خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۵ مطلب با موضوع «منفورترین حلال خدا :: زندگی بعد از جدایی» ثبت شده است

به تازگی نامزدیم به هم خورده ، چه اتفاقی برای من خواهد افتاد ؟!

سلام

من دختری حدود 25 ساله هستم . حدود چند ماهه که نامزدیم بهم خورده ، حس و حالم خوب نیست . بشدت احساس تنهایی و بی پناهی میکنم . یعنی چه اتفاقی برای من خواهد افتاد ؟ ... ،  رنگ پریده و بی رمق شدم و البته خانه نشین !!

 در سکوت و انزوای خودم به سر میبرم ، تشویش و دلهره قسمتی از من شده و همیشه در خودم حسش میکنم... انگار انسان جدیدی در من نفس میکشه که اصلا نمیشناسمش ، و مدام به من میگه دنیا و آدم ها از وجود تو بی نیاز هستند .

شاید درست میگه ، مایلم که زندگیم به پایان برسه چون خواسته و هدف و آرزویی ندارم ، آیا خدا بنده ی خسته و پریشانی مثل من رو میپذیره؟


موضوعات مرتبط :
زندگی بعد از جدایی

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۱۲۹۷ بازدید
    • جمعه ۶ مرداد ۹۶ - ۱۵:۴۱

    بعد از طلاق ، گوشه گیر و خیالاتی شدم

    سلام
    امیدوارم حالتون خوب باشه حال من که خیلی بده
    من یه دختر بالای سی  هستم تو دوران عقد طلاق گرفته ام ولی فکر نکنم دختری به اندازه من تو دوران عقد بدی از نامزدش دیده ولی به لطف خدا بعد از طلاق ایمانمو اینقدر قوی کردم که حالا حتی چهره نامزدم هم بعد از چند ماه فراموش کرده ام
    ولی مشکل من اینجاست که از همه بی اعتماد شدم ،دوست ندارم ازدواج کنم . بعد از طلاق هم خواستگارهای زیادی داشتم ولی خدا را شکر جور نشدند هیچ کدوم دلم نمیخواد جایی برم از مهمون به شدت متنفرم وقتی کسی میاد خونه مون میرم تو اتاق تنها میشینم .
    در کل گوشه گیرشدم . این یه مشکلم مشکل بعدیم این هستش که اصلا احساس نمیکنم تو دنیای واقعی زندگی میکنم همش تو خیالات و توهم هستم . شب و روز خودمو تو اون دنیا مجسم میکنم که چطور دارم زندگی میکنم انگار کسی داره قدم به قدم باهام راه میاد و بهم میگه این کارو بکن اون کارو نکن .
    از شما راهنمایی میخوام من دسترسی به روانپزشک و روانشناس ندارم در کل اعتقادی به گفته هاشون ندارم لطفا منو راهنمایی کنید که از این حالت زندگی بیام بیرون ...

    موضوعات مرتبط :
    طلاق در دوران عقد زندگی بعد از جدایی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • ۸۱۴ بازدید
    • چهارشنبه ۲۱ تیر ۹۶ - ۱۸:۱۰

    چرا بعضی ها فکر می کنن بچه های طلاق به درد ازدواج نمی خورن ؟!

    سلام بچه های خانواده برتری

    میخوام باهاتون درد و دلی بکنم دلم خیلی گرفته ، آخه چرا بعضی از آدما با آدم اینجوری رفتار میکنن چرا انقدر به دیده ی حقارت به آدم نگاه میکنن ، بابا گناه بچه هایی مثل من که ننه بابامون طلاق گرفتن چیه که انقد تحقیرمون میکنن؟

    چرا فکر میکنین ماها به درد زندگی نمیخوریم بابا مام آدمیم شخصیت داریم . والا جدای از طعنه ها و نگاهای تحقیر آمیزی که چند وقته دارم تحمل میکنم ، دوست چندین و چند سالم که تو دانشگاهم باهمیم و خودش ازدواج کرده و سر و سامون گرفته هی به اسم شوخی یه آقاهه هس تو دانشگامون کار میکنه  همش اونو بهم نسبت میده حالا فرض کنین طرف  چه جور آدمیه ؟ یه مرد حدودا پنجاه ساله ی زن و بچه دار هیز که تو دانشگاه به چش چرونی معروفه.

    این دوستم دم به دقیقه (مخصوصا از زمان طلاق مامانم اینا ) هی به شوخی بهم  میگه :صیغه ش شو ... . شاید قصد بدی نداره و داره شوخی میکنه اما نمیدونه چقدر دل من میشکنه با این ، حرفا یعنی من انقدر بدبخت و بی ارزشم که باید تن به رابطه با همچین آدمی بدم . چرا؟


    موضوعات مرتبط :
    زندگی بعد از جدایی ازدواج فرزندان طلاق

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • ۱۱۲۸ بازدید
    • شنبه ۲۷ خرداد ۹۶ - ۲۲:۳۰

    چطوری زن سابقم رو فراموش کنم ؟

    سلا

    میخوام اگر خودتون تجربه دارین یا تو دوست و آشنا دیدین راهنماییم کنید . چطوری زن سابقم رو فراموش کنم ؟ 10 سال زنم بود.خیلی دوسش دارم هنوز و خونه بدون اون هیچ لطفی نداره.

    دلم براش تنگ میشه و فکر این که بره با یک آدم دیگه دیوانم می کنه. از طرفی در اختلافاتمون خانوادم خیلی مقصر بودن و منم کم گذاشتم براش الان با شرایط خیلی سخت زندگی می کنه عذاب وجدان هم دارم.

    در ضمن بگم هیچ امیدی به برگشتنش نیست.آب پاکیو ریخته رو دستم.


    موضوعات مرتبط :
    زندگی بعد از جدایی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۶ نظر
    • ۳۸۸۷ بازدید
    • پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    طلاق والدینم تا کی باید باعث تحقیر و سرشکستگی من بشه ؟

    سلام خسته نباشید

    بنده خانومی هستم مجرد و فرزند طلاق . یکی از اساتیدم پیشنهاد اشنایی دادن برای ازدواج که طی صحبت هایی که کردیم و شرط و شروط ها، موافقت کردیم، ضمن اینکه خانواده من باید اطلاع داشته باشن.

    بعد از زمانی که برای اشناییمون گذشت، ایشون با خانوادشون مطرح کردن با وجود مخالفت ها یه جلسه خواستگاری انجام شد اما همچنان خانوادشون مخالفت کردن.  مخالفت های منطقی ای که بدلیل طلاق پدر و مادر من و اختلاف سنیمون بود.

    متاسفانه علاقه شدیدی تو این چند سال بهم پیدا کردیم. ولی الان دنبال راه حل منطقی و عاقلانه هستم. ایشون چون میگن نمیتونن خانوادشون رو راضی کنن،پیشنهاد میکنن که یا اصلا ازدواج نکنیم  یا با وجود همه اتفاقات اگر ازدواج کردیم با هم در ارتباط باشیم چون به گفته ی خودشون بدون من نمیتونه!

    که من موافق نیستم و ادامه رابطه ای که بلاتکلیفی و شک بهمراه داره، بنظرم قابل تحمل نیست دیگه. ( شک، بمعنی اینکه ،اگه ایشون انقدر که مدعی عاشق بودن هستن پس چرا نمیتونن خانوادشون رو راضی کنن و ...)

    از نظر شناخت و انتخاب هم، هر دو به گفته ی خودمون، مصمم هستیم و انتخاب و تصمیمون همدیگه هستش!

    _ راهی هست خانودشون راضی بشن یا نه؟

    _ اگر صلاح به جدایی هستش، چجور واقعا میشه همچین علاقه ای رو سرکوب کرد و فراموش کرد؟

    _ طلاق پدرو مادرم تا کی باید باعث تحقیر و شکسته شدن من بشه؟ طلاق هر چقدر هم بد، میتونه گاهی راه حل مناسبی باشه برای کسایی که به بن بست رسیدن و هیچ وجه مشترکی ندارن.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل اجتماعی روز جامعه زندگی بعد از جدایی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • ۵۱۷ بازدید
    • شنبه ۲ مرداد ۹۵ - ۲۲:۰۸

    برو بالا