سلام به همه دوستان عزیز

من یه مشکل دارم که ذهنمو بدجور مشغول کرده ، من با یه آقایی چند ساله نامزدیم یعنی عقدم نکردیم فقط یه نشان بین خانواده ها و اینکه همه ما رو مال هم میدونن. تو سن خیلی پایین و یعنی از بچگی عاشق شدیم و بعد بخاطر سن پایین مجبور شدیم صبر کنیم و هم بخاطر مشکلات کار و درس و سربازی. خواهشا نگین چه وضعشه و گناهه و اینجور چیزا خودم از این وضعیتم دلم خونه اما خب مطمئنم اگه عقد میکردیم با عقد طولانی وضعیتی به مراتب بدتر داشتم.

ایشون چون از بچگی میشناسمش و با هم بزرگ شدیم میتونم این ادعا رو داشته باشم که تقریبا مث کف دست میشناسمش تو این چن سال هیچوقت دروغ نگفته فرد خیلی پاک و با ایمانیه و همیشه نماز و روزش رو بجا میاره چشمش هم واقعا پاکه من چن ساله با اونم و یه زن اینو میفهمه و اینکه اهل حلال و حرومم هس و هیچ مشکل اخلاقی نداره .

ما بخاطر دانشگاه فاصله کیلومتری زیادی از هم داریم و چند ساله این وضع ادامه داره اما عشقمون تغییری نکرده و اینم بگم هیچ رابطه جنسی و حتی صحبتشم بین ما نیست یعنی شاید اوایل شیطنتایی بوده اما الان واقعا نه. سال قبل خودش به من گفت متاسفانه بخاطر فشار جنسی زیاد به گناه افتاده . الان هفت ماهه به هیچ عنوان فیلم ندیده این برا من اولویت داشت و خیلی خوشحال شدم . ترک گناه دوم براش سخته . ما خیلی کم یعنی ده ماه هم شده همو نبینیم. اما تلفنی همیشه در ارتباطیم  نمیدونم چیکار کنم ؟

کسی تجربه ای داره؟ با چه حرفی و چه بحثی این مشکلو ریشه کن کنم ؟ حقیقتا هر چن وقت یبار ازش میپرسم اما خیلی سختمه  هر چند خودش میگه همیشه به من تذکر بده که یادم بمونه اما من خجالتم مانع میشه یا میترسم به غرورش ضربه ایی وارد شه هر چند که همیشه ازم تشکر میکنه و میگه اصن اینطور نیست.

دوستان من با چه حرف تاثیر گذاری میتونم بهش کمک کنم؟ و دیگه اینکه احتمالا تا سال اینده هم نشه عروسی کنیم. پیشاپیش ممنون از نظراتتون.

موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,