خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۱۹۸۵ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها» ثبت شده است

شکل گیری یک رابطه از سر دلسوزی

دختر 28 ساله تقریبا 1.5 سال هست که با آقای 29 آشنا شدند.
این آقا مجردی زندگی میکنن و تحت قیومیت عمو و زن عمو بزرگ شدند.آقا عموشون که پدر شناسنامه ای ایشون بود فوت میشن و تا یکسال قرار و مدار ازدواج عقب میفته دو بار در محل کار پسر ، رابطه نزدیک و هم آغوشی داشتن .
 در برخی دیدارها هم پسر مصرانه از دختر درخواست های برای بوسیدن و لمس کردن داشته ، و انجام میداده. این آقا یکی از مشکلاتی که در حال حاضر دارند این هست که طی کار سرشماری با خانمی آشنا میشن که از همسر معتادش جدا شده و با برادر معتادش و دختر 5 ساله خودش بدون خرجی و سرپرست زندگی میکنه.
طبق گفته خودش از سر دلسوزی رابطه ی شکل میگیره کمک هزینه ی برای او و دخترش میده و بطور تلفنی صیغه محرمیت  میخونن و رابطه نزدیکم داشته .
پسر مسئله ازدواج با اون زن را با خانواده مطرح میکنه اما با مخالفت اونها مواجه میشه و تقلا میکنه این خانم 4 سال از پسر بزرگتر بوده. بلاخره بعد از درگیریهای که با خانوادش داشته ، از فکر ازدواج با این زن منصرف میشه اما این زن بنا به دلایلی که پسر نگفته و با اهرم فشار اینکه خودم و دخترم رو میکشم راضی به این جدایی نبوده و پسر را تهدید میکرده و اونو دچار عذاب وجدان میکرده . تا اون بمونه.
 این رابطه بنا به گفته پسر یک ماه بعد از آشنای با این دختر به پایان میرسد و البته پسر گفته که خیلی پیشتر تمام شده بود اما دیگر از او خواسته بود که برای همیشه تمام شود هر کس به راه خودش بود اما این خانم نمی پذیرفتند. این آقا در حال حاضر خرجی دختر بچه ی این خانم را میدهد و دلیل اینکار را یتیم بودن دختر بچه و رضای خدا و تجربه ی یتیم بودن خود یبان کرده است. و اینکه حسی بغیر از دلسوزی چیز دیگری نبوده است. حال این دختر تمام باورش به هم ریخته و احساس میکنه بدبین شده و اینکه این پسر هنوزم به اون زن حسی داره.ابراز پشیمانی برای این اشتباهش کرده و اینکه از هیچ تلاشی برای حل این مسله کوتاهی نکرده از پیدا کردن کار برای این زن تا کیس ازدواج .دوستان لطفا نظراتون رو راجب دختر و پسر بفرماید سپاگزارم.

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۴
    • چهارشنبه ۳ ارديبهشت ۹۳ - ۰۷:۰۴

    ادم عاشق بشه ازدواج کنه بهتره یا ازدواج کنه عاشق بشه؟

    کلا ادم عاشق بشه ازدواج کنه بهتره یا ازدواج کنه عاشق بشه؟اخه چرا این مردا اینقدر عاشق میشن؟
    اصلا این عشق چقدر میتونه واقعی باشه؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۳
    • دوشنبه ۱ ارديبهشت ۹۳ - ۰۲:۱۰

    من میخوام واسه ارشدم انتخاب رشته کنم

    سلام ببخشید شاید سوال من اصلا به موضوع اینجا مرتبط نباشه ولی چون جامعه آماری بالایی داره ازتون میخوام سوالم اینجا مطرح بشه،ی تنوعی هم هست!
    من میخوام واسه ارشدم انتخاب رشته کنم ولی بین چند رشته واقعا دودلم...
    از دوستانی که اینجا هستن بپرسم به نظر شما رشته تغذیه خوبه یا ژنتیک؟ و چرا؟
    ی سال تلاش یا کمتر واسه قبولی تو ی رشته خوب کافیه؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۲
    • دوشنبه ۱ ارديبهشت ۹۳ - ۰۱:۴۲

    بهم گفت من شیفته حیای شما شدم

    من یه دختر 23 ساله هستم که در خانواده ای تحصیل کرده و مرفه به دنیا امدم و ظاهر زیبایی هم دارم. از زمانی که سنم کم بود اهل هیچ کار بدی نبودم من این کارها رو در شان خودم نمی دونستم

    توی یکی از بهترین رشته ها یکی از دانشگاه دولتی قبول شدم تا این که ترم 2 بودم که با یه آقا پسری آشنا شدم اصلا اهلش نبودم اما اون ول کن نبود چون واقعا موقعیت خوبی داشتم و بیشتر هم جذب ظاهرم شده بود (البته بگم من مانتوی بودم اما با حجاب بودم) اون پسر هم واقعا موقیعتش خوب بود اما منم قبول نمی کردم تا این که انقدر اصرار کرد که گفتم باشه ولی توی فکرم گفتم یه بار باهاش می رم بیرون تا بفهمه من اهل حال دادن بهش و این کارا نیستم اما متاسفانه من نتونستم این فکرمو عملی کنم و رابطه ما بیشتر شد

     اصلا نمی فهمیدم چرا باهاش ادامه میدم تا این که بعد از دو سه ماه عاصی شدم و بهش گفتم عمرا ادامه نمیدم ولی اون بدجور وابستم شده بود بهم گفت دوست دارم می خوام بیام خواستگاریت با این حرفاش دوباره منو خام کرد و یه بار منو به زور کشوند خونشون همش بهم می گفت تو همسر منی من دوست دارم تو رو در آغوش بکشم چرا منو محروم می کنی منم احساس عذاب وجدان می گرفتم ولی راضی نمیشدم تا این که منو کشوند و اونجا منو مجبور کرد کنارش دراز بکشم ولی وقتی این کارو کردم حالم داشت بهم می خورد یک لحظه حس کردم خاک بر سرت تو داری چه غلطی می کنی؟؟از جام بلند شدم و با گریه ازش قهر کردم و رفتم تا چند روز محلش نمی ذاشتم و دوباره هی به من ابراز محبت کرد و من دوباره خام شدم تا این که رابطه ما به جایی کشید یک بار منو بوسید بعد از این کارش یه حسی درونم قوی شد که من دارم برده جنسی این بشر می شم و احساس تنفر نسبت بهش پیدا کردم و بهش گفتم برای همیشه از زندگی من گم شو بیرون اولش باور نمی کرد اما بعد که دید من خیلی جدی هستم به غلط کردن افتاد و گفت به خدا دوست دارم می خوام بگیرمت ولی من دیگه باور نمی کردم تا این که مادرش زنگ زد و هر چی دلم خواست بهش گفتم

    بعد اون روز واقعا بیچاره شدم همش گریه می کردم نه به خاطر جدایی به خاطر گناهایی که کردم کارم شده بود صپ تا شب توبه کردن همش نماز می خوندم چند بار به حدی گریه و زاری کردم که حالم بد شد و چشمام سیاه شد دست خودم نبود من واقعا دختری بودم که با حجاب بودم از خدا شرمم می شد چند بار رفتم مشهد و جمکران و از اهل بیت عذر خواهی کردم ولی این حس منو آب کرد..رابطه ما یک سال بود که من تمومش کردم الان دو سال از کات کردنم می گذره توی این دو سال مثل قبلم شدم حتی چادری شدم تا کارهای زشتمو جبران کنم خیلی از خدا عذر خواهی کردم ولی این حس راحتم نمی ذاره همش حس می کنم من ناپاکم من نجسم من یه ادم عوضی هستم.توی این دو سال هیچ وقت به هیچ پسری نگاه نکردم و فقط درس خوندم تا این که چند ماه پیش یکی ازپاک ترین و نجیب ترین پسرهای دانشگاه ازم خواستگاری کرد ولی من بهش جواب رد دادم چون لیاقتشو نداشم اون خیلی پاکه ولی من چی ؟من یه ادم گناه کارم که حالم از خودم بهم می خوره اما اون ول کن نبود تا این که قبولش کردم بعدش توی خواستگاری بهش گفتم شما چرا منو انتخاب کردین جوابی که بهم داد منو داغون کرد بهم گفت من شیفته حیا شما شدم. خدای من اون شب تا صپ گریه می کردم و با این حرفاش منو بر می گردونه به روزایی که ازشون متنفرم
    حالا به نظرتون چی کار کنم ؟؟مخصوصا آقایون بگن.بهش بگم من این جوری بودم آخه دارم داغون میشم همش حس میکنم لیاقتشو ندارم از طرفی هم همیشه آرزوم بوده همچین همسری داشته باشم؟؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۷۲
    • دوشنبه ۱ ارديبهشت ۹۳ - ۰۱:۰۶

    شاید من خیلی دارم عجله میکنم

    سلام من دختری 23ساله هستم حدود 5 ماه پیش پسر داییم (اونم 24 سالشه،ترم آخر عمران،بیکار) به من ابراز علاقه کرد و گفت که منو میخواد،وتوی این مدت فقط با پیامک در ارتباط بودیم،با اینکه همسایه ایم،
    منم دوسش دارم ولی توی این 5 ماه هر جند وقت یکبار بهش میگفتم که با خونوادش صحبت کنه گفت که باباش راضی نمیشه،تا اینکه یه ماه پیش یه خواستگار واسم اومد وبهش گفتم ،اونم گفت مبارک من حرفی ندارم هرچه به صلاحه،به زندگیت برس،فعلا منو زیاد جدی نگیر،منم خیلی ازش ناراحت شدم ودیگه قضیه رو تموم کردم،وبه خواستگارم که پسر عمه ام که پسر خوبی هست جواب مثبت دادم،البته هنوز نیومدن خواستگاری!

    سه هفته بعد از اون ماجرا که دیگه از پسر داییم خبر نداشتم،از یه شماره دیگه اس داد وکلی معذرت خواهی کرد و نازمو کشید، و به اندازه یه هفته فرصت خواست که دوباره با خونوادش صحبت کنه، ولی بازم گفت خونواده اش راضی نمیشن،
    حالا نمیدونم چیکار کنم،داشتم فراموشش میکردم ولی دوباره پیداش شد،الانم اینروزا تمام فکر و ذکرم شده، و عذاب وجدان گرفتم شاید من خیلی دارم عجله میکنم، ولی بعضی وقتا فکر میکنم تقصیر خودشه که وقتی بهش گفتم خواستگار دارم غرورمو شکست

    پاسخ:
    سلام

    ازدواج فامیلی ممنوع ممنوع ممنوع ... به هیچ وجه !

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۱۲
    • دوشنبه ۱ ارديبهشت ۹۳ - ۰۰:۴۸

    ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بیاد خواستگاری.

    سلام
    من یه دختر 20 ساله و دانشجو هستم مدت 4 ماه پیش با پسری آشنا شدم نمیدونم چی شد که شیطون گولم زد و باهاش دوس شدم.قبلش با هیچ مردی حتی حرف نزدم.
    پسره هم قسم میخوره که عشق اولشم..خیلی روم حساسه خیلی غیرتیه روم.ولی تا دیپلم بیشتر نخونده از زمانیکه 6 سالش بود کار کرده ولی هنوز چیزی نداره ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بیاد خواستگاری.
    ولی بخاطر دور بودن شهرامون نسبت ب هم و تحصیلات پایین ایشون و شغل آزادشون شک دارم خونوادم راضی شن.
    بهش قول ازدواج دادم و یجورایی خودم باعث شدم عاشقم شه و بهم وابسته شه ولی خودم به اندازه اون عاشق نیستم.
    چون خودم وابستش کردم احساس عذاب وجدان میگیرم که بخوام جدا شم.
    بنظرتون چیکار کنم؟چجوری جداشم؟چی بگم؟اصلا جداشم یا بمونم؟
    اگه بمونم و دو سال خواستگارامو رد کنم تهش اون نخواست یا بابای من نذاشت چی؟
    گیجم خیلی گیج...لطف میکنید که راهنماییم میکنید

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۸۳
    • جمعه ۲۹ فروردين ۹۳ - ۱۷:۳۰

    در خواست سعید

    از خانم ها و آقایان محترم بخصوص مجردها میخوام اگر در زمینه ازدواج تحقیقی کردن یا از کتب های ارزشمند مطالعه ای دارن که بنظرشون مفید هست و ارزش خوندن رو داره و به جوونهای مجرد کمک میکنه اگر اینترنتی هست لینکشو بزارن اگر هم کتاب هست عنوان و نویسنده کتاب رو بزارن تا مابقی دوستان که علاقه مند به مطالعه در این زمینه هستند بتوانند استفاده کنند.
    با تشکر

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۲
    • پنجشنبه ۲۸ فروردين ۹۳ - ۲۱:۳۹

    سوالات عرفان از دختران و پسران

    سلام.
    سوال از دختر پسرا داشتم.
    1 -دوست دارند ازدواجشون سنتی باشه یا این که خودشون یکی رو پیدا کنند یه مدت باهاش دوست شن بعدش ازدواج ؟.
    2-اگر موردی بهشون پیشنهاد بشه بعد ببینن از نظر ظاهر و اخلاق طرف مناسبه حاضرن بدون رابطه قبلی برن خواستگاری (این رو پسرا بگن)؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۵
    • چهارشنبه ۲۷ فروردين ۹۳ - ۱۹:۱۶

    چرا از ازدواج کردن بدم میاد ؟

    سلام

    من دختری 22 ساله هستم و بسیار مذهبی و مقید می باشم از نظر ظاهری هم زیبا هستم ولی از ازدواج متنفرم وبه این که فکر می کنم بعضی ها بخاطر شهوت ازدواج می کنند فکر می کنم خیلی باید پست و منفور باشن مگه تمام زندگی شهوت هست با این که خواستگارهها ی خیلی خوبی دارم و شرایط خیلی عالی برای ازدواج کردن و حتی پسر های دانشگاه که خواستگاری کردن با این که خیلی خوب بودن من چون از ازدواج کردن بدم می اید جواب منفی می دم به نظر شما من مشکلی دارم یا به مرور زمان خوب میشم


    مطالب مشابه :

    دلم می خواد ازدواج کنم ولی دلم میلرزه !

    موقعیت ازدواج خیلی دارم ولی ردشون میکنم

    از این می ترسم که ازدواج موفق نداشته باشم

    اصلا حوصله ازدواج رو ندارم

    از ازدواج سنتی اصلا خوشم نمیاد

    نظرسنجی در مورد مهمترین دلیل کاهش ازدواج

    آیا مسائل مالی باعث بالا رفتن سن ازدواج شده

    بین ازدواج و تحصیل مردد هستم

    با این وضع اصلا به ازدواج فکر نمی کنم


    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۴۹۵
    • چهارشنبه ۲۷ فروردين ۹۳ - ۰۸:۳۹

    توقع نداشتم توی عقد از این رابطه ها حرف بزنه

    سلام دوستان،
    خواستم نظرمو در قالب سوال بنویسم نشد جاشو پیدا نکردم...
    من یه نامزد دارم...که قراره بعد از اومدن جواب مشاوره ازدواج عقد کنیم از حالا توسوالاش در باره اینکه خونشونو میذارم بمون یا نه ازم سوال میکنه،از اینکه آیا میتونم ارضائش کنم یا نه؟
    من از مسایل جنسی متنفرم..راستش میخوام جواب منفی بدم...ولی هیشکی نمیفهمه منو..شرایط نامزدم خوبه ولی ایده آل نیس...ما هردو مذهبی هستیم...توقع نداشتم توی عقد از این رابطه ها حرف بزنه...
    نیمدونم باید چی کار کنم...باید جواب بدم وموندم ....اصلا چرا آدم باید گیر این مسایل بیفته،خوب بریم فرزند خونده بیاریم...
    از طرفی نمیخوام از دستش بدم نامزدمو بدجور تو برزخ گیر کردم...کمکم کنید واقعا ممنون میشم..!

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۸۴
    • دوشنبه ۲۵ فروردين ۹۳ - ۱۸:۱۰

    4 سوال یه دختر 20 ساله

    چند تا سوال دارم:
    1.الان یه خواستگاری دارم ک هم از نظر خودم هم خونوادم مناسبه. آشناییِ قبلی هم باهاشون داریم.خانواده خوبی هستن اما پدر و مادر اون پسر با هم اختلاف دارن یعنی همش با هم دعوا میکنن.اما اون پسر اصلا عصبی یا زود جوش نیس.آیا ممکنه تو زندگی مشترک مث پدرش بشه؟
    2.با توجه ب سنم و اینکه دانشجو هستم یکم نگرانی دارم
    چون دوره تحصیلم طولانیه و بالاخره درس باید بخونم نگرانم نتونم ب اندازه کافی واسه زندگیِ مشترکم وقت بذارم .از یه طرف هم نگرانم تو درسم افت کنم
    3.از نظر قد ک قدم بلنده استخون بندیِ درشتی دارم.از نظر چهره ام خوبم! نسبتا خوشگلم اما یکم تپلی ام که وقتی لباس میپوشم ب خاطر قدم مشخص نیس اما بعد از ازدواج میترسم شوهرم هیکلمو دوست نداشته باشه.چون شنیدم مردا دوست دارن زنشون شکمش صاف باشه!یه جورایی مث مانکن ها!

    4.بین ما رابطه عاشقانه ای نبوده.یعنی من بهش حسی نداشتم.آیا میتونم ک بعدا دوستش داشته باشم؟چون قبلا هم ک یه پسر دیگه خواستگارم بود و ب قولا عاشقم شده بود اما من دوستش نداشتم.نگرانم ک در مورد این خواستگارم هم همین مساله پیش بیاد

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۸۲
    • يكشنبه ۲۴ فروردين ۹۳ - ۰۸:۱۶

    میگه تا وقتی که عقد نکردیم اینکارو نکنیم

    من و نامزدم چند وقت پیش برای اولین بار یه معاشقه داشتیم در حدی که به آلت هم دست زدیم و بوسیدن لب و این چیزا.از اون روز عوض شده میگه تا وقتی که عقد نکردیم اینکارو نکنیم خودش میگه خیلی دوست دارم و خیلی خوشحالم اینکارو کردیم ولی دیگه تا وقتی عقد نکردیم اینکارو نکنیم میگه میترسم تنهام بزاری در حالی که خیلی بهت وابسته هستم! این در صورتیه که من به هیچ وجه نه میخوام نه میتونم تنهاش بزارم خیلی همدیگه رو دوست داریم مشکل من اینه که من از نظر جنسی خیلی فعال و هات هستم و تحمل این موضوع خیلی برام سخته نمیتونم تحمل کنم میشه خانم ها بگن دلیل این موضوع چیه؟چطوری میتونم بهش اطمینان بدم من تنهاش نمیزارم شاید بی خیال این حرفا بشه بیشتر از اینکه به فکر خودم باشم که اذیت میشم این ناراحتم میکنه که اونم داره به خودش سخت میگیره از اینکه خودش دوست داره باهم معاشقه کنیم ولی میترسه و جلوی خودشو میگیره ناراحتم!چونکه میدونم اذیت میشه.لطفا کمکم کنید خیلی مهمه این قضیه و نظر خانم ها برام مهمه لطفا خانم ها نظر بدن

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۲۲
    • يكشنبه ۲۴ فروردين ۹۳ - ۰۷:۴۳

    هر خواستگاری میاد ازم می پرسه دوس پسر داشتی؟

    سلام
    من یه دختر 22 سالم دو سال بیش از رو سادگی با پسری دوس شدم به دلیل مشکلات فراوونی که تو زندگیم داشتم و حسابی تنها بودم اونم از سادگیم سو استفاده کرد و به بهونه ازدواج ازم سواستفاده کرد البته نذاشم بکارتمو از بین ببره بی انصافم نباشم خواستگاریمم اومد ولی اخلاقش خیلی عوض شده بود و کتکم میزد به شدت منم ردش کردم الان خیلی پشیمونم و توبه کردم نمیدونم خدا قبول میکنه یا نه الان مشکلم اینه هر خواستگاری میاد ازم میبرسه دوس پسر داشتی نمیدونم چی باید بگم؟؟میگم نه میگن باید قسم بخوری!! میگمم داشتم ازم در مورد رابطم میپرسن و بازم ازم درخواست میکنن حرفمو ثابت کنم بیشتر با قسم که رابطه خاصی نداشم! وقتیم میگم داشم به یه بهونه ردم میکنن بخدا من خیلی پشیمونم و توبه کردم ولی...تو رو خدا راهنماییم کنین من باید چیکار کنم؟؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۹۹
    • شنبه ۲۳ فروردين ۹۳ - ۰۳:۴۷

    خواستگاری که شل کن سفت کن در میاره !

    منم یه مشکل در رابطه با خواستگاری دارم
    من دو سال پیش خواستگاری داشتم که بعد از اینکه باهم حرف زدیم ازش خبری نشد و من هم فراموش کردم تا اواسط اسفند که دوباره خواستن بیان بعد از یکی دو روز زنگ زدن که ما نظرمون مثبت ایشالا جلسات بعدی بمون برای بعد از عید وفاطمیه ولی هنوز ازشون خبری نشده!
    من واقعا موندم ادما چرا اینجورین چرا انقدر شل کن وسفت کن درمیارن! بعد جالبه همین جماعت یه جایی هم تو زندگیشون مشکل داشته باشن میگن ما نمیدونیم تاوان چی رو پس میدیم!یعنی اینکه نمیدونن تو حلق من

    موضوعات مرتبط: مسائل خواستگاری (برای دختران) , مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۱۹
    • پنجشنبه ۲۱ فروردين ۹۳ - ۰۵:۳۴

    توی شهر ما به شدت روی برگه سلامت حساسن

    سلام
    من یه دختر باکرم (اینو از تستی که گرفتم میگم) توی شهر ما به شدت روی برگه سلامت حساسن حتی همه باید از جمله مادر داماد اونو ببینه من اصلا از این کار خوشم نمیاد و فک میکنم یجور توهین به شعور یه دختره که حتی بعضی وقتا 2 بار این تست گرفته میشه یه شب قبل عروسی من چطور میتونم از کسی که باهاش میخوام ازدواج کنم در خواست کنم این آزمایشو ندم؟آیا بهم شک میکنه با این حرف؟این برگه اختیاریه یا اجباری؟تکلیف کسی که باکرگیشو با یه اشتباه از دس داده چی میشه؟باکرگی یعنی باکی مطلق؟؟؟؟؟؟؟ممنون میشم اگه جوابمو بدین

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , برگه سلامت بکارت ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۱۲
    • چهارشنبه ۲۰ فروردين ۹۳ - ۲۳:۰۱