سلام...

تقریبا یه ساله اینجا رو دنبال میکنم و هیچوقت فکر نمیکردم که منم دچار این مشکلات که بعضی وقتا بعضیاتون مینوشتین بشم...

یه دختر عمو دارم 5 سال ازم کوچک تره و از بچگی با هم بازی بودیم و حتما این حرف عجیب و غریبو شنیدین که عقد دختر عمو پسر عمو رو تو آسمون بستن... خلاصه هم بازی بودیم اونم فقط زمان بچگی ولی متاسفانه بقیه همه چی رو تموم شده می دونستن و از همون بچگی تا چن ماه پیش شوخی میکردن مثلا زن عموم همیشه به شوخی به من میگفت دامادم یا خانواده ما اون رو عروسمون خطاب میکرد که از همون موقع من اصلا استقبال نمیکردم و فکر نمیکردم تا این حد جدی باشه چون من هیچ علاقه ای بهشون ندارم .

البته دختر خوبیه و اینم تقریبا مطمئنم که هیچ خواستگاری رو بخاطر من رد نکردن چون تازه 20 سالشه. حالا تا اینجا داشته باشین :( 3..4 ماه پیش به اصرار زیاد خودم  رفتیم خواستگاری یه دختری  اینم بگم اصلا خانواده م راضی نبودن و هر جور بود راضیشون کردم چون واقعا اون دختر و دوست داشتم ولی فامیلای پدری دیگه نقش منو ندارن و متنفرن.

بعد نامزدم همون جلسه اول گفت که نمیخواد چیز پنهانی بینمون باشه و گفت که قبلا یکی از پسرای کلاسشون عاشقش بوده و نامزد منم دوستش داشته ولی چون که بچه اطراف هس و شیراز فقط واسه دانشگاه میاد و نمی تونسته شیراز بمونه و باید میرفتن شهر خودشون، خانواده نامزدم مخالفت کردن و گفت که همه چی بینشون تموم شده و فقط همکلاسی ان. منم قبول کردم و گذشت.

همه جوره به هم اعتماد داشتیم و گفت که با بچه های کلاسشون ( هم دخترا و هم پسرا ) یه گروه مثلا درسی دارن، چون چن تا دیگه از دخترای همون گروه هم متاهل بودن و میدونستن اینم متاهله منم گفتم مشکلی نداره.

چند روز پیش که خونمون بود اتفاقی گوشیشو دیدم البته خودش اونجا نبود و از سر کنجکاوی یا فضولی ( هر چی که اسمش بذارین ) تلگرامشو چک کردم و دیدم با اون پسره چت میکنه... اول تا دیدم کلی جا خوردم و پیاما رو که خوندم از طرف نامزد من معمولی بود ولی پسره تا تونسته بود استیکر بوس و قلب و چیزای عاشقانه فرستاده بود...

از سوالای درسی الکی تا وضع آب و هوا و  شب بخیر گفتن و تو خطاب کردن نامزدم و شوخی هایی که کاملا مشخص بود حرف دلش هس... مثلا گفته بود اگه خانواده ات موافقت میکردن الان مال هم بودیم یا میومدم دنبالت میرفتیم بیرون و بعدش استیکر خنده که مثلا شوخی کرده ولی مشخصه حرف دلش بوده...

از طرف نامزدم چیزی ندیدم به جز همون جواب سوال یا جواب های مختصر به سوالای چرت و پرت پسره که اگه حرف یا چیز عاشقانه میدیدم همونجا همه چیو تموم میکردم... ولی اینکه پسره هی ابراز علاقه کرده و نامزد من شاید جواب نداده ولی به منم نگفته یا حتی بهش تذکرم نداده...

بعد همون شب تو تلگرام نتونستم طاقت بیارمو هرجور بود بحثو بردم طرف پسره و گفتم از اون چه خبر گفت هیچی فقط چون اینجا غریب هست و رو حساب صمیمیتی که قبلا بینشون بوده ممکنه هر از گاهی یه سوال درسی بپرسه بعد گفتم اسکرین شات بگیر همین جوری ببینم  ولی وقتی فرستاد اون استیکرا و حرفای پسره رو پاک کرده بود!

دیگه ازش سرد شدم و احساس میکنم دوسش ندارم:( خواستم برم حال پسره رو اول بگیرم ولی میبینم ارزششو نداره، آخه واسه کی واسه چی؟ مقصر جفتشونن یکی با حرفاش یکی با تذکر ندادن و تایید کردن... از این بدتر حتی روم هم نمیشه به خانواده م بگم چون اول مخالف بودن و من اصرار کردم از یه طرف فامیلای بابام حسابی شاد میشن به ریشم میخندن...

الان دیگه نامزدمم چند روزه دوس ندارم و بهش مشکوکم ولی به روی خودم نیاوردم. خلاصه نه اینطرفو دارم نه اون طرفو ... واقعا نمیدونم چیکار کنم. بهش بگم پیامارو دیدم و یه جوری رفعش کنیم ولی خب مث قبل نمیشه، یا برگردم و سرکوفت خانواده و نگاه تمسخر آمیز فامیلو تحمل کنم ولی این رابطه دیگه تموم بشه ...


موضوعات مرتبط :
مسائل رفتاری دوران عقد