سلام

من ۳ ماهه که عقد کردم ۲۶ سالمه. همسرم ۲۷ . قبل عقد ۳ ماه درگیر بودم و نمیتونستم بپذیرمش. بخاطر تفاوت فرهنگی و قیافه و هیکلش نمیخواستمش. ولی کلی رفتن و امدن و تا اینکه بالاخره بله دادم. سربازه . شغل نداره فعلا.

از نظر تحصیلی جفتمون فوق لیسانسیم. بعد از عقد بهش علاقه مند شدم. ولی کلا روزای خوب ۲ هفته بود. بعدش جنگ و دعوا سر بهونه های الکی شروع شد.

هر بار دلمو میشکست و یه شاخه گل میاورد تا از دلم مثلا در بیاره. ۱ ماه پیش دیگه خیلی سرد شد. تا حالا یک بار هم نیازهای احساسی منو رفع نکرده. حرفای محبت امیز نزده..که ۲ هفته پیش بهم گفت من قیافتو دوست ندارم!! یعنی همه چی بر عکس شده! حالا که من با قیافه و هیکلش کنار اومدم اون این حرفارو زد. دلمو شکست. خواستگار خیلی زیاد داشتم همه رو به بهونه های الکی رد کردم از نظر ظاهر خوبم.

ساده میگردم و آرایش خیلی کم و ملیح دارم اکثر مواقع. بهم میگه تو با آرایش و بی آرایش خیلی فرق داری. در حالی که نهایت ارایش من یه ضد افتاب و ریمل و یه رژ کمرنگه. حالا میخوایم جدا بشیم. حرمت بینمون شکسته شده. احساس تنهایی میکنم. منی که تو ناز و نعمت و احساساتی بار اومدم تبدیل شدم به یه موجود افسرده.

خودش کار نداره هنوز منو وادار میکنه برم دنبال کار. از نظر مالی مشکل نداریم فقط بخاطر اینکه جلوی مردم پز بده منو وادار به کاری میکنه که دوس ندادم. چاره چیه؟ چیکار کنم ؟ خسته ام از زندگی


موضوعات مرتبط :
مسائل رفتاری دوران عقد