سلام

من دختری بیست و یکساله ام که یکسالم هست عقد کردم اما شدیدا به خواهر بزرگم وابسته‌م ، میشه گفت اصلا عاشقشم اگه بگه بمیر میمیرم . تو خونوادمون اگه هر کی یه چیزی بگه قبول نمیکنم منظورم اینه که اگه بهم بگن این لباس زشته مناسبت نیست سریع از خواهرم نظرشو میپرسم اگه بگه خوبه که میپوشمش اگه بگه نه اصلا حتی دستشم نمیزنم! تا این حد وابسته‌شم و همه حرفاشو قبول دارم .

مامانم اگه بخواد چیزی بگه که میدونه گوش نمیدم به خواهرم میگه.. حتی در رابطه با شوهرم من شب خواستگاریم عاشق شوهرم شدم وقتی دیدمش ولی خواهرم که دلش نمیخواست تو سن کم عروس بشم گفت نه قبول نکن با اینکه عاشق شوهرم شده بودم و خیلی زجر کشیدم خواستم بگم نه که مادرم نذاشت یعنی وقتی فهمید ازش خوشم اومده اجازه نداد و با اجیم حرف زد تا اونم قبول کرد .

البته علاقه من یکطرفه نیست خواهرمم خیلی خیلی دوسم داره جوری که تا چند ماه بعد از ازدواجم از شوهرم بدش می اومد میگفت تو رو ازم گرفته . من به جز اجی بزرگم یک داداش بزرگ و خواهر دیگه هم دارم و ته تغاری محسوب میشم اما از بچگی یادمه این خواهرم همیشه همیشه هوامو داشت میرفت سرکار با نصف بیشتر حقوقش برام کلی اسباب بازی و لباس میخرید .