خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۳۳۰ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها» ثبت شده است

عاشق هر کسی که می شم 1000 نفر دیگه هم می خوانش

سلام به همگی

1- من 23 سالمه می خوام بدونم چه جوری می تونم پسری رو که بهش علاقه مندم و به ازدواج ترغیب کنم ؟
اصلا چه جوری بهش بفهمونم که بهش علاقه دارم واسه ازدواج، ن دوستی؟ ( نگین برم بهش بگم دوست دارمو این حرفا، چون با این کار بیشتر ازم دور می شه، یعنی کلا پسرا بفهمن دوسشون داری بیخیالت می شن، نمی دونم چرا)
2- من این آقا رو از نزدیک ندیدم، اینترنتی با هم آشنا شدیم، به نظرتون آشنایی اینترنتی کار اشتباهیه؟ حتی اگه فقط یکمش اینترنتی باشه بعد دختر و پسر حضوری همو ببینن و...
3- من از همه لحاظ کاملم، تعریف از خود نباشه، اما قیافه، تیپ، اخلاق، ایمان، پول، تحصیلات، کار، همه چی، و خیلیا هم آرزوشونه باهاشون ازدواج کنم اما مشکل من اینه عاشق اونی نمی شم که میگه دوسم داره، عاشق اونی میشم که منو نمی شناسه و بعد یه مدت باهام خوش رفتاری می کنه و در واقع خودم باید اول عاشقش شم
و یه مشکل دیگمم اینه که عاشق هر کسی که می شم 1000 نفر دیگه هم می خوانش، عاشق اینی که شدم هم دقیقا همین جوریه، از همه لحاظ در یک سطحیم، حتی ما از یه لحاظایی بالاتریم، موندم چه جوری بهش بگم؟ یا کلا نگم؟ یا بیخیالش شم، یا چی؟
ترجیحا آقایون جواب بدن، مرسیییی از همگی
موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۳
    • پنجشنبه ۲۸ خرداد ۹۴ - ۲۱:۵۲

    رفتار پدر و مادرم در خواستگاری

    سلام

    من *2 سالمه، و از 18 سالگی تا به الآن شاید بیشتر از 40 تا خواستگار داشتم، ولی اصلا دلم نمی خواد ازداوج کنم و به هیچ کدوم از خواستگارهام اجازه ندادم که باهام حرف بزنند. یعنی اگه جلسه خواستگاری هم بوده با هیچ کدوم خصوصی صحبت نکردم. بعضی وقت ها از یه نفر خیلی خوشم میاد، ولی بعد سریع ظرف چند روز نسبت بهش سرد میشم و حتی بهش احساس تنفر پیدا می کنم.

    ... فکر می کنم دلیل اصلی این اتفاق رفتارهای پدر و مادرم هست. من 40 سال با مادر و 55  سال با پدرم اختلاف سنی دارم و پدر و مادرم مایلند بجای ازدواج پیششون بمونم. برخلاف پدر و مادر خیلی از اطرافیان و فامیل هیچ مسئولیتی در قبال ازدواج من در خودشون حس نمی کنند!

    مثلا وقتی خواستگار میاد، همه کارهای خواستگاری مثل تمیز کردن خونه بر عهده منه و مادرم دست به سیاه و سفید نمیزنه، البته من که اصلا ازشون انتظار ندارم کاری کنند ولی خوب حتی یه نظر هم بهمون نمیدن که چی کار کنم! فقط جلوی می خوابن! موقع خواستگاری، نه پدرم نه مادرم هیچ حرفی نمیزنند، یا اگه بزنند حرفهاشون بی ربطه یا موضوعیه که برای جلسه اول خواستگاری مناسب نیست. بعد خواستگاری هم اگه ازشون نظر بخوام فقط یک کلمه میگن:"نمی دونم!". اصلا همه پدر و مادر ها وقتی برای بچه شون خواستگار میاد از هنر دخترشون صحبت می کنند، مادر من بدتر من رو می کوبونند!

    همین کارها باعث میشه انقدر سر خواستگاری حرص بخورم که وقتی تماس می گیرند بگم نه. و درجا بدون فکر ردشون کنم. نمی دونم با پدر و مادرم چه کار کنم، این رفتارشون باعث میشه از زندگی هم دلسرد بشم. هیچ بزرگتر خیرخواهی در فامیل ندارم که ازشون کمک بگیرم. با خودشون هم که اصلا راحت نیستم. فقط کافیه که کوچیکترین مسائلم رو با پدرم در میون بذارم، مثلا بگم این خواستگاری که دارن میان رو تو محل کار باهاش آشنا شدم، تا بدترین فکرها رو دربارم بکنند! چون به شدت بدفکرن.

    من می دونم که پدر و مادرم، هر دو دوستم دارند، ولی این رفتارشون خودخواهی محضه! من که نمی خوام بعد ازدواج تنهاشون بذارم، ولی با این کارشون دارند محکومم می کنند به تنها موندن.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۱۰
    • پنجشنبه ۲۸ خرداد ۹۴ - ۲۱:۴۰

    نه خانوادش راضی میشن نه خودش میره ...

    سلام دوستان
    من از همتون راهنمایی میخوام لطفا به من کمک کنید...
    بعد ار اتمام تحصیلات دانشگاهی حدود یک سال بعد یکی از همکلاسیام که هیچوقت هیچوقت حتی در ذهنم یه بار هم به ازدواج باهاش فکر نمیکردم از من خاستگاری کرد
    ایشون در توجیه اینکه چرا بعد از یکسال اقدام کردین فرمودن من اون زمان شغل مناسبی نداشتم و گمان میکردم حتما جواب رد میشنوم به دلیل عدم شغل
    خلاصه ایشون نظامی شده
    (بماند که من به ایشون هیچ علاقه ای نداشتم ولی ایشون به شدت داغ نسبت به من)
    بعد از آشنایی اولیه که او خانوادش گفتو من هم همینطور...
    ایشون از یه استان دیگر... خانوادش ساده و روستایی (که البته من اینو عیب ندیدم وقتی توضیح میداد ) ولی خودش خجالتش میومد بگه
    ما تو یه شهر و به هر حال شرایط ما از نظر مادی و فرهنگی بهتر از اونا
    ایشون اول به اصرار زیاد خودش تنها اومد خاستگاری و خانواده ی من ایشونو دیدن و تقریبا پسندیدن ولی نه زیاد
    خونوادش به دلیل اختلاف مسافت (3کیلومتر) از همون اول مخالف بودن ولی به هر سختی بود اینا رو آورد خاستگاری ( که ای کاش قبل از مطرح کردن با من و خصوصا خانوادم اول از اونا مطمئن میشد)
    جلسه اول با مادرش و خواهرشو یکی از دایی هاش....
    خانواده من ازشون استقبال کردن و خلاصه همه چی خوب میومد
    جلسه بعد که بستن مهریه بود ( تفاوت فرهنگی اینجا خودشو نشون داد شدید البته این آقا خودش تفاوت زیادی با خانوادش داره ) به اختلاف شدید خوردیم با اینکه مهریه ی زیادی نبود ولی خانوادش زورکی قبول کردن و بهانشون این بود که منطقه ی ما به راحتی دخترو میدن بدون فلان مقدار مهریه
     مادرشون بعد از اینکه از خونه ما رفتن تماس گرفتن که مخالفن(با لحن بد)
     از این ماجرا حدود یکساله و نیمه که میگذره
    نه خانوادش راضی میشن که بیان دوباره (که احتمالا خانواده من کوتاه بیان) نه خودش میره...
    من تو این مدت خاستگار زیاد داشتم که هیچکدوم به نتیجه نمیرسه
    بارها ارتباط (فقط پیامی) قطع کردم باهاش برخورد تند کردم که بره دنبال زندگیش
    ولی ایشون بشدت از لحاظ احساسی درگیره و فقط میگه انتخاب من تویی و السلام
    بخدا من موندم دیگه چکار کنم
    بارها و بارها از خدا مرگشو میخواد...
    اصلا نمیدونیم چکار کنیم
    من بهش علاقه دارم وولی نه به اندازه ای که ایشون منو دوست داره
    لطفا نگین شمارتو عوض کن که به هیچ عنوان نمیتونم
    ارتباطو قطع کردیم ولی دقیقا ماهی یبار یا کمتر، دوباره پیداش میشه
    میگه نمیتونم
    مادرشم بسیار لجبازه و کوتاه نمیاد که نمیاد
    یه خواهر داره و دو تا برادر
    میگه خوانوادم الان بهانه میکنن تا خواهرم ازدواج نکنه نمیان
    الان داره خونشو میسازه ...میگه صبر کن دوباره صحبت میکنم باهاشون
    از ویژگی هاش پسر فعالیه ...روپای خودش واستاده هزینه های دانشگاه و ...خودش داده

    ولی نمیدونم تا کی باید الاف باشیم که مادر ایشون بلاخره کوتاه بیاد
    شایدم هیچوقت کوتاه نیاد
    ازدواج من با بقیه خاستگارام هم گره شده انگار...تا میاد بشه خراب میشه
    بعضی وقتا فکر میکنم از بس ایشون ناله میکنه با اونا هم جور نمیشه
    تو این یکسال من واقعا از خیلی از کارام عقب افتادم به خاطر ذهن مشغولی ها ...
    ولی به هیچ عنوان نمیتونم تمومش کنم
    یعنی تموم نمیشه:(((درست هم نمیشه
    ناگفته نمونه من از ایشون8ماه بزرگترم
    وایشون قراره منو بعد ازدواج ببره منطقه خودشون
    الان دوباره میگه بیا همدیگرو ببینیم ولی من قبول نکردم (آخه قبلا دوبار حضوری با هم حرف زدیم و دنبال راه حل واسه مشکل)
    دوستان لطفا منو راهنمایی کنید
    خوشحال میشم نظر همرو بدونم

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۶۰
    • پنجشنبه ۲۸ خرداد ۹۴ - ۲۱:۲۶

    چرا پاکی ما دخترها رو به یه پرده میشناسن؟!

    سلام
    من یه دوست دارم که دختر خیلی خوبیه . بعد از 4 سال ارتباط علمی با فردی احساس میکنه به این فرد علاقمند شده... بخاطر اینکه مشکلی پیش نیاد یه وقت خدایی نکرده فعل حرامی انجام نده یا ضربه ی عاطفی ای چه به اون چه به پسره نخوره.. و از طرفی چون نمیتوانسته دل بکنه...  به عنوان مشاوره گرفتن ازش باهاش صحبت میکنه و موضوع مطرح میکنه... بلکه پسره بگه مثلا من بهت علاقه ای ندارم و بتوانه موضوع و فراموش کنه ... اما در کمال ناباوری.. پسره هم به طور کاملا عادی جواب میده و به زودی با خانواده برای خاستگاری اقدام میکنه..
    من فکر میکردم با این شرایط باید دوستم خیلی خوشحال باشه اما این چند وقته دیدم خیلی حالش بده ... علت و که جویا شدم فهمیدم قبلا چون اطلاعی از خودارضایی و اینکه فعل حرامه و ... نداشته خودارضایی میکرده و این باعث شده پرده بکارتش پاره بشه ( رفته دکتر...) ... و چون 99 درصد فکر میکنه پسره وقتی میگه بگه علاقه ای به شما ندارم و... اصلا به این موضوع فکر نکرده بوده...
    حالا نمیدونه چیکار کنه؟! چطوری به پسره بگه... چی بگه ؟ حالا بگه بخاطر اینکه اول خودش به قولی ابراز علاقه کرده پسره باور میکنه یا نه... خلاصه خیلی حالش بده...
    من نمیدونم باید چیکار کنم ... چطور کمکش کنم که اروم بشه ... چی بهش بگم؟ مخصوصا که میدونم فقط با من این موضوع و در میون گذاشته... خلاصتا خیلی براش نگرانم... و به شدت از ناراحتی و نگرانیش ناراحتم.. واقعا چرا پاکی ما دخترها رو به یه پرده میشناسن؟!
    و به نظر شما ها پسره حرفش و قبول میکنه؟! من چی به دوستم بگم که یکم آروم بشه..؟!

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۳
    • پنجشنبه ۲۸ خرداد ۹۴ - ۲۱:۱۴

    آقایون مذهبی چقدر به خوشگلی همسر توجه دارن ؟

    سلام

    من یه دختر 19 ساله هستم که خانواده ی مذهبی و خوبی دارم و خودم هم مذهبی و عاشق ولایت و رهبرم هستم. دانشجوی رشته ی تاپ یکی از دانشگاه های دولتی تهرانم و از نظر اخلاقی و اعتقادات خیلی ها بهم لطف دارند و بین دوستانم الحمدلله محبوبیت زیادی دارم ( قصد تعریف ندارم و صرف معرفی میگم )

    بنده آرزوم اینه یه همسر مومن و ولایی داشته باشم و تشکیل خانواده و مهریه ی کم رو یک جهاد میدونم همونطور که حضرت آقا و حاج آقا  پناهیان تشویق میکنند. خانواده ام به خصوص پدرم هم هیچ شرایطی به جز اخلاق و ایمان نگذاشتند برای ازدواجم

    این روزها اعتماد به نفسم داره هر روز کم تر کم تر میشه. من یک قیافه ی عادی و معمولی دارم ولی چشمام و لب هام ریز هستند ولی احساس میکنم قیافه زیبا از نظر مردم خیلی مهم تره! برای همین وقتی دوستام و اطرافیانم یه مورد خیلی خوب رو پیشنهاد میدن که معرفی کنن ناخودآگاه میگم نه و رد میکنم چون میترسم من رو نپسندند و این باعث له شدن غرورم میشه
    من  واسه ازدواج نکردن نمیترسم.نگران اینم که فرد مومنی که من برای خودم مناسب میدونم قبل از پرسیدن اعتقاداتم و شناختن من فقط به ظاهرم توجه کنه...

    آقایون مذهبی چقدر به این مورد توجه دارن که همسرشون خوشگل باشه؟در چه حدی؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۰۳
    • پنجشنبه ۲۸ خرداد ۹۴ - ۲۱:۰۹

    دوست دارم که اون خواستگارم دوباره بیاد

    سلام

    من دختری 22 ساله هستم شرایطم کاملا خوبه از نظر قیافه و درس و خانواده و ... تا الانم خواستگارای خوبی داشتم ولی به خاطر درس و دانشگاه ردشون میکردم. تا اینکه دو سال پیش یکی از همسایه ها واسم گفت. من از دور دیدمش چند تا از عکساشم دیدم. کلا چون زیاد به قیافه اهمیت میدم و اون هم قیافه خوبی داره دوست داشتم بیان خواستگاریم ولی متاسفانه خانوادم مخالفت کردن چون هنوز سربازی نرفته و کار نداره.

    ولی خیلی پولدارن و مشکل مالی اصلا اصلا ندارن و خانواده خیلی خوبی هم داره و از نظر فرهنگ هم به هم نزدیکیم. من میگفتم اشکال نداره ولی خونوادم مخالف بودن. بعد از اون هم هر چی خواستگار واسم اومد از قیافه هاشون خوشم نمیاد. همه میگن مرد به قشنگی نیست ولی من واقعا نمیتونم با کسی ازدواج کنم که قیافشو دوس ندارم.

    الان حدود 2 ساله منتظرم و دوست دارم که اون خواستگارم دوباره بیاد. چون اونا خیلی خیلی تمایل داشتن و من این احتمال رو میدم که دوباره واسم بگه. ولی میترسم فکر کنن اگه بگن ما دوباره جواب منفی میدیم.چه کار کنم که اونا متوجه بشن که اگه دوباره مطرح کنن ما قبول میکنیم؟

    ضمن اینکه اصلا دوست ندارم خودمونو کوچیک کنیم. تو رو خدا راهنمایی کنید. من خیلی دوسش دارم. اون موقع هم که گفته بود خیلی اصرار کردم ولی خانوادم فبول نکردن و به اونا گفتن که دوتاشون هنوز سنشون پایینه و زوده واسه ازدواج.

    تا الانم هنوز ازدواج نکرده اصلا اون موقع هم گفته بودن چون من خواستگارام زیاده  زود اقدام کردن وگرنه خودشون هم میدونستن زوده واس پسرشون. ما همسن هستیم. ولی الان هر دومون بزرگتر شدیم و درس هر دوتامون تموم شده و خانواده من مخالفتی ندارن.
    تو رو خدا راهنمایی کنید که راهی هست که اونا متوجه بشن که اگه یه بار دیگه بگن  ما قبول میکنیم ؟ یا اینکه باید فراموشش کنم؟ ساعتی نیست که به فکرش نبوده باشم تو  این 2سال..

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , برگرداندن خواستگار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۹۲
    • پنجشنبه ۲۸ خرداد ۹۴ - ۲۰:۵۱

    ریسک کنم یا جواب مثبت بدم ؟

    سلام
    دختری هستم بیست و شش سالمه که از لحاظ زیبایی در حد خیلی خوبی هستم تا الان هم خواستگارای زیادی داشتم اما اشتباهی که داشتم در دوران دانشجویی وارد یه رابطه طولانی مدت و بی سرانجام با یک نفر شدم و خیلی از فرصت های ازدواجمو از دست دادم.

    الان برام یه خواستگار اومده دبیر ریاضی هست خانواده خوبی داره از خودم دو سال بزرگتره اما محل کارش از محل زندگی ما دور هس اما متعهد شده برا زندگی بیاد شهر ما ، اخلاقا خیلی خوبه وضع مالیشم بد نیست یه اپارتمان خیلی خوب از خودش داره. اما قیافه ای معمولی داره
    نمیدونم برا یه دختر بعد از بیست و شش سالگی چقدر شانس ازدواج عالی وجود داره ؟ به نظرتون ریسک کنم یا جواب مثبت بدم ؟ کلا بیست و شش سال برا دختر زیاد هس ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۴
    • چهارشنبه ۲۷ خرداد ۹۴ - ۲۳:۲۰

    بیش از حد واقع گرا هستم و در ازدواج به مشکل برخوردم

    سلام  به همه
    من مذکر - 30 ساله  مجرد
    من نسبت به عقاید شخصیم هیچ وقت تا سن الان به دختری هم کلام واسه ازدواج و دوستی نشدم . موقعیتش خیلی بود بیشمار .
    واسه ازدواج مشکل برخوردم  تا الان  نزد دو  مشاور رفتم که فقط یکیشون  اون چیزی که نمیدونستم رو بهم گفت اما واسه اون کار هم مشکل دارم
    چیه ؟
    میگم
    اینه من  بیش از حد واقع گرا هستم . یعنی چطور ؟
    من شاغل شرکت نفت هستم شکاک نه نیستم - اما کار من طوریه که یک هفته  کامل تو خونه نیستم  - و وقتی هم تو خونه هستم بازم نیستم  چون شغل دوم کار میکنم . شغل دوم  ممکنه تا 3 -4 صبح کار کنم چون انجام دادم  میگم .
    البته وقتی متاهل شدم جرات کار کردن به خودم نمیدم جون واقع  گرا  میگه  وقتی نیستی که نیستی وقتی هم هستی این طوریه پس من دختر با چه امیدی با توی پسر ازدواج کنم  همون بهتر تو خونه باشم/
    تا حالا  عاشق  .... شدم دروغ چرا / اما اون موقع از زمان تو دهه بیست بودم  و عقل فرمان این رو صادر میکرد تا زمانی کار ثابت نداشته باشی  این کار اشتباهه
    چون ازدواح کردن اسونه روز اول خوشی رو دوم  باید خرج کنی  متاهلین بیشتر متوجه حرفم میشن .
    پس این شد  که ازدواج نکردم  و اون موقع ملاک و معیارم چیرایی بود که الان  با افزایش سن  و  دارای شغل  تغییر کردن   به قولی زبونم دراز شده
     دومین مشکل اینه وقتی دختر خانمی که مد نظر میگرم  باهاش صحبت نمیکنم بلکه جیک و پیک خونوادشو در میارم  که خیلی زمان طول میکشه به قولی سنتی عمل میکنم و احترام خانواده هر دو طرف رو میگیرم  که اخرش هم تو امتحان رد میشم
    موندم دیگه این کارو تکرار نکنم
    الان عقل میگه  تو که نیستی باید طرف به یه چیزی مشغول باشه  مثلا دارای کار باشه . منو  هل داده به سمت شاغلین چه جورم  ول نمیکنه مغز .
    یه طورایی پاره وقت باشه / هم خدا و هم خرما  رو میخوام   این مثاله/

    الان هم 5 نفری زیر ذره بین  قرار گرفتن  ، چون عاشق نیستم مهم نیست هر چقد نفر باشه . اما میدونم انتخاب سخت تر میشه . اره میدونم
    کلا نمیدونم دارم چیکار میکنم  شما نظر بدین شاید به من کمک کنید
    اره  شاغل کمک مالی داره - نصف روز تو خونه نیست- غیره و غیره ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۶
    • چهارشنبه ۲۷ خرداد ۹۴ - ۲۳:۱۰

    ازدواج دختر برون گرا با پسر درون گرا

    من یک دختر 28 ساله هستم که چند ماهه با یک اقای 34 ساله آشنا شدم. یعنی ایشون خواستگار من هستن به صورت سنتی. تو دو تا شهر مختلف هستیم و تلفنی صحبت می کردیم.
    تو این مدت چند بار من رفتم شهرشون و ایشون رو دیدم. ایشون هم چند بار اومدن شهر ما. رفتیم پیش مشاور گفت من برونگرا هستم و ایشون درون گرا.. اختلافشم زیاده.... خودشون گفتن که با هر کی برخورد دارن برونگراست و می خوان ایشونم برونگراتر بشن... من یک چند تا مشکل که تو رابطه باهاشون داشتم رو گفتم و ایشون شروع کردن به برطرف کردنش...
    مثلا تماس تلفنی و پیامیشون رو بیشتر کردن... گفتن نمی دونستن من انتظار دارم که بیشتر در تماس باشن یا پیام بدن... حالا موندم چیکار کنم قبولش کنم و برم جلو یا نه جواب رد بدم...
    لطفا کمکم کنید...
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۵۷
    • چهارشنبه ۲۷ خرداد ۹۴ - ۲۳:۰۰

    حس میکنم سهمم یه پسر پاک و سالمه

    دختری حدود 20 ساله هستم
    تا این سن که رسیدم همه وقتم با درس خوندن پر شده ...
    از نظر اعتقادی با خدا رابطه خیلی خوبی دارم ،اما بعضی موقعها نمازم قضا میشه،چادریم و از حجابم راضیم
    در کل میشه گفت دختریم که اهل دوست پسرو همچین رابطه هایی نیستم هیچ عکس یا فیلم تحریک کننده ای هم نمیبینم،
    خواستگار زیاد دارم ولی پسری که از نظرم پاک  و مقید باشه تا حالا ندیدم...
    با وجود همه فشاری که روم هست تا حالا حتی با یه پسر نامحرم حتی شوخی کوچیکم نکردم واسه همین حس میکنم سهمم یه پسر پاک و سالمه ..
    ، در ضمن هیچوقت هم خودارضایی نداشتم ..
    مشکلی دارم که به هیچ کس نمیتونم بگم واسه همین اینجا مطرحش کردم تا شما دوستان عزیز راهنماییم کنید
    مشکلم اینه که من با دیدن یه پسر ببخشیدا دلم رابطه جنسی میخواد تو ذهنم رویا پردازی نمیکنم ولی همچین چیزی رو میخوام ....
    بعد از دیدن یه پسر یه احساس فشار تو ناحیه مثانم به پایین حس میکنم و خود بخود دستمو مشت میکنم ....
    البته در مورد همه پسرا نه شاید 70 درصد ...
    من نمیدونم از لحاظ جنسی گرمم یا سرد و نمیدونم چه جوری میتونم بفهمم
    لطفا کمکم کنین بهم بگین من مشکلی دارم یا این طبیعیه؟؟؟
    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۱۱
    • چهارشنبه ۲۷ خرداد ۹۴ - ۲۰:۵۰

    برو بالا