سلام

راستش بیشتر یه جور درد دله و میخواستم بدونم اگر جای من بودین چیکار میکردین تا من هم همون کارو انجام بدم . من پسریم 18 ساله . تو نه سالگی پدرمو از دست دادم و بدبختیام شروع شد و از اونروز تا الان یه روز با آرامش نداشتم . پدرم دوست داشت همیشه موفق بشم و مادرمو خوشحال کنم . منم از همون موقع خیلی تلاش کردم و خیلی درس میخوندم ولی به خاطر اینکه میموندم خونه درس میخوندم هم سر کوفت میخوردم .

از سیزده سالگی که دیگه پدر بزرگ و مادر بزرگم پیر شدن که خیلیم دوسشون داشتم مریض بودن و من سه روز از هفته رو میرفتم ازشون مراقبت میکردم ولی تا اینکه پارسال مادربزرگم و دو ماه پیش پدر بزرگم فوت کرد .

من از همون اولشم که میرفتم پیششون یکم ناراحت بودم چون به درسام لطمه بزرگی میخورد و هیچکیم تو فامیل درکم نمیکرد مخصوصا برادرم که دو سال ازم بزرگتره .

الانم چند وقته افسرده شدم و چند ساله خیلی اعصابم خورد میشه و زود جوش میارم و یه حالت تنگی نفس هم گرفتم به خاطر استرس و اضطراب .

داداشم اصلا تو نخ درس نیست و کلا یه جوری همیشه نا امیدی میزنه و میگه هرکی پولداره از ارثه و این حرفا و ما نداریم و ... ولی اصلا من از این حرفا خوشم نمیاد و باید تحمل کنم حرفاشو .

از طرفی مادرمو خیلی دوست دارم ولی متاسفانه مادرمم اصلا درکم نمیکنه که کنکور و درس دارم و رشتمم تجربیه . خودم خیلی تلاش میکنم ولی بخدا بی درکیا و رو اعصاب بودن اطرافیان خیلی اذیتم میکنه جوری که به عدالت خدا شک کردم چون منی که نماز میخوندم و شکر گزار بودم دیگه نمیتونم نماز بخونم .

چطور به خانوادم بفهمونم که نرن رو اعصابم و بذارن هر چی میتونم تلاش کنم واسه هدفم . شما میخواین به کسایی که نمیفهمنت و درک نمیکنن سالهاس تو عذاب و بدبختی هستی بذارن آیندتو خودت رقم بزنی چی میگی ؟

تابستون رفتم سرکار که پول کتابامو جور کنم حتی منتی سرم نباشه . ولی هیجکس درک نداره .

اینه عدالت؟

موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,