سلام

پسری 24 ساله که خدمت سربازی رو هم تموم کرده .

هنوز سرکوفت هایی که پدرم بهم زده یادمه و نمیتونم فراموش کنم ، چقدر منو تحقیر کرده الان یک ساله که باهام خوب شده ولی نمیتونم بپذیرم که تغییر کرده و همش فکر میکنم داره نقش بازی میکنه .

واقعیتش از وقتی تحت امرش شدم و واسش کار میکنم اینطوری باهام خوب شده قبلا که به حرفش گوش نمیدادم و دنبال سرنوشت خودم بودم خیلی باهام بد بود ولی الان همه چیز رو برام محیا کرده و فقط کافیه واسم زن بگیره ولی غرورم اجازه نمیده برم زیر بار این خفت و خواری و تا آخر عمر زیر بلیط پدرم باشم . نمیخوام فراموش کنم چطور آدمی بودم و چه شخصیتی داشتم و آرزوهام چی بود .

ولی اگه با این شرایط ازدواج کنم مطمئنا ازدواج و نیاز من به پول اهرم فشاری میشه واسش تا دوباره مثل سابق بشه الان پول توجیبی منو تماما اون میده درسته واسش کار میکنم اما همیشه یه چیزی بیشتر میده تا منتی رو سرم داشته باشه .

الانم این موضوع خیلی داره برام سنگین تموم میشه دوستام همه یه طوری بهم نگاه میکنن و مثل یه آدم بی عرضه که فقط پدرش پولداره نگام میکنن حتی بهم تیکه هم میندازن و واقعا افسرده شدم میخوام خودمو از این همه خفت بکشم بیرون و از خونه برم و مستقل بشم و قید ازدواج رو هم بزنم .

لطفا سعی نکنین منصرفم کنید فقط کمک کنید از این حالت بد بیام بیرون


موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان