سلام

دخترهای عزیز تو رو خدا ملتمسانه ازتون می خوام هیچ وقت پیش قدم نشین سمت پسری. خیلی حالم بده دوستان کمکم کنین .

من بعد از مشکلات فراوان که هر بار نزدیک بود ازدواج کنم و به دلایل مختلف به هم می خورد خیلی شکسته شدم..

کلی پیش خدا دعا کردم که خدایا من واقعا دیگه طاقتشو ندارم هر دفعه سراب می بینم و بهش نزدیک میشم می بینم خبری نبوده.. خیلی افسردگی گرفته بودم و چقدر طول کشید تا خودمو پیدا کردم. اینم بگم تا حدی مشکل پسندم و یکم ایده ال گرا..

خلاصه به طور اتفاقی پروژه ارشدم یک طرح پژوهشی شد که قرار شد با یک دانشجوی دکترا کار کنم.. من دورادور این اقا رو می شناختم و از نظر طاهری و شخصیتی یک مورد خوب برام به نظر میومد..

خلاصه کلی امیدوار شدم که خدا صدامو شنید و این اقارو تو زندگیم قرار داد.. اوایل خیلی خوش برخورد باهاش بودم و در واقع برخوردم با این نسبت به بقیه فرق داشت (ولی هیچ وقت حرف غیر درسی نزدیم و حتی شوخی و اینا هم نکردیم). بعد یک بار به دوست صمیمیم گفتم که بلاخره یک ادمی رو دیدم که به دلم بشینه و اینو بهش نشون دادم و قضیه رو تعریف کردم.

حالا از شانس من این اقا اشنای دوستم دراومده و دوستم مثلا اومده خوبی کنه با اینکه قبلش اصنلا با هم در این موارد حرفی نزدن چند بار رفته ازش پرسیده قصد ازدواج نداری؟ فلانی دختر خوبیه هاا!! اونم هر دفعه جواب میداده نه بابا باید کار پیدا کنم و این حرفا بعدش به ازدواج فکر می کنم.حالا منم از همه جا بی خبرر.

تا اینکه یهو دیدم رفتار این اقا بی نهااایت با من سرد شد و اصلا وقتی منو می بینه اصلا دوست نداره باهام رو به رو بشه. بعدا از زبون دوستم در رفت که همچین کاری کرده و من کلی عصبانی شدم و باهاش دعوا کردم. ( اون اقا منو خیلی تا حالا با دوست صمیمیم دیده ) حالا من با غرور از دست رفتم چی کار کنم؟ اون فکر می کنه من از دوستم خواستم واسطه بشه  و با رفتار سردش می خواد بگه بهم بی خیال شو .

در صورتی که من عاشقش که نبودم فقط تمایل داشتم.. البته خودمم مقصرم که اولا برا اینکه تمایلمو نشون بدم باهاش بهتر از بقیه رفتار می کردم ولی اینقدر هنوز برا خودم ارزش قایلم که واسطه نفرستم..

امکانشم نیست دیگه دوستم بره درست کنه به دلایلی کار بدتر خراب میشه. الان دیگه فقط سریع یک توضیح چند دقیقه ای میده و خیلی سرد برخورد می کنه ..من واقعا دارم می شکنم.. اخه به هر کیم که عکسش و نشون دادم میگه تو سری . (اینم بگم موقعیت های بهتر از اونم داشتم ولی من فقط موقعیت برام مهم نبوده این اقا ایمانشو چشم پاکیشم خوبه) ولی خب شاید واقعا به دل اون اقا ننشستم ولی غرور شکسته شدم مث زخمی تو قلبم فرو رفته و کلی حالم بده .


موضوعات مرتبط :
خواستگاری دختر از پسر