به نام خدا

توی قسمت ها قبل هم گفتم که شما همه ی تمرینات رو انجام بدی و خوب پیش بری قانون جذب واسه ی تو چیکار میکنه؟

با آدمی که به خواسته ی تو مربوط میشه تو رو توی مترو برای چند دقیقه قرار میده . تو رو از خیابونی که به خواسته ی تو مربوط میشه میگذرونه . اون معشوقی که میخوای رو توی میوه فروشی نشونت میده و ...

این تو هستی که با درس هایی که یاد گرفتی باید موقعیت رو شکار کنی وگرنه از اینکه بشینی گوشه ی خونتون و جدول بکشی و امیدوار باشی چیز دیگه ای نصیبت نمیشه . باید از این پس ارتباطت رو با ادمهای قبلی قطع کنی . یعنی ادم هایی که خواسته های تو خواسته های اون ها هم هست ( این خط رو دوباره بخون ) و باید کار هایی رو که تا الان میکردی رو بذاری کنار ،‌ادم های جدید، روابط جدید ، فرصت های جدید

از اینکه همون کارهایی رو که تا الان میکردی رو انجام بدی به همونی میرسی که تا الان رسیدی. غیر از این هم نباید توقع داشت . چرا میگم ادم های جدید؟ یه جایی خوندم که با ادم های خرد نمیشه کار های بزرگ کرد. چرا میگم روابط جدید ؟ چون اینا که تا الان پیششون بودی تا الان چه از خوبی و چه از بدی هر چی توی آستینشون داشتن رو نثارت کردن. مجردی؟ دلیلش رو نمیدونی ؟ میخای بهت بگم؟ چون تا الان توی جو شوهر کردن و یا زن گرفتن قرار نداشتی (حتی خودم) . بذار برات واضح ترش کنم.

تویی که تا الان 16 قسمت قانون جذب خوندی  این نگرش جذب چه تاثیری روی تو گذاشته تا الان ؟ اگه هنوز هم همون جوری از خواب بیدار میشی!  اگه هنوز هم همون جوری به خواب میری! اگه هنوز هم همون جوری غذا میخوری! اگه هنوز هم مثل قبل صحبت میکنی! باید بگم خ.. ت. س. (اره لیاقت تو همینه از سرت هم زیاده) .

نمی دونی چرا؟ چون که تو منتظر نیستی ؟ منتظر چی؟ منتظر تغییر ، اگه واقعا قرار باشه امروز معشوقت رو باهاش توی یه جلسه ی مذهبی ، توی یه خیابون و هر قبرسون دره ی دیگه امروز ملاقات کنی چطوری لباس می پوشی؟ چند دقیقه اون دندون های جلبک گرفته ات رو مسواک میزنی؟ چقدر پدر اتو و ماشین لباسشویی رو در میاری؟ اره دارم از همین امروز حرف میزنم و نه از فردا ،‌میخوای یه چیزی بهت بگم که بری سرت رو بزنه توی دیوار همین الان؟ تو توی همون موقعیتی هستی که باید باشی نه بهتر و نه بدتر.

چون که تو توی آینده و خیالبافی هات داری زندگی میکنی. تا کی منتظر هستی که توی لعنتی توی اینده به خواسته هات برسی . اون اینده ای که منتظرش بودی رسیده ،‌ میفهمی چی بهت میگم ؟  اون اینده ای که دو سال پیش فکر میکردی میاد و تو یه نفر رو واسه خودت تور کردی و باهاش زیر یه سقفی اومد و رفت . تو هنوز هم همون جوری داری خواسته ات رو به تعویق میندازی واسه ی دو سال دیگه؟ چیه به حرفم شک داری؟ دنبال مدرک میگردی؟

مدرکش همون هست که بهت گفتم یه تاریخ واسه ی خواسته ات تعیین کن و تا اون روز باید بهش برسی ! وقتی این رو بهت گفتم چه احساسی داشتی؟ ترسیدی نه ؟ اگه بهش نرسم چی؟ اگه به خودم وعده بدم و تا اون موقع نشه چی؟ تو تاریخ تعیین نمیکنی و میگی هر چی خدا بخواد ، هر چی قسمت باشه ، عزیزم تو دوست داری که توی خیال زندگی کنی و منتظر اینده باشی ؟ تا کی ؟

اخه تا کی میخوای بیای بشینی درد و دل اینو اون رو بخونی و خوشحال باشی که وااااای خدای من چقدر پسر مجرد هنوز هست وای چقدر دختر مجرد سن بالا داریم . و خوشحال باشی که تنها نیستی و خوشحال باشی که دخترا واسه شوهر ختم و صلوات میفرستند. ولی تو چی ؟ توی این معرکه تو کجای میدان ایستادی؟ این همه دختر دنبال شوهر ،‌ این همه زن اونجوری ، این همه ...

تو کجایی ؟ اونا توی زندگی واقعی پس کجان ؟ چرا نیستند ؟  اونا هستند ولی تو توی محور اونها قرار نداری؟ پس تو توی کدوم محور قرار داری؟ من بهت میگم تو توی محور دختران بی شوهر قرار داری ،‌تو توی محور دختران سن بالا و دارای برنامه ریزی برای مجرد موندن تا مرگ قرار داری؟ تازه 22 سال سن داری؟ نه عزیزم عجله نکن تو توی این محور میری تا برسی به همون سن مورد نظر خودت. 30 یا نه 35 یا نه برو بالا تر .

ولی اگه تغییر محور بدی خواسته ات همونی هست که هر روز تو رو میبینه و هر روز میدیدیش ،‌ پس اون روز تا حالا کجا بود؟ سوال اینه که اون روز تا حالا خودت تو چه  محوری بودی؟ تو نمیتونی با دست پس بزنی و با پا پیش بکشی. متوجه نشدی چی رو بهت میگم.

خواهرت ، دختر خاله و یا هر کس دیگه که تو رو برانگیخته و تو باید بشینی و خواستگار های اون رو و اینکه هر جا میره مورد توجه قرار میگیره رو ببینی و حسرت بخوری رو میگم !!! روشن شد؟

ببین تا حالا چقدر درباره حسادت من مطلب نوشتم ولی متاسفانه این موضوع توی ذات بعضی ها هست. و کنار گذاشتنی هم نیست این موضوع براشون.

مثال برات میزنم:

یه رفیقی دارم که لیسانس داره و بیکاره و پدرش فست فود داره و بعضی وقتا میره کمک باباش که یه مغازه ی کوچیکی هست .یه روزی دیدمش و بهش گفتم چه خبر و کار بار چیکار کردی ؟

پاسخ : سلامتی ، انشاالله خدا خودش زمینه ی کار برای همه ی جوونا رو فراهم کنه.

منم اصلا حواسم نبود که این باباش فست فود داره و با کلی ذوق گفتم دیدی فلان جا هم یه فلافلی تازه باز شده و چقدر شیک هست هم خود مغازه و هم وسایل ، فلافل فروشی سلف سرویس ندیده بودیم که دیدیم .

که یه دفعه ای چهرش برافروخته شد و با عصبانیت و حرص گفت اینا فکر کردن جایی خبریه حالا خودت میبینی چند وقت دیگه جمع میکنه و میره خونشون ... من که فهمیده بودم چه گندی زده بودم دیگه خداحافظی کردم و رفتم.

نتیجه :احساس چیزی نیست که بشه اون رو پنهان کرد و حالا اون ادم کیه ؟

یه ادم با لباس های معمولی که حتی شلوار جین تا الان پاش ندیدم ، پیراهن روی شلوار ، یه ته ریش مثل طلبه ها ، جوراب های سفید ، کفش همیشه از این دور بازها ، خلاصه ببینی میگی از این آدم مذهب میباره ولی باید دید پشت این ظاهر چی هست !!!

این رو گفتم که خیلی ها چه دختر و چه پسر نشینند و بگند خب من که خیلی مذهبی هستم و من که خیلی سر به زیر هستم و ... چرا خودا من رو فراموش کرده و چرا خدا جواب دل پاک من رو نمیده ؟

وقتی که یکی از دخترای فامیل رو میبینی که از تو مرتبه ی بهتری داره حالا از هر لحاظ در درجه ی اول خودت رو باهاش مقایسه نکن. و دیگه اینکه حسادت نکن.

تا الان ما همگی شنیدیم که ما نتیجه ی گناهانمون رو توی همین دنیا میبینیم ولی اخه بر چه اساس و چگونه بروز میکنه ؟

سوال خوبیه نه؟

توی این دنیا هر عملی با یه معیاری توی ترازوی عدل الهی قرار میگیره و نتیجه ی اون بروز میکنه.

سوال اصلی اینه که اون معیار چی هست و چه کسی اون رو توی ترازو قرار میده؟

اون معیار قضاوت های خودمان هست . چه قضاوت خوب و چه قضاوت بد.

سناریو : یه دختر اریم که هر موقع میره توی خیابون پسرا بهش نگا میکنند متلک میگن و اتفاقا ظاهر بدی هم نداره و ارایش خاصی هم نمیکنه

قضاوت تو این می تونه باشه : این دختره به پسرا پا میده ، این دختره جلفه ، این دختره دندش میخاره ، این دختره هرزه هستش و ...

قضاوت تو نیز این میتونه باشه : این دختره واقعا جذابه ، این دختره گزینه های زیادی رو داره واسه ی انتخاب ، این دختره .....

حالا تو چی ؟

اره در مورد تو دارم سوال میپرسم اون دختره رو بی خیال !!!

باید دید که چه دیدی داری نسبت بهش و اگه دیدت خوب باشه به این موضوع هر جا که میری یه خاطر خواه پیدا میکنی و معشوقه داری ولی نه اگه اون رو با دید بد میبینی تو باید در حسرت یکی از همون متلک ها و نگاه های توی خیابون باشی چون کسی تو رو ادم حساب نمیکنه.

نمیخام بگم که متلک توی خیابون و ... خوبه فقط میخوام بگم دست از قضاوت و حکم دادن های بد در مورد این و اون بردار

یه رفیقی داشتم که کاسب ها رو ادم های بدی میدونست و میگفت اینا نون مفت خور هستند و هیچ وقت هم نتونست یه مغازه بزنه ولی در عین حال سعی میکرد که یکی از همین کاسب ها ازش خوشش بیاد و راضی بشه با حقوق ساعتی براش کار کنه.

و مجبور بود بره توی خونه های مهر مثل خر ازش کار بکشند . چرا ؟ چون توی نظرش کاسب ها نون مفت خور بودن و کارگرها ادم های زحمت کش.

به نظرت دختر ها چه جور ادمایی هستند ؟ حقه باز ؟ دوست داشتنی ؟  با زیبایی خدادادی ؟ با زیبایی مصنوعی و ارایشی ؟ وفادار ؟ بی معرفت ؟

کدومش؟

هر کدوم که باشه فقط همون دست دختر توی زندگی دور و بر تو میچرخه.

به نظرت یه دختر تا سن بیست سالگی توی خونه ی پدر باشه خو یا بده؟

اگه خوبه باید بگم که تو تا این سن و حتی بیشتر توی خونه ی پدرت خواهی بود. و اگه بد که مشخصه.

از خودت سوال کن اونی که بده چیه ؟ چی؟

نمیدونی اونی که بده چیه ؟

من بهت میگم !!! اونی که بده همونی هست که ازش میترسی و وحشت داری و همونی هست که قراره سرت بیاد.

متوجه شدی حالا چرا میگم با دست پس نزن و با پا پیش بکش؟؟؟

از یه طرف  هدف رو میگی خوبه و دنبالشی و از یه طرف میگی بده .

ببین این همه من تاکید کردم که برو کتاب ایین زندگی اثر دیل کارنگی رو بخون و فقط چند تای شما اون رو خوندید و بقیه نه

تا وقتی که یاد نگیری با ترس بی خواستگاری برخورد کنی همین اشه و همین کاسه .

تا وقتی که یاد نگیری استرس های خودت رو کنترل کنی همین اش هست و همین کاسه و کلید همه ی این ها توی کتاب ایین زندگی هست.

چند درصد شما عاشق یه پسر گوشه گیر و یا یه دختر افسرده میشید؟

چند درصد شما یه دختر با چهره ی پژمرده رو واسه همسری انتخاب میکنید ؟ (حرف از زیبایی نمیزنم دارم برات حرف از شادابی میزنم شادابی رو همه ما توی یه چهره ی معمولی رو به پایین و .... تا الان دیدم )

دانشگاه ما یه مشاور داشت یه خانومی بود که ما اول بار فامیلش رو نمیدونستیم و میگفتیم خانوم مهربونه و بین همه ی پسر های دانشگاه یه محبوبیت خاصی داشت (دانشگاه ما فقط پسرونه بود) و همه واقعا با چشم خواهری میدیدنش

میخای بگم چه چهره ای داشت ؟

یه چهره ی سبزه ، معمولی و رو به پایین ، خیلی لاغر ، مانتو و چادر و مقنه نو و شیک نداشت . ولی یه لبخند داشت که به تموم دنیا می ارزید. و مطمئن هستم اگه که اون شوهر نداشت من و 80 درصد پسرا حاضر بودیم ازش خواستگاری کنیم. این رو بهت گفتم که دو تا چیز رو بهش اشاره کنم

1- اگه زشتی مهم نیست و این دلیل نمیشه تنها بمونی و اگه خوشگل هستی این دلیل نمیشه که خیلی خاطر خواه داشته باشی

2- این که میگن زیبایی ظاهر مهم نیست و زیبایی باطن مهمه بعضی ها این رو درست متوجه نشدن و فکر میکنند یه چادر سر کردن و با بقیه خشک حرف زدن این میشه زیبایی باطن نه عزیزم زیبایی باطن کلامی هست که توی دل ها نفوذ میکنه ، زیبایی باطن کلامی هست که مخاطب بعد از سالها هنوز اون رو یادش میاره ، زیبایی باطن نگاه دلسوزانه هست .

یه روزی که رفته بودم اتاق همون مشاوره از توی یکی از این فلاکس چایی های استیلی که توی کیفش بود دو تا چایی ریخت و از توی کیفش دو تا شکلات برداشت و دستش رو اورد جلو و به من تعارف کرد و من یه دونه اش رو برداشتم و بی شک خوشمزه ترین چایی زندگیم رو اون روز خوردم .

اگه یه پسری رو میدید که سیگار میکشه یه جایی بهش میگفت بیا اتاق من و بهش میگفت که به خاطر من دیگه سیگار نکش و خیلی از بچه ها این کلام توی عمق دلشون فرو رفت و دیگه جایی غیر از دانشگاه هم سیگار نکشیدن اگه هم کسی تعارف میکرد میگفت نه من به خانوم فلانی قول دادم ... حالا معنی زیبایی رو فهمیدی ؟ ا

طرف توی همین وبلاگ میاد نظر میذاره و میگه که من چه ادم خوبی هستم ولی هیچکس من رو دوست نداره چه پدر و چه مادر و چه ... ولی یکم توی نظراتش تیز که بشی میبینی حتی بلد نیست یه نظر که میذاره یه سلام کنه ( خیلی سخته بنویسی سلام؟ )

فرقی هم نداره دختر و یا پسر. فکر کردی کسی چیزی به کسی بدهکاره ؟ بعد میای میگی که دخترا از پسرای مردونه خوششون نمیاد و از پسرای جلف خوششون میاد و ...

یا اینکه پسرا دنبال دختر میگردن که جلف باشه و با همه بگن و بخندن و اصلا پاکی و نجابت و ... براشون مهم نیست.

فکر کن سر کوچتون دو تا سوپری هست ،‌ یکی از اینا گرون فروشه و خوش اخلاق و به مشتری احترام میذاره و حتی موقع ورود مشتری از جاش بلند میشه و سر پول گرفتن با تعارف و اداب رفتار میکنه ولی اون یکی یکم ارزون تر میده ولی بد اخلاق هست و از اینا که میگه همینه که هست میخوای بخواه نمیخوای نخواه .

تو از کدوم خرید می کنی؟

خود من توی این قسمت یکم تند حرف زدم و دوست ندارم این رو بذاری به حساب بی ادبی خواستم که یکم از اون جو ارامش بیای بیرون و جدی تر بشی. خب این بخش رو هم با سخنی از هیتلر به پایان می رسونم :

حقیقت همان دروغی است که بارها و بارها تکرار شده است

موضوعات مرتبط: مطالب شفق ,