سلام

من یه دختر 26  ساله ام که یک ماهه عقد کردم . راستش هدفم از نوشتن فقط این نیست که راهنمایی بشم کسی رو ندارم که به درد و دلم گوش بده و میخوام با دوستای خانواده برتریم صحبت کنم تا سبک بشم . همیشه حرفامو نوشتم ولی هیچ وقت تایید نشد!!

من و نامزدم اهل دو شهر متفاوتیم و چندین سال برای ازدواج تلاش کردیم و بالاخره امسال موفق شدیم من تک فرزندم و همیشه پدر و مادرم با هم اختلاف داشتن و روی خوشی و آرامش ندیدم.
الانم که ازدواج کردم مادرم شده مشکلی بین من و نامزدم . مادرم همش به نامزدم گیر میده.. تحقیر ، توهین و ..

نامزدم پسر خیلی خیلی خوبیه و خیلی مودب و با سواد و با شخصیت و هر چی بگم کم گفتم و برای من هیچی کم نمیذاره حتی حاضر شده همه وسایل بزرگ جهیزیه رو خودش بخره و هیچ انتظار مالی از خانواده من نداشته و نداره . ولی با این همه پدر و مادر من از توهین و تحقیر براش کم نمیذارن .

مامانم همش گیر میده که چرا کم حرف میزنه چرا فلان چیزو برات نخرید چرا خرید چرا کم خرید و... خلاصه هر کاری بکنه ایراد میگیره و با من دعوا می کنه و اونقدر که هر روز کارم شده گریه .. باور کنید نامزدم برای من همه چی میخره بهم پول میده ولی مامانم انتظاراتش تمومی نداره .

همش به رابطه ما سرک میکشه حتی میخواد بدونه تو پیامک هامون چی می نویسیم ،‌ به هر چی که به فکرتون خطور کنه نظارت می کنه و گیر میده غر میزنه ،‌باور کنید مادر شوهرم حتی یک بار هم منو ناراحت نکرده اما از وقتی عقد کردیم مادرم نذاشته یه آب خوش از گلوم پایین بره یه چشمم اشک بوده یه چشمم خون..

پدرم بی نهایت آدم عصبی و بدخلق و حسودیه اینو همه میگن با هیچ کس رابطه خوبی نداره نامزد من بی نهایت مهربان و آرام و خوش اخلاق و با اینهمه مامانم بهش گیر داده ،‌همه برداشت های مامانم از نامزدم غلطه و اصلا سعی نمی کنه اونو درست بشناسه ،‌همش گیر میدن که چرا عروسیتون یک سال بعده برید خونه خودتون دیگه .

تو این یک ماه فقط 1 بار اونم همش یکی دو روز نامزدم خونه ما بوده همین ،‌ ولی هر روز دعوام می کنن که چرا نمیرید خونه خودتون ؟ از الانم بهم میگن ما پول نداریم عروسی بگیریم برید بشینید خونتون!!

نامزدم همه خرج و مخارج ها رو قبول میکنه و میگه من هیچی از خانواده ات نمیخوام ولی بازم پدر و مادر من میگن ما نمیایم عروسی!! بعضی وقتا فکر می کنم بچه سر راهیم ،‌ این همه ظلم به خدا نوبره  برم خونه خودم دیگه هیچ وقت پامو تو این شهر نمیذارم و رابطه ام رو به شدت باهاشون کم میکنم اینو به خودم قول میدم هر روز..

از بچگی که کتک خور بودم و همیشه تو سختی و فشار اقتصادی و انواع کمبود ها زندگی کردم اینم از الانم.. لطفا هر چی که به دل و فکرتون میاد بنویسین تا کمی آروم بشم.

ممنونم دوستای گلم


موضوعات مرتبط :
مسائل دختران جوان جهت اطلاع پدران و مادران