سلام
من 2 سال و خورده ای پیش نامزد کردم و یک سال بعد از نامزدی هم عقد کردیم و هنوز خونه خودمون نرفتیم . من حدود 20 سال و همسرم حدود 25 سالشه. و من دانشجوی سال آخر کارشناسی هستم. 2 برادر شوهر دارم که بزرگتر از همسرم هستن و ازدواج کردن و خونشون طبقه بالای خونه ی پدر شوهرم هست. و تقریبا اغلب اوقات جاری هام پایینن. برادر بزرگه متولد حدود 60 هست ولی زنش از من هم کوچیکتره ولی برادر وسطی با همسرش تقریبا توی یه رنج هستن و خانومشم البته خیلی با شعوره. ولی این زن برادرشوهرم که پسر اول هست و از منم کوچیکتره خیلی یه جوریه...
من از شوهرم دورم چون برای تحصیل به یه شهر دور میرم. و همین باعث میشه به شوهرم یکم حساس هم باشم. اوایل فکر میکردم رفتار جاریم طبیعیه و من خیلی حساسم. مدام با شوهرم دعوا میکردم که چرا براش اینکارو کردی... چرا میبریش کلاس ... ؟ چرا میری دنبالش؟؟ و کلی جنگ و دعوا ...

راستش هر بار که میدیدمش-جاریم رو- بجای صحبت از خودش یا شوهرش و اینطور چیزا میومد از شوهر من تعریف میکرد. فلان کارو کرد اینطوری کرد. این چیزو گفت... و بیخودی بدون هیچ دلیلی یهو میدیم یه ماجرا تعریف میکنه که آخرش بگه آره بعد فلانی-شوهر من- زنگ زدم بیاد دنبالم و....
ولی من تصمیم گرفتم که دیگه این چیزا اذیتم نکنه و اهمیت ندم. ( هیچ وقتم جلوش کم نمیاوردم که فکر کنه آره من ناراحت شدم فقط گوش میکردم ) تا اینکه برداشت گفت یه روز داشتم عکسای عروسی رو تو تلویزیون نگاه میکردم یهو فلانی -شوهر من - اومد تو دید که من دارم عکسارو نگاه میکنم و تو اون لحظه عکس مردونه بود فکر کرد کلا فقط عکس مرداست گفت قطع نکن میخوام نگاه کنم منم نمیدونستم چیکار کنم با خودم میگفتم الان عکس من میاد... الان میاد... بهش گفتم چه مسخره!! خوب بهش میگفتی داداش اینا قاطی، عکسهای منم هست و قطع میکردی..
حرفی واسه گفتن نداشت واسه همین جواب نداد و ادامه داد : بعد یه دفعه عکس من اومد و تا عکس منو دید سریع خاموش کرد و رفت. نمیدونم هدفش ازین حرف چی بود. فقط اون لحظه اصلا خودمو ناراحت نکردم و انگار که حرفش اصلا برام مهم نبود. اومدم خونه اصلا بهش فکرم نکردم.
ولی شب یه عالمه خواب ناجور دیدم. روز بعد به این موضوع خیلی فکر کردم دیدم با منطق من درست در نمیاد. با خواهرم در میون گذاشتم. اون گفت وقتی آدم اینو میشنوه به لودگیه جاریه پی میبره و پاکی آقای شما.
احتمالا چون سنش با شوهر خودش خیلی متفاوته واسه همین اینطوری رفتار میکنه و از شوهر تو خوشش میاد چون جوانه!! به شوهرت بگو و بهش بفهمون که باهاش سردتر برخورد کنه تا دیگه جرئت نکنه همچین حرفایی پشت سرش بگه و همچین رفتاری رو هم دوباره تکرار نکنه ! حالا شما بگین چیکار کنم؟ چجوری به شوهرم بگم؟
موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,