سلام
هیچ وقت اینقدر خوب معنی این عبارتو درک نکرده بودم."تا با کفشهای کسی راه نرفتی ،راه رفتنشو قضاوتش نکن."
این روزا خیلی از حرفهای دیگران آزرده میشم.آدمایی که هیچ اطلاعی از مشکلات من ندارن و با زبون آزارم میدن. من نرمی استخوان دارم و پزشکم نرمش کردن رو به من توصیه کردن. مدام مفاصلم صدای تق تق میده . پزشکم گفتن با وزنه کار نکنم و من مجبورم تو باشگاه بدون وزنه حرکاتو انجام بدم. 
از مشکل من به جز اینجا فقط خدا خبر داره و خانواده م و پزشکانم. حالا توی باشگاه با انواع و اقسام رفتارا اذیت میشم. مثلا مربیم میدونه مفاصل من صدا میده و گفت حرکاتو محدودتر انجام بده. چند روز بعد یادش رفت و اومد جلوی بقیه به من گفت چرا مثل آدم آهنی ورزش می کنی. گفتم بخاطر صدای مفاصلم. گفت آهان. آره حرکاتتو محدودتر کن. حتما دکتر برو. همه ش بخاطر کم تحرکیه.
یا اینکه وسط ورزش وقتی استفاده از وزنه لازم شد و مادرم رفت برای خودش وزنه بیاره. خانمهای سن بالا شروع کردن صحبت کردن که من نرفتم برای مامانم وزنه بیارم و الان مادرا دخترا رو لوس بار میارن!! جوونا کمک نمی کنن و ...
یا یکی جدیدا هر موقع با هم تلفنی حرف میزنیم یا منو می بینه به من پیشنهاد میده که برم ورزشی که  خودشون میرن. میگه از الان خودتو اینطوری نکن. تو هنوز جوانی و ...فکر کرده عامل شادی بچه های خودش فقط و فقط اون کلاس شبه رقصی هست که میرن! نمی دونه من چقدر مشکل دارم ، هم جسمی و هم مالی. البته ظاهر زندگیمونو دیده.بله منم اگه رفاه اونا رو داشتم مگه مغز جیگر خورده بودم که غمگین باشم..

من مامانم بنده ی خدا لااقل 33 سال تو خونه ی بابای من پای تشت لباس شسته. بمیرم براش . خب من مگه بی وجدان باشم که توی خونه به مامانم کمک نکنم. دوست مامانم  9 صبح بی خبر اومده خونه مون. ظرف های صبحونه وسط هال. مامانم بخاطر کمر دردش توی رختخواب. منم ظرفا رو جمع کردم بردم شستم. وقتی برگشتم میگه من نمیذارم دخترام کار بکنن. وقتی میرم خونه ی دختر بزرگه نمیذارم ظرف بشوره. دستاشو بوس می کنم ،دستاش اینقدر نرم و سفیده ، و ....
اون یکی تلفن می زنه خونه مون. برای من قصه ی عابدی رو تعریف می کنه... نتیجه ی داستان این بود که خرج کنید تا خدا بده . آدم بی دلیل تلفن می زنه و برای یکی داستان تعریف می کنه؟ غیر از اینه که میخواد بگه بیشتر خرج کن تا وضعت خوب بشه. فکر کرده وضع خودشون خوبه بخاطر ولخرجی هاشونه. نه خیر وضعشون خوبه که ولخرجی می کنن.
خسته م ایها الناس. از آدمایی که نمی فهمن که یک دختر جوون هم مشکل داره بیزارم. از اینکه نمی فهمن شرایط زندگی ها با هم فرق داره بیزارم. از اینکه ندونسته زندگی منو قضاوت می کنن بیزارم. از اینکه تو زندگیم دخالت می کنن بیزارم. والا اگه نیش و کنایه های مردم نباشه من راحت زندگیمو می کنم.
جوری شده که از باشگاه رفتن هم لذت نمی برم. به کسی چه ربطی داره که من چکار می کنم، وزنه برای مامانم میبرم یا نمی برم.هر مدل باشی ازت ایراد می گیرن. کمک کنی محکومی،کمک نکنی محکومی...
بعضیا فکر می کنن خیلی دانا هستن، فقط چون خدا بهشون سلامتی داده،پول داره،رفاه داده و مشکلات یکی مثل من نتیجه ی بی تدبیری خودمه .اول به خودم میگم ، دست برداریم از قضاوت ،اظهار نظر بیجا. بله اگه کسی راهنمایی خواست راهنمائیش کنید ولی اگه کسی نظرتونو نخواسته چیکار دارید.من نیازی به دلسوزی غریبه ندارم که بخواد برام برنامه ریزی کنه چیکار کنم ،چیکار نکنم ،همینکه راحتم بذارن ازشون ممنون میشم.
جهان را بلندی و پستی توئی       ندانم چه ای ،هر چه هستی توئی
موضوعات مرتبط: درد دل های دختران و پسران , خودسازی در دختران ,