ، محجبه و چادری . اون چیزی که در مورد من میگن اینه که چهره زیبا و جذابی دارم و حتی به گفته یکی از اقایونی که در اطراف من هستم جدابیت زیاد من در چشماممه اما اولین مشکل از همین جا شروع میشه که من هر چی سعی میکنم این زیبایی رو ببینم و بپذیرم موفق نمیشم .

چون همیشه اعتماد به نفس پایینی به خاطر هیکل و چهره داشتم و از آیینه فراریم و برای پیدا کردن اعتماد به نفس سعی میکنم این زیبایی و جاذبیتی رو که بقیه میگن یکم ببینم اما موفق نمیشم . البته تنها عامل نداشتن اعتماد به نفسم اینه ولی چون ادم منطقی هستم این باعث کم شدن حضورم در جامعه نشده ...

مشکل دیگه اینه که وقتی کسی بهم میگه فلانی بهت علاقه داره یا خواستگاری میکنه کسی ، نمیتونم باور کنم کسی هیکل و چهره منو کسی دوست داشته باشه ، اصلا نمیتونم بپذیرم و همش با خودم میگم حتما اینا همش سوءتفاهمه...

مشکل بعدی در برخورد با خانم های اطراف منه که وقتی برای دیگران توضیح میدم میگن بهت حسادت میکنن اما من مفهوم حسادت رو هیچ وقت نتونستم درک کنم ، نه دلیل عقلانی برای حسادت میبینم به عنوان مثال در یه جلسه توی یه محیط فرهنگی به تقاضای دوستانم ( چون همه اعتقاد دارن که من فن بیان خوبی برای طرح مسائل دارم) حضور پیدا کردم در اون جا در مورد اون افراد توی جلسه برای من صحبت کردن که من یک شمای کلی در برخورد با افراد داشته باشم در اونجا اقایی بودن که میگفتن خیلی سر سنگین و خشن هستند اما وقتی توی جلسه رفتم ایشون حتی یک لحظه هم سرش پایین نبود و خیلی هم به بنده نگاه میکرد و حتی لبخند میزدن .

خانم های حاضر در جلسه بعد اون با من صحبت کردن که این اولین باره ایشون اینجور بوده و وقتی دلیل ازشون میخواستم که آیا از من حرکت ناشایستی سرزده در جلسه جواب نمیدادن حتی اقایون دیگه هم متعجب بودن .

خب من پیش خودم گفتم لابد چون دختر ریز نقشی و خیلی بیبی فیسی مثل رو دیده خنده اش گرفته و دلیلی برای حفظ نگاه پیش کسی که 18-20 ساله میزنه ( یه بچ ه) یا حتی به نظرش مضحکه نداره ، اما نمیدونم چرا از اون روز حضور من به اون محیط محدود شد و خانما دوست نداشتن من با ایشون برخورد داشته باشم با وجود اینکه به گفته یکی از خانما تقاضا کرده بود در جلسات بعدی باشم اما اجازه ندادن...

دلیل این رفتارای خانمارو نمیفهمم ... چون به نظر خودم خیلی مسخره است که کسی مثل من رو  برای خودش یا کسی خطری تلقی کنه . خیلی عدر میخوام که طولانی شد

ممنون میشم بنده رو کمک کنید که درک درستی از خودم و محیط اطرافم داشته باشم .


پیشنهاد :

فایل صوتی پیرامون مسئله ی حسادت



موضوعات مرتبط :
خودسازی در دختران