خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۶۱ مطلب با موضوع «منفورترین حلال خدا» ثبت شده است

عشق قبلیم می خواد از شوهرش جدا بشه و از من کمک خواسته

سلام

ده سال پیش عاشق دختر خانمی از فامیل بودم , متاسفانه ایشان ازدواج کرد و اکنون با دو بچه در آستانه جدایی است ، از انجایی که فامیل هستیم و هم همسن از من در مورد جدایی مشاوره خواسته است ، شوهر ایشان آدمی لاابالی هرزه و معتاد است و این خانم را مورد اذیت هم قرار می دهد.

نمی دانم  چه کنم ؟ آیا در مورد جدایی از شوهرش به او کمک کنم ، یا خیر ؟ اگر به فرض در این مورد کمک کنم ، آیا صحیح است بخواهم با او ازدواج کنم ، یا خیر ؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۵۴
    • شنبه ۱۵ آبان ۹۵ - ۲۲:۱۰

    شوهرم طلاقم نمیده ، راه دیگه ای برای جدا شدن هست ؟

    سلام
    من حدود 8 سال با مردی زندگی کردم که  تعادل رفتاری و روانی نداشت، الان میخوام ازش جدا بشم ، بچه هم نداریم اما طلاقم نمیده، این مملکت همه حقوق با مرده الان نه طلاقم میده نه مهریه میده نه حق گرفتن نفقه رو دارم چون تمکین نمی کنم.

    تو رو خدا کمکم کنین دیگه تحمل ادامه زندگی باهاش رو ندارم، هیچ جوره پیش هیچ وکیل و مشاوره ای هم حاضر نمیشه، الان نامه پذیرش دانشگاهی یکی از دانشگاهای خارج از کشور رو هم گرفتم ولی ممنوع الخروجم کرده، الان بخاطر این وضع حتی موقعیت به این خوبی رو دارم از دست میدم، باهاش صحبت کردم نه طلاقم میده نه ممنوع الخروجی رو بر میداره .

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۶۱
    • يكشنبه ۱۸ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    میخوام طلبمو از زندگی وصول کنم

    سلام

    زیر ٣٦ سال سن دارم ولی کوله بار سختیها و تجربه هام اندازه ی یه زن ٧٠ ساله ست که به بهای نچشیدن طعم نوجوونی و از دست دادن جوونیم به دست آوردم، ازدواجم به طور کاملاً سنتی به اجبار پدرم در سن ١٣ سالگی با حکم رشد پزشک قانونی با آقایی که به گفته پدرشون ٢٤ سالشون بود ولی بعد از عقد فهمیدم که بیست سال از من بزرگتره و هم سن پدرمه!!! بعد از ازدواجم وارد جهنمی شدم که حتی تصورش دردناکه برام،

    تفاوت  فرهنگی ، مالی، محل زندگی، و … واقعاً هیچ چیز مشترکی با خانواده همسرم نداشتم ، بیشتر ازدواجاشون به طلاق کشیده شده بود بچه بودم ،نذاشتن دیگه درس بخونم و اجازه از در بیرون رفتنو نداشتم ، به خاطر همه چیز اذیتم کردن ، بلد نبودم غذا بپزم و کارایی که اونا انتظار داشتن انجام بدم.

    ازم انتظار بچه داشتن و من هنوز حتی تخمدانام فعال نشده بودن، خیلی خیلی سخت گذشت تا اینکه سه سال بعد بچه دار شدم و همسرم هم با کمک پدرم و شغل جدید از لحاظ مالی وضعش خوب شده بود ، ازش خواستم حالا که بیشتر وقتا سرکاره ،اجازه بده درس بخونم ، اجازه داد ولی به شرطی که از خونه بیرون نرم، خودم توی خونه و وقتی همسرم نبود درس خوندم و فقط برای امتحانا میرفتم مدرسه تا دیپلمم رو گرفتم سعی میکردم روابطم رو با خانواده همسرم محدود کنم ولی نشد .

    واقعاً خیلی از مسائلو نمیتونم بگم رفتاراشون عادی نبود و انقدر تحقیر میشدم که حد نداشت . هر موقع اعتراض میکردم با همسرم دعوام میشد، فرزندم رو اذیت میکردن  ،جرأت اعتراض به هیچی رو نداشتم ،از خواهر شوهرام کتک میخوردم و هیچ وقت نه خانوادم نه شوهرم نبودن که حمایتم کنن در بارداری دومم ،یه روز صبح زود خانمی اومد در خونمون و گفت که همسر صیغه ای شوهرمه، البته گفت خانواده شوهرم از این موضوع اطلاع دارن  ولی این خانم سر یه موضوع که از شوهرم کتک خورده بود اینطوری تلافی کرده بود، بهم گفت فکر نمیکرده من انقدر زیبا و جوون باشم میگفت که یه تصور ذهنی دیگه از من داشته ،زندگی برام تیره و تار شده بود به خاطر شوک عصبی در حالی که باردار بودم ، تا ٦ ماه نمیتونستم راه برم، خودش اظهار پشیمانی کرد ولی خانوادش حمایتش کردن .

    خواهرش بهم پیام داد: این کار داداشم یادت بمونه که تا آخر عمرت نتونی سر تو بالا بگیری !!! مثل همیشه به خانوادم نگفتم ولی سعی کردم بعد از این موضوع برای خودم ارزش قائل بشم و کارایی که تا اون موقع اجازه نداشتم ، انجام دادم الان سالها از اون دوران سیاه میگذره و من با سختی تونستم محل زندگیمو عوض کنم ، تحصیلمو ادامه دادم و الان مشغول تدریسم، بچه هام بزرگ شدن و خدا رو شکر توی تحصیلشون خیلی موفق، به لطف خدا در کنار همه ی سختیام تونستم توی علوم قرآنی به درجات خوبی برسم و قرآن رو حفظ کنم ولی مشکل من همسرمه که داره به مرز شصت سالگی نزدیک میشه ولی رفتاراش دیگه منو کاملاً از زندگی مشترک بیزار کرده.

    اون نمیخواد قبول کنه وضعیت فرق کرده و من دیگه اون بچه ١٣ ساله نیستم که براش لگن بیارم و پاهاشو بشورم و مثل یه کلفت فقط بگم چشم، حالا دیگه بزرگ شدم ، از لحاظ وضعیت ظاهری و از لحاظ اجتماعی موقعیت خوبی دارم به لطف شکنجه هاشون آشپزیم فوق العاده عالیه ، و توی این سن کاملاً از هر لحاظ پخته شدم و خدا رو شکر توی کارام موفقم .

    احساس میکنم یه کم سنگینه براش و درک شرایط الان من براش سخته، تازگیا به کلاسام گیر میده ،بر عکس بچه ها به من پول نمیده، سر هر چیزی منو میزنه ، پارسال یه دفعه بعد از این مسئله انقدر بهم فشار اومده بود که تقریباً بیهوش شده بودم و سه روز بیمارستان بستری بودم و از همه بدتر که باعث شده ازش نفرت پیدا کنم اینه که موقع عصبانیت تف میکنه توی صورتم، بعدش ماه به ماه قهر میکنه و باهام حرف نمیزنه و از لحاظ جنسی هم خیلی وقته هیچ رابطه ای نداریم .

    برعکس درونم در ظاهر خیلی آرومم ولی دیگه نمیتونم همسرم رو تحمل کنم هیچ خاطره خوبی باهاش ندارم ، تمام اتفاقات خوب زندگیم رو برام تلخ کرد و نذاشت ازشون لذت ببرم هیچ وقت احساس نکردم که میتونم بهش تکیه کنم و هیچ وقت نفهمیدم عاشق شدن یعنی چی ، ولی برعکس خودش هیچ وقت حتی برای یک لحظه فکر خیانت رو نکردم و همیشه بهش احترام گذاشتم حتی موقع عصبانیت و میتونم به جرأت بگم هیچ حقی از ایشون گردن من نیست ولی ایشون …

    امروز بعد از ٢ ماه که کتکم زده بود و تف کرده توی صورتم و باهام قهره بهش زنگ زدم ولی برخلاف انتظارش بهش گفتم که ازش نفرت دارم و دلم میخواد گورشو گم کنه از زندگیم بره بیرون و اونم بدون هیچ حرفی فقط گوشیو قطع کرد .

    خواهش میکنم بهم کمک کنید:

    بچه ها حق رو کاملاً به من میدن و همیشه میگن که تحمل این زندگی اشتباهه حتی بارها به پدرشونم گفتن ولی  الان نگرانی من بچه هامن که اگه من از همسرم جدا شم ممکنه ازدواج و آینده شون تحت تأ ثیر قرار بگیره

    آیا به نظر شما توی شرایط الان من کدوم گزینه بهتره طلاق یا ادامه زندگی؟ البته حقوق خودم زیاد نیست و میشه گفت به لطف سیاست همسرم تقریباً پس اندازی ندارم . همسرم میگه فقط مرگ میتونه تو رو از من جدا کنه ولی سختیای گذشته دیگه رمقی برام نذاشته و واقعاً نمیدونم چکار کنم، واقعاً به همفکریتون نیاز دارم

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۷
    • چهارشنبه ۷ مهر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    به شوهرم گفتم یا نقل مکان کنیم و یا جدا شویم

    با سلام

    کمتر از ده سال پیش با عشق ازدواج کردیم و برای زندگی به شهری دور افتاده امدیم. اما با گذشت سالها عواملی چون شرایط سخت اب و هوایی و فرهنگ و گویش متفاوت و نبود موقعیت شغلی مناسب برای بنده در کنار بعد مسافت زیاد و دوری از خانواده و تنهایی و نبود امکانات ... زندگی در اینجا رو برام سخت کرد.

    همسرم مرد خوبی ست و من هم در این مدت سعی کردم همسر خوبی باشم اما با وجود علاقه زیاد از لحاظ شخصیت  و طرز تفکر متفاوتیم. در زمان خواستگاری ایشون به من گفت که اصلا حاضر به تغییر محل زندگیشون نیستن و من  در اون زمان از روی علاقه و نداشتن درک درست از اون شهر پذیرفتم اما حالا میدونم که نمیخواهم  و نمیتونم در اینجا باقی عمرم رو بگذرونم .

    پس با رنج فراوان به او گفتم یا نقل مکان کنیم و یا جدا شویم که شوهرم  هم جدایی رو قبول کرد من هم تصمیم گرفتم مهریه ام رو ببخشم چون خودم رو مقصر میدونم و اگر از اول درست تصمیم گرفته بودم الان هیچکدوم در چنین موقعیتی نبودیم و رفیق نیمه راه شدم  (این رو هم بگم که بعدا پشیمون شدم و گفتم فعلا تا بتونم تحمل میکنم  بشرطی که اون اجازه بده در هنگام سفر مدت بیشتری در شهر خودم بمونم و از امکانات اونجا استفاده کنم اما اون شرط رو نپذیرفت و گفت دیگه بهم اعتماد نداره و ممکنه چند سال بعد دوباره جدایی رو مطرح کنم  پس بهتره الان باشه ) حالا تردید دارم که ایا در حقش ظلم میکنم و باصطلاح گرفتار عذاب وجدان شدید شدم  نظر شما چیه؟

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۹
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۹۵ - ۱۶:۱۳

    چرا همیشه توقع داریم که زن بردباری کنه ؟

    با عرض سلام خدمت همه شما عزیزان

    یک زن در زندگی مشترک تا کجا باید تحمل کند تا هم خودش و هم فرزندش آسیب نخورند ؟ چرا اصلا فقط همیشه توقع داریم که زن بردباری کند؟ مادر آسیب بخورد ولی فرزند آسیب نخورد مادر آسیب دیده و رنجور امکان نداره فرزندش شاد باشه .

    مادر شدن در عین حال که مقدسه به همون اندازه هم مسئولیت سنگین به دوش زن میذاره و حتما همه ما وظیفه داریم که بردبار و صبور باشیم فداکاری و گذشت داشته باشیم تا خدشه ای به این وظایف و احساس دین وارد نشه ولی این مرز تا کجاست؟؟ می بینم و شنیدم که افرادی فقط به خاطر فرزندشان به زندگی مشترک پایان یافته ادامه میدن البته در بیشتر موارد خودشان هم راه فرار ندارن و مجبور به ادامه زندگی هستن ولی برخی مجبور نیستن با حرفهای احساسی و غیر منطقی مجبورش میکنند تا بمانند من با این بخش مخالفم .

    کاری به حقوق زنان ندارم ولی بیشتر از این توقعات دلخورم اگر زنی به هر دلیلی زندگیش تموم شد و میتونه مستقل یک زندگی آرامتری رو برای خودش فراهم کنه جلوشو میگیرن یا متهمش میکنند که احساس نداره و میخواد به بچه هاش آسیب بزنه همش میخوان به زور به خاطر بچه ها بسازه و بسوزه مگه اونایی که با بچه طلاق گرفتن مادران بدی بودن نه اونها فقط نمیخواستن به اشتباهات خودشون ادامه بدن و اسباب اذیت و آزار خودشون و همسرشون و فرزندان رو فراهم نکنند و راه بهتری رو انتخاب میکنند من میگم زنی که مجبور نیست و میتونه مستقل از عهده خودش بربیاد چرا باید تا آخر عمر زجر بکشه ؟

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۷۳
    • يكشنبه ۱۷ مرداد ۹۵ - ۱۳:۵۹

    برای طلاق اقدام کردم ولی شوهرم دادگاه نمیاد

    سلام خدمت دوستان و همراهان وبلاگ

    من یه دختر بخت برگشته ی زیر 25 سالم که دو سال پیش عقد کردم و بعد از یکسال عقد بنا به هزاران مشکل و دلیل تصمیم به جدایی گرفتم...

    البته همون ماه اول خواستم عقد و بهم بزنم که دخالت و پا درمیونی بزرگای فامیل مجبورم کرد که صبر کنم. ولی بالاخره تصمیممو گرفتم چون نمیخواستم ادامه بدم! مشکل از اون بود و من مقصر نبودم و بخاطر خیانتش ازش متنفر شده بودم.

    از اونجایی که هیچی هم از طرفم نخواستم فقط گفتم توافقی جدا بشیم هیچی ازت نمیخوام ولی اون قبول نکرد و لج کرد و گفت تا بمیرم طلاقت نمیدم! منم مهریمو اجرا گذاشتم و دادخواست طلاق دادم.

    اما اون دادگاه نمیاد. دو جلسه از دادگاه رفته ولی فقط من میرم و قاضی هم میگه چون طرفت نیومده موکول میشه جلسه بعدی!

    حتی معلوم نیست نامه های دادگاه میرسه دستش یا نه! چون تو یه شهر دیگه زندگی میکنن... از تمام کارمندای دادگاه پرسیدم میگن فعلا دادگاه اون شهر به ما نگفته که تکلیف نامه ها چی شده! اون تحویل گرفته یا نگرفته یا هر چیز دیگه... کلافه شدم جواب درست و حسابی بهم نمیدن!

    7 ماهه تکلیفم معلوم نیست! فقط میگن معلوم نیست باید صبر کنی تا دادگاه اون شهر جواب بدن!
    حالا تکلیف من چیه!؟؟ دوستانی که اطلاعات حقوقی دارن میشه کمک کنن و آگاهم کنن که این وضعیت به نفع منه یا به ضررمه! و باید چیکار کنم!!؟

    وضع مالیم خوب نیست و وکیل نگرفتم و نمیتونم بگیرم! ممنون از راهنماییاتون.

    برام دعا کنین محتاجم به دعاتون

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۱۶
    • جمعه ۳ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۴۰

    چرا طلاق زیاد شده با وجود این همه اطلاعات ؟

    دوستان عزیز سلام

    میلاد امیرالمومنین ع و روز پدر رو به همگی عزیزان خصوصاً پدران خوب تبریک عرض میکنم.

    سوالی داشتم:

    امروزه برا ازدواج این همه کتاب و مقاله و سایت و سخنرانی و .... وجود داره کلی مشاور در این زمینه داریم دختر و پسر قبل ازدواج مفصل هم از همدیگه و خانواده ها تحقیق میکنن هم مفصل میشینن با هم حرف میزنن ملاک ها و سلایق همدیگه رو میفهمن چیه و .... اما بازم طلاق داره غوغا میکنه .

    اما قدیما حتی تا 30 40 سال پیش یک دهم یا یک صدم این میزان تحقیق و کتاب و کلاس و مشاوره و ... وجود نداشت ممکن بود دختر و پسر هیچ حرفی با هم نزنن یا اگه میزنن فوقش یه جلسه 20 دقیقه یه سری مطالبی رو مختصراً به هم بگن بعد ازدواج بکنن آمار طلاق هم نزدیک به صفر بود .

    تازه الان این 12 بند عقدنامه و مهریه های سرسام آور نتونسته مانع از طلاق و رواج بی حد و حصر اون بشه در صورتی که زمان قدیم مهریه ها خیلی کمتر بوده و این بندها هم نبوده که طلاق راحت تر بوده اما بازم طلاق خیلی کمتر بوده.

    سوال بعد اینکه الان مثلاً میان یاد میدن به دختر و پسر که با همسرتون چطور تعامل کنید؟ دوران عقد چطور باشه دوران ازدواج چطور باشه؟ مثلاً در زمان پریود همسر مرد چطوری رفتار بکنه با همسرش با خانواده همدیگه چطور رفتار بکنید اگه خانواده ها میخواستن تو زندگیتون دخالت بکنن چی کار بکنین و کلی چیز دیگه که زمان قدیم همینا رو هم یاد نمیدادن و اتوماتیک ظاهراً زندگیا رو روال خودش بود .

    به نظر دوستان چرا اینطور بوده؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۷
    • جمعه ۳ ارديبهشت ۹۵ - ۱۶:۳۱

    چطوری جلوی طلاق پدر و مادرم رو بگیرم ؟

    سلام دوستان

    راستش پدر و مادر من میخوان از هم طلاق بگیرن پدرم یک آدم یک دنده ای هستش که ندرتا گوش به حرف کسی بده مادرم هم از یه لحاظ دوست داره وضع زندگیمون عین قبل بشه از یه طرف هم کاری نمیکنه .

    خیلی وقته که با هم قهرن ولی الان پدرم درخواست طلاق داده منم از شما میخوام هر پیشنهادی که دارین بدید تا من کمک کنم که وضعمون خوب بشه .

    در ضمن اهل مشاوره رفتن و این حرفا هم نیستن پدرم چند وقتیه که تو تنهایی ماهواره میبینه و این بیشتر از همه منو نگران کرده .

    سلامت باشید

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۷
    • دوشنبه ۱۶ فروردين ۹۵ - ۱۵:۰۸

    طلاق گرفتن چه موقع به لحاظ شرعی و اخلاقی درست هست؟

    سلام

    طلاق گرفتن چه موقع به لحاظ شرعی و اخلاقی درست هست؟ خانوم من دائم در حال حرف درآوردن پشت سر خواهرام و مادرمه.

    در حالی که من مطمئنم اونا اون حرفایی که خانومم میگه نگفتن!! مطمئنم و حتی پیش من در جواب سوال های مامانم ( فضولی نه ها! سوالهای ساده مثلا میپرسه حال مامانت چطوره ) دروغ میگه! حرفایی میزنه که میدونه من میفهمم دروغ میگه ولی ادامه میده..

    دیگه حالم از این رفتاراش بهم میخوره ولی با خود من مهربونه البته فعلا!!! چون وقتی قهر میکنه تا حرفش رو گوش ندی جوری با کینه نگاه میکنه به آدم و حرف گوش نمیکنه که واقعا ناراحت کننده است.

    ما نامزدیم ولی میگم این رفتاراش خیلی خانواده منو میرنجونه ولی بنده خداها چیزی نمیگن. خودم هم کلی ناراحت میشم و بهش میگم ولی کار خودش رو میکنه ...

    من گاهی که مهربونه دوستش دارم و واقعا همیشه دلم میخواست زندگی موفقی رو داشته باشم اما وقتی اون اخلاقاش رو نشون میده دلم میخواد ولش کنم.

    کلا دلش میخواد حرف حرف خودش باشه..فرق مرد و زن رو نمیدونه و مشکل اینه که نمیخواد که بدونه. و خودش و افکارش رو درست میدونه....هر وقت هم میگم اصلا برخوردش خوب نیست.. چکار کنم؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۲۳
    • پنجشنبه ۱۲ فروردين ۹۵ - ۱۷:۲۵

    هی میگفتن جواب مثبت بده مهر و محبت خودش بعدا میاد

    سلام
    زنی هستم کمتر از 31 سال . 2 سال از ازدواجم نمیگذره . 1 سالی میشه تقلا میکنم واسه طلاق. ولی تو کشور من طلاق گرفتن سخته واسه 1 زن .

    به خاطر 1 سری قانون (...)
    -------
    این یارو اومد خواستگاریم سن من کم نبود. پسر خالمو دوست داشتم. چند بار اومد خواستگاریم. بابام واسه کینه ای که از خونواده مادرم داشت نذاشت ازدواج کنیم. خدا ... کنه بدبختم کرد ... .

    نا امید شدم و ادم ناامیدم تصمیم احمقانه میگیره. پسر خالم و خیلی دوست داشتم. میخواستم ازم قطع امید کنه بره پی زندگیش. تاوان بیماری روانی روحی پدر منو اون نباید میداد. سنمم کم نبود. از خونه پدرمم میخواستم فرار کنم راحت بشم. دیدن چهره بابای ... زجرم میداد. هی میگفتن جواب مثبت بده مهر و محبت خودش بعدا میاد (!!)

    رسما داشتن از خونه بیرونم میکردن اینجوری . دفعه دوم که این یارو اومد جواب دادم ( از اول اویزون و احمق بود ) زندگیمون زندگی نشد چون از اول دوسش نداشتم. ازش متنفرمممم. 1 ادم سطحی کوته بین بد ترکیب که حاضرم تا اخر عمرم با میمون زندگی کنم ولی اینو 1 روز نبینم . حتی دست بهم میزنه چندشم میشه ... .

    سبک بی شخصیت...

    میگفت بیا بریم پیش روانشناس خانواده (!)

    رفتیم جلو روانشناس بهش گفتم ازت متنفرم. مثل زن گریه میکرد اویزون مرد نما. دکتره میگفت چون ازش متنفری هر رفتاریشو زشت میبینی نمیدونست کلا زشته خدایی هست .

    ---------
    حالا هم اگه 1000000 سال دیگه بگذره طلاقمو میگیرم و این دفعه اختیارمم دست خودمه .
    ---------

    دخترای جوون ؛

    اگه 1000000 سالم تو خونه موندید 1 نفر زنگ خونتون رو نزد خودتونو بدبخت نکنید. عشق و علاقه بعد از ازدواج نمیاد قبلش باید با خودتون حساب کتاب کنید .

    تو مملکت من و شما قانون پشت زن نیست . جلوشه روبروشه . حواستون جمع باشه . کسی نبود اینا رو به من بگه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۱۲
    • يكشنبه ۸ فروردين ۹۵ - ۱۶:۱۵

    مادر زنم میگه دخترم مامانیه، آشپزی بلد نیست

    سلام
    الان سر کارم دارم این متن و از  محل کارم مینویسم تا همسرم متوجه چیزی نشه . تازه ازدواج کردیم  1 ماهه . خانمم نه اشپزی بلده و نه تمیز کردن خونه .
    از وقتی که عروسی کردیم غذا نپخته . چند باری که غذا پخته اونم سوزونده . از روی کتاب اشپزی هم چن باری غذا درست کرده یا سوخته یا نمک نداشته یا ... دیگه نمیتونم تحمل کنم .
    حتی ظرف هم نمیشوره خونه رو تمیز نمیکنه میگه بلد نیستم فک کنید یه زن 24 ساله هیچی بلد نیست .
    مشکل ما هم اینه . میخوام طلاقش بدم واقعا شدنی نیست . تا الانی که زیر یک سقفیم یا رفتیم خونه مامان من برای نهار شام یا خونه ی مادر زنم . نه صبحونه و نه چای درست کردن تمام کارا رو من میکنم بلد نیست . مادر زنم میگه دخترم مامانیه بلد نیست عوضش من غذا درست میکنم اخه یه بار دو بار نه همیشه که ....کلافه شدم .
    نمیدونم چی کار کنم مادر زنم میگه همیشه بیاین خونه ما برای نهار شام  ولی نمیشه که . ایا با طلاق دادن مشکلمون حل میشه هر کی بری سی خودش . منم با کس دیگه ای ازدواج  کنم ؟؟
    راهنماییم کنید با تشکر
  • ۱ موافق ۳ مخالف
  • ۱۵۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۹۵۱
    • چهارشنبه ۱۹ اسفند ۹۴ - ۱۷:۰۸

    مشکلات جنسی عامل 80 درصد طلاق هاست

    سلام

    با توجه به این که مردم ایران احساس می کنند عامل بیشتر طلاق ها مشکلات اقتصادیه ولی طبق اخرین امار (سال 94 )  80 درصد به مشکلات نارضایتی جنسی مربوط میشه! . پس فکر میکنم خیلی بیشتر از اینا جا داره با هم صحبت و تبادل نظر داشته باشیم .

    این امار بیان گر عمق فاجعه و کوتاهی در اطلاع رسانی و بررسی این موضوع اساسی می باشد از همه دوستان خانواده برتری میخوام که نظر و راهکارای خودشون مطرح کنن و دلایلشون رو برای این موضوع مشخص کنن  .

    با تشکر

    منبع : http://www.khatebartar.com/news/462328

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۶۲
    • چهارشنبه ۱۲ اسفند ۹۴ - ۱۹:۵۳

    جدا شدن از شوهر قلیونی

    با عرض سلام و خسته نباشید
     دختری هستم 28 ساله، یکی از خطوط قرمز من در ازدواج دودی نبودن همسرم حتی قلیان بود. ولی بر خلاف میل باطنی ام خانواده ام مرا مجبور به تن دادن به چنین ازدواجی کردند.
    شوهرم با دوستانش مرتب قلیان می کشند و همیشه ما سر این مسئله با هم دعوا و اعصاب خوردی داریم.
    از بوی قلیان متنفرم.لباساش همیشه این بو را می ده.حتی با اینکه ادکلن می زنه این 2 تا بو قاطی می شه حالم بیشتر می شه.
    حتی به خاطر این بو از روابط زناشویی هم متنفرم.
    هر چی هم باهاش صحبت می کنم فایده ای نداره. حتی حاضرم طلاق بگیرم ازش و مهریه ام را ببخشم... آیا توی دادگاه حق را بهم می دند.
    از کاربران سایت خواهش می کنم من را راهنمایی کنند.
  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۴۱
    • شنبه ۸ اسفند ۹۴ - ۲۲:۱۵

    نمی خوام کم بیارم تا تهش میرم تا بازنده نباشم

    سلام
    من هم مثل بقیه دوستان دچار اختلاف با همسرم و خانوادش هستم .

    دوستان من ۲۹ سالمه خانمم ۵ سال از من بزرگتر هست حدود ۳ سال پیش با هم آشنا شدیم آن زمان من  اصلا به ازدواج فکر نمیکردم چون اصلا شرایط ازدواج رو نداشتم یک پسر تازه از دانشگاه و سربازی اومده و تازه استخدام شده بودم با حقوق ماهی ۱ میلیون تومان  .

    اما همسرم خیلی اصرار داشتند که ازدواج کنیم حتی یک بار من گفتم دیگه رابطمون رو ادامه ندیم و حدود ۳ ماهی قطع رابطه کردم اما دلم نیومد آخه میگفت خواستگار اومده برام سنش بالاست منم خوشم نمیاد . اینم بگم که وضع مالی خانواده همسرم خوبه . خلاصه خانمم اصرار کرد که تو بیا جلو خانوادم کمک میکنن پدرم همه کاری برای من می کنه من هم  بالاخره تصمیمم رو گرفتم و با این شرایط رفتم جلو .
    خودم فهمیدم که دارم اشتباه میکنم اما باز دلم نیومد رفتم . بعد خواستگاری ۲ ماه بعد عقد کردیم پدرش گفت من یه جا براتون میگیرم موقتا تا بعدا خودتون یه جارو بگیرین دیگه شروع شد دخالت های دیوانه وار مادرش بخصوص و پدرش تو تصمیمات ما . من هم هیچ چی نمیگفتم .

    احترام می گذاشتم اما از درون خیلی ناراحت میشدم رفتار و کردارشون ناراحتم میکرد اما سکوت میکردم خیلی پول پرست هستن .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۹۸
    • دوشنبه ۲۶ بهمن ۹۴ - ۱۹:۲۲

    برادرم طلاق گرفته ، چطوری کمکش کنم ؟

    سلام به دوستان عزیز

    برای اینکه بتونم برادرم رو که تازگی طلاق گرفته و از همسرش جدا شده رو درک کنم از اقایون  سوال دارم ممنون میشم کمکم کنید

    متاسفانه برادرم تازگی ها از همسرش جدا شده دو سال بیشتر با هم زندگی نکردن و بچه ای هم نداره  .خیلی تو خودشه و کم حرف شده ولی در گفتگو ها تظاهر میکنه که ازدواج چیه ؟ زن چیه ؟خوب شد جدا شدم  ولی ته ته دلش احساس میکنم هنوز به خانومش علاقه داره.

    تا جایی که یادم میاد همیشه مشکل داشتن و خانومش از همون دوران عقد اسم طلاق رو اورد ولی چون برادرم خیلی دوستش داشت این کارو نکرد ولی بعد دو سال زندگی برادرم خودش گفت میخوام طلاقش بدم سه سال دور بودن از هم تا اینکه دو هفته پیش رسما طلاق گرفتن   .

    اقایونی که این تجربه رو داشتن یا در اطرافشون اقایونی رو دیدن که طعم تلخ طلاق رو چشیدن چطور میشه کمکشون کرد ؟ طلاق بیشتر برای مردها سخته یا برای خانومها؟

    خودم احساس میکنم خانومها ضربه بیشتری میخورند .

    ممنون

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۱۷
    • شنبه ۱۷ بهمن ۹۴ - ۱۶:۲۹

    scroll bar code