خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۳۰ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها :: نداشتن خواستگار مناسب» ثبت شده است

می خوام مجرد بمونم و به فعالیت های علمی و ورزشی بپردازم‌

سلام

من یه دخترم که تا حالا خیلی عاشق شدم در حد شاید ۱۰ بار کم تر. ولی ۳ تاشون عمیق بودن و عشق یه طرفه بودن از جانب من . نه بهشون ابراز کردم نه آمار دادم نه هیچی هر کدوم از این ۳ تا ۳ سال تموم طول کشید که کلا بهشون بی احساس شدم دیگه. دوتاشون ازدواج کردن یکیشونم نامزده. دوتاشون اخلاق و قیافه و رشتشون مشابه هم بود و هم سن هم بودن و هر دو مزدوج شدن و من کلا به این سه نفر حسی ندارم .

ولی ببینید سالیان زیادی در حسرت و عشق سوختم الآن ۲۸ سالمه کارمندم بسیار زیبا و فوق لیسانسم و هیچ دوست پسری هم نداشتم یعنی نخواستم داشته باشم ولی دیگه نتونستم عاشق بشم یعنی دیگه میترسم اجازه نمیدم دیگه همچین اتفاقی بیفته. فقط از خدا میخوام منو به آرزوهام برسونه و جلوی زخم زبون مردم که میگن دختره چش بوده شوهر نکرده رو بگیره چون تصمیم دارم تا ابد مجرد بمونم و دیگه فقط به موفقیت های علمی و ورزشیم بپردازم‌ .


موضوعات مرتبط :
نداشتن خواستگار مناسب

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • ۱۵۱۷ بازدید
    • دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۱

    هر خواستگاری که میاد قسمت نمیشه

    سلام به همگی دوستان

    امیدوارم که حالتون خوب باشه. می خواستم کمی با شما دوستان درد و دل کنم و اگه میشه منو راهنمایی کنید.

    من دختری 26 ساله هستم ،دختری که تا حالا دوست پسر نداشته و همیشه اهل درس و مطالعه و خانوادم هم خواهراو و برادرم اکثرا کارمند و تحصیل کرده هستند. ما تعدادمون درسته 6 نفر هستیم اما همگی به جایی رسیدیم و از یک خانواده متوسط بزرگ شدیم.

    خودم تحصیلات ارشد دارم و در حال حاضر کارمند هستم. برای امر ازدواجم از اول دوست داشتم که به یک جایی برسم و بعد ازدواج کنم و همین اتفاق هم افتاد یعنی دوست داشتم واقعا زمانی ازدواج کنم که بتونم مسئولیت های زندگی رو قبول کنم.

    تقریبا تحصیلات و شغلم رو رسیدم. الان برای امر ازدواج خواستگار دارم ولی مشکلی که هست ما تمامی دامادها همگی کارمند هستند ، یعنی من هر کار می کنم و تلاش می کنم که خودمو تغییر بدم نمیشه یعنی دوست دارم واقعا طرفم هم شغل و موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشه.

    خیلی توکل به خدا کردم اما هر کسی که میاد یا به دلم نمیشینه و یا معیارهای منو داره اما یا به لحاظ قد به هم نمی خوریم و خلاصه قسمت نمیشه. الان طوری شده خواستگار که میاد که خانواده م براشون طبیعی شده یعنی خیلی تلاش نمی کنن و با قضیه راحت هستن.

    ولی من از سر کار که میام باید خودم خونه ها رو مرتب کنم و تمامی کارهای روز خاستگاری به خودم بر می گرده. همیشه سر جلسات خاستگاری خسته بودم البته بروز نمیدم اما واقعا گاهی وقتا فکر می کنم که براشون مهم نیست که من ازدواج کنم شاید خیالشون راحته که من خاستگار زیاد دارم.

    نمی دونم آیا معیارهای من اشتباه و یا نه. البته واقعا از اینکه کسی رو هم رد کنیم ناراحت میشم ولی از ته دلم برای اون خانواده طلب خوشبختی می کنم...


    موضوعات مرتبط :
    نداشتن خواستگار مناسب

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • ۱۵۰۶ بازدید
    • پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۰:۳۸

    من عاشق تنهایی هستم و نمیخوام شوهر کنم

    سلام

    من دختری 24 ساله هستم و حدود 5 سال است که با خانواده در حال جنگ هستم که من قصد ازدواج ندارم و خانواده اصلا دست از پا فشاری بر نمی دارد و اصرار بسیار دارند که هر چه زودتر مزدوج بشوم ولی خودم اصلا تمایلی ندارم که ازدواج کنم .

    من در تنهایی خودم غرق در خوشبختی هستم و کلی هدف برای زندگی ام دارم و دوست ندارم یک زندگی عادی داشته باشم و مثل زن های قدیم ازدواج کنم و بچه دار بشوم و مدام نگران شکم شوهرم باشم ...

    و البته ازدواج برای من محدودیت های بسیار زیادی دارد و هزینه بسیار زیادی ... من تا به حال کسی را ندیده ام که ارزش این را داشته باشد تا من خودم را فدای او کنم و از تمام اهدافم بزنم در واقع هنوز ادم لایقی پیدا نکردم تا تمام وجودم را تقدیم او کنم...

    خواستگارانی که تا به حال داشتم اصلا با من هم کفو نبوده اند بیشتر انها زنی ضعیف و بی اعتماد به نفس می خواستند که فقط به شوهرش بگوید هر چه شما می گویی ولی من اینگونه دختری نیستم که از خواسته ها و نیاز های خودم بگذرم تا شوهرم به خواسته هایش برسد و البته زندگی مشترک به این معنا نیست که یک نفر مدام از خودش بگذرد و کسی دیگر مدام در حال پیشرفت باشد..

    من برای ازدواج دنبال دلیل محکم و قانع کننده هستم که تا بحال پیدا نکرده ام و البته تا به امروز کسی را حتی دوست هم نداشته ام. همیشه کسانی بوده اند که خواستار ارتباط با من باشند ولی خودم هیچ وقت از این گونه روابط خوشم نمی اید...

    از اینکه وقتم را تلف کنم و اخرش به هیچ نتیجه ای نرسم از خودم متنفر می شوم ، از اینکه با پسر ها به قصد خواستگاری و ازدواج حرف بزنم و انها سعی می کنند از زیر زبون من حرف بکشند متنفر هستم ، از اینکه خانواده ی خاستگار حواسش به همه جا هست که خدایی نکرده من دانشگاهم پولی نباشد تا انها بخواهند برای من هزینه کنند متنفر هستم ، از اینکه می گویند باید برای پسر دیوانه ی مان زن بگیریم تا سر به راه بشود متنفر هستم ، از اینکه جنس دختر مورد ظلم قرار میگیرد متنفر هستم .

    من عاشق تنهایی ام هستم و تا به حال کسی لایق نبوده که تنهایی ام را برایم پر کند . حالا از همه می خواهم که مرا راهنمایی کنند و اینکه ایا کسی هست شبیه من هست ؟  ایا کسی با افکار مثل من ازدواج کرده؟


    موضوعات مرتبط :
    نداشتن خواستگار مناسب

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۹۶ نظر
    • ۲۴۲۸ بازدید
    • جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۷

    ازدواج خواهر کوچکترم ، شانس ازدواج منو کم می کنه ؟

    سلام

    دختری هستم 25 ساله  ، فرزند اول خانواده ، به غیر خودم یک خواهر دارم  با تفاوت سنی 2 سال و برادری  که 10 سال ازم کوچکتره  .

    پارسال یکی از اقوام مون برای  خواستگاری خواهر  امدند با وجود مخالف پدرم به دلیل  اینکه من هنوز ازدواج نکرده بودم ولی من راضیشان کردم . من هرگز راضی به اینکه خواهرم به خاطر من خواستگارش را رد کند نبودم ، چون اون پسر خوبی بود و الان هم شوهر خواهرم است  همین پارسال عقد کردن .

    رابطه من با هر دویشان خوب است و هرگز از کارم پشیمان نیستم حتی قبل ترها هم به خواهرم می گفتم اگه خواستگار خوب امد برو . 

    حالا سوال من این است با وجود ازدواج خواهر کوچکترم ایا شانس من برای ازدواج  کم می شود  ؟ آیا کسی بوده شرایطش مثل من  باشد و توانسته باشد ازدواج کند؟ لطفا اقا پسر ها هم جواب بدهند آیا به خواستگاری دختری مثل من می روند ؟

    دلیل  ازدواج نکردن من سخت گیری از طرف من نبوده و بیشتر از طرف خانواده پسرها مورد سخت گیری قرار گرفتم . خواستگاری هایی که فراتر از جلسه اول نمی رفته . من دختر بدی نیستم . محجبه  هستم و اهل دوستی با پسرها هم نبودم فقط شانسم برای ازدواج تا الان کم بوده.


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها نداشتن خواستگار مناسب ازدواج خواهر کوچکتر

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • ۱۴۳۴ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶ - ۲۲:۰۳

    ایها الناس به چه زبونی بگم که بابا مُردم از تنهایی

    سلام

    خیلی خوبه همین طور ادامه بدین! به هم دلداری بدین ... برا هم دعا کنید ازدواج قسمت بشه !!... بابا یا ایها الناس به چه زبونی من بگم .. بابا مُردم از تنهایی .. فقط تو این سایت تقوا پیشه کن ... عفت پیشه کن .. صبر پیشه کن .. ازدواج اش دهن سوزی نیست ، مجردی رو بچسب !... ازدواج أخ بده! ... خویشتن دار باش !، عبادت کن ... کل قرآن ختم کن ... توسل کن ... وضو بگیر نیت کن ...

    بابا من هم بی دین نیستم .. ولی این حرفا دیگه خیلی تکراری شده ... چرا یه جایی نیست که جوان ها رو به هم معرفی کنند ... تکلیف من چیه ؟!... می دونم حالا میان بهم میگن هدف آفرینش تو عبادت و بندگی خداوند ... دارم از تنهایی دق می کنم ..

    من هم دوست ازدواج کنم همسر داشته باشم عاشق هم باشیم ... تنهایی خیلی سخته ... خسته شدم ... بیست و چهار سالمه .. دوست دارم مادر شم ولی الان حتی از مادر شدن بدم میاد ... دیگه هیچ حسی ندارم چون می دونم ازدواج کردن معجزه س .! الان قحطی !... کوچکترها ازدواج کردن .. بزرگتر ها هم تا حدودی .. بله من هم باید صبر پیشه کنم . عفت !  من باید چه کار کنم ؟!


    موضوعات مرتبط :
    نداشتن خواستگار مناسب خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۲۰ نظر
    • ۳۰۵۵ بازدید
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۳

    زن زندگی ام اما مورد پسند کسی نیستم

    سلام دوستان عزیزم
    خواهش می کنم کمکم کنید ...
    احساس افسردگی می کنم خیلی، دختر ۲۹ ساله ای هستم که علی رغم شرایط خوب ... نمی تونم ازدواج کنم در واقع درخواست ازدواج ندارم ، تازگیا یکی که خیلی دوسش داشتم و ده ساااال منتظرش بودم براحتی رفت با کس دیگه و عقد کرد از اون روز که رفتم جشن عقدش حالم بده خیلی ،هر روز گریه می کنم و اشک تنها همدمم شده ،من دختر نسبتا زیباییم ،اندامم مناسبه فوق لیسانس دارم ،متین و موقرم تا بحال با کسی دوست نبودم ،اما اصلا به چشم هیچ کس نمیام پسرا ازم فرار می کنن .
    نمیدونم چرا اینقدر از من بدشون میاد مثلا همین پسره وقتی می رفتیم خونشون میرفت بیرون تا منو نبینه ، خیلی می ترسم نتونم ازدواج کنم و تو فامیل همه بهم بگن این موند کسی نگرفتش، الان دخترای فامیلمون یکی یکی ازدواج کردن بچه دارن در حالی که بعضیاشون زیادم زیبا نیستن، اما شوهرای عاشق و خوبی دارن.
    اگه فقط من بمونم چی؟ چه طوری نگاه و قضاوتشونو تحمل کنم ؟خدا خسته شدم خیلی دعا کردم ختم گرفتم بی اثر بود ،من طبعم گرمه علی رغم پوستم که روشنه و سفیده بسیار گرم مزاجم و انرژی ج ن س ی فوق العاده ای دارم که بسختی میتونم کنترلش کنم.
    کلا می تونم بگم زن زندگی ام  اما مورد پسند کسی نیستم مثلا دختر دایی من ازدواج کرده به من میگه اصلا تمایلی به برقراری رابطه با شوهرش نداره اگرم اینکارو می کنه بخاطر شوهرشه نه خودش.
    یه حسی بهم می گه هیچ وقت نمی تونم ازدواج کنم بنظرتون چطوری فکر ازدواجو از سرم بیرون کنم؟ حال روحی خوبیم ندارم مدام نا امید وافسرده ام به مرگ فکر می کنم ،به پایان دنیا ، ... خیلی حالم خرابه ....

    در آخر می خوام برام دعا کنید تو رو خدا شاید دعای شما واسم بگیره خیلی ممنونم به درد دلم گوش دادین


    موضوعات مرتبط :
    نداشتن خواستگار مناسب

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۶۵ نظر
    • ۲۹۵۱ بازدید
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۰۰:۲۶

    با وجود زیبایی های زیادی که دارم خواستگار کم دارم

    سلام

    من یه دختری هستم دانشجوی ارشد ترم آخر . ۲۷ سالمه. یه عمر پاک زندگی کردم و با وجود زیبایی های زیادی که دارم خواستگار کم دارم .

    اون ها هم اصلا هم کفو من نیستن یا هم مذهب نیستیم یا دیپلمن یا بیکارن یا خیلی زشتن و از خانواده های پایین و در کل هیچ کس پیدا نشده که حداقل از همه لحاظ معمولی باشه .

    به چند نفرم سپردیم اونا هم معرفی میکنن و پیشنهاد میدن ولی خواستگارایی که پیدا میشن اصلا نمیان. از لحاظ خانوادگی هم خانوادم پدر و مادرم تحصیل کرده و شاغلن و نسبتا مرفه هستیم. تو فامیلمونم پسری نداریم که به من بخوره  و اصلا عروسی و ... هم نمیشه که شرکت کنیم و ببیننمون.

    خیلی تنهام خیلی دوره ی بدیه. من ۳ ساله شدیدا به ازدواج فکر میکنم دعا هم زیاد میکنم ولی خب نشده داره کم کم نیازهای روحی و ... من جای خودشو به افسردگیم میده.


    موضوعات مرتبط :
    نداشتن خواستگار مناسب

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱۸ نظر
    • ۳۰۳۲ بازدید
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    هفته اول آشنایی تمایل به ازدواج دارم ولی بعدش سرد میشم

    سلام

    من دختر، مجرد ، 28 ساله ، با شغل دارای موقعیت اجتماعی عالی و تحصیلات کارشناسی ارشد از دانشگاه دولتی ، تک فرزندم و به واسطه طلاق والدینم از بچگی با مادرم زندگی کردم. مادرم که شاغل هست ده سالیه که ازدواج کرده. خونه و ماشین از طرف مادرم به من منتقل شده و تنها و مستقل زندگی می کنم.

    همون طور که میشه حدس زد مشکل ازدواج دارم . به این صورت که به تدریج متوجه شدم قصد جدی برای ازدواج در من نیست. تا چهار سال پیش قصد ازدواج نداشتم و با جدیت به دنبال رسیدن به موقعیت فعلی شغلیم بودم.

    از موقعی که تصمیم گرفتم ازدواج کنم, اوایل تصورم این بود که خواستگارام مناسب من نیستن ولی تازگیا متوجه شدم که مشکل از منه چون هر بار که ایرادی روی یه کیس میذارم دفعه بعدی موردی پیش میاد که ایرادای شخص قبلی رو نداره ولی من با پشتکار دنبال ایراد جدید می گردم و آخرش موفق می شم.

    تا حالا دو بار روز جلسه نهایی خواستگاری بهم زدم و چوپان دروغگو شدم. در ارتباط با آقایون دمدمی مزاج هستم. هفته اول آشنایی تمایل دارم و بعدش سریعا سرد می شم. از کنار هر کیس قرار گرفتن احساس خجالت و تحقیر داشته م. وقتی در رابطه هستم, روابطی در چارچوب عرف که عمر مفیدشون به دو هفته نمی رسه, استرس و بی خوابی و تهوع میگیرم و با بهم زدن هر بار انگار تازه متولد میشم!

    در مورد روابط قبلی لازمه بگم که رابطه عاشقانه جدی نداشته م. یه بار دو سال پیش از دستم در رفت و توی رابطه ی یک ماهه ای وابسته شدم که متوجه شدم طرفم قصد ازدواج نداره و سریعا ابتکار عملو به دست گرفتم و کات کردم.

    ولی هفت هشت ماه طول کشید تا فراموش کنم. دوران کوتاهی که به این فرد علاقه مند بودم عیوب متعددش رو نمی دیدم. غیر از اون روابط دوستیم به تعداد انگشتان دست نمی رسه و همه رو به ده روز نرسیده بهم زدم.


    موضوعات مرتبط :
    نداشتن خواستگار مناسب

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • ۸۹۷ بازدید
    • جمعه ۲۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    چرا یک پسر باید به من علاقه مند بشه ؟

    با سلام.
    خانم هستم، مجرد ،حدودا 26 ساله. کارشناسیم رو در دانشگاه دولتی خوندم. چادری نیستم ولی محجبه م . و البته ساده. آرایشم خیلی کمه و اهل درست کردن ابروهای زیبا با مداد و ... نیستم.
    یه خانواده ی کم جمعیت و بی آزار. خیلی اهل معاشرت و ... نیستیم. البته مادرم دوستان خوبی داره .قیافه م هم معمولیه. خانواده ی مودبی هستیم و البته بسیار پایبند به اصول اخلاقی.
    از لحاظ ظاهر خونه و وسائل زندگی هم بسیار ساده ایم. دستپخت خوبی هم دارم. زیاد مریض میشم! بسیار وفا دارم و اهل زندگی. حلال و حروم برام خیلی مهمه. خیلی دوست دارم که برای همسرم زنانگی کنم و از این لحاظ مشکلی ندارم. باهوشم و ذهن تیزی دارم. البته خصوصیات باطنی من که برای مردم آشکار نیست و فقط قیافه ی معمولی،زندگی ساده ،آروم و ساکت بودن زیاد ،جدیت و حجاب و مثبت بودن خودم و خانواده م مشخصه.
    من چند وقته با خودم فکر می کنم که چرا یک پسر باید به من علاقه مند بشه ؟ یک فرد چرا باید منو برای همسری انتخاب کنه؟ طوری که حتی اینو از مادرمم هم می پرسم.

    موضوعات مرتبط :
    نداشتن خواستگار مناسب

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • ۱۵۲۲ بازدید
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    من که شرایطم ایده آله چرا خواستگار مناسب ندارم ؟

    سلام خدمت دوستان عزیز

    من 26 سالمه و هنوز ازدواج نکردم و چون اکثر همسن و سالای من ازدواج کردن خیلی واسه خودم ناراحتم. این روزا احساس تنهایی می کنم و واقعا بعضی روزا عصبی میشم.

    از لحاظ شرایط خانوادگی، تحصیلی، ظاهری و ... مشکلی ندارم ولی جز یک مورد آشنا که مورد پسند همه به جز من هست ،خواستگاری که به شرایط من بخوره نداشتم و از این بابت خیلی نگرانم. شاید یکی از دلایلش خواهر بزرگم باشه که کلی از غریبه و آشنا خواستگار داشت ولی خانواده به نحوی بهشون جواب رد دادن و دیگه در مورد من پا پیش نمیذارن.

    البته الان خواهرم حدود 1 ساله که ازدواج کرده. ولی من که از نظر تحصیلی و برخی شرایط دیگه از ایشون شرایط بهتری دارم ( تو رو خدا فکر نکنید فصد تعریف از خودمو دارم )  اصلا خواستگار مناسبی نداشتم و اینایی که خواستگاری میکنن رو اصلا من ندیدم چون تلفنی هست و اجازه اومدن به منزلمون رو ندارن چون شرایطشون به هیچ وجه به ما نمیخوره.

    خانوادم از همه نظر چیزی برام کم نذاشتن ولی خب بعضی مواقع خیلی احساس تنهایی میکنم و همش سرمو  به درس گرم میکنم و واقعا برام سواله من که از همه نظر شرایطم ایده آله چرا باید تا الان تنها باشم اما بقیه ازدواج کنن!!

    خانوادم خیلی اصرار به ازدواج من با این بنده خدایی که آشنا هست دارند ولی من اگر بخوام با ایشون ازدواج کنم باید سطح ایده آلم رو خیلی پایین بیارم و هیچ وقت فکر ازدواج با ایشونو نمیکردم و صد البته دلمم نمیاد صریحا جواب منفی بدم.

    خانواده هر دومون اصرار به صحبت من و این بنده خدا دارند ولی من جز چند مورد نتونستم با ایشون صحبت کنم و این قضیه خواستگاری داره به درازا میکشه چون از قبل عقد خواهرم موضوع خواستگاری من مطرح شده بود و من واقعا نمیتونم تکلیفشونو معلوم کنم و با خودم کنار بیام و از این بابت خیلی ناراحتم.

    از طرف دیگه از نظر عاطفی ( نه از لحاظ دیگه) با این همه توجه خانواده واقعا دارم کم میارم و تا الان فقط به خدا توکل کردم. شما بگین چیکار کنم؟


    موضوعات مرتبط :
    نداشتن خواستگار مناسب

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • ۱۲۷۲ بازدید
    • دوشنبه ۱۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    برو بالا