خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۷ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها :: نداشتن خواستگار مناسب» ثبت شده است

ازدواج خواهر کوچکترم ، شانس ازدواج منو کم می کنه ؟

سلام

دختری هستم 25 ساله  ، فرزند اول خانواده ، به غیر خودم یک خواهر دارم  با تفاوت سنی 2 سال و برادری  که 10 سال ازم کوچکتره  .

پارسال یکی از اقوام مون برای  خواستگاری خواهر  امدند با وجود مخالف پدرم به دلیل  اینکه من هنوز ازدواج نکرده بودم ولی من راضیشان کردم . من هرگز راضی به اینکه خواهرم به خاطر من خواستگارش را رد کند نبودم ، چون اون پسر خوبی بود و الان هم شوهر خواهرم است  همین پارسال عقد کردن .

رابطه من با هر دویشان خوب است و هرگز از کارم پشیمان نیستم حتی قبل ترها هم به خواهرم می گفتم اگه خواستگار خوب امد برو . 

حالا سوال من این است با وجود ازدواج خواهر کوچکترم ایا شانس من برای ازدواج  کم می شود  ؟ آیا کسی بوده شرایطش مثل من  باشد و توانسته باشد ازدواج کند؟ لطفا اقا پسر ها هم جواب بدهند آیا به خواستگاری دختری مثل من می روند ؟

دلیل  ازدواج نکردن من سخت گیری از طرف من نبوده و بیشتر از طرف خانواده پسرها مورد سخت گیری قرار گرفتم . خواستگاری هایی که فراتر از جلسه اول نمی رفته . من دختر بدی نیستم . محجبه  هستم و اهل دوستی با پسرها هم نبودم فقط شانسم برای ازدواج تا الان کم بوده.

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , نداشتن خواستگار مناسب , ازدواج خواهر کوچکتر ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۸۶
    • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶ - ۲۲:۰۳

    ایها الناس به چه زبونی بگم که بابا مُردم از تنهایی

    سلام

    خیلی خوبه همین طور ادامه بدین! به هم دلداری بدین ... برا هم دعا کنید ازدواج قسمت بشه !!... بابا یا ایها الناس به چه زبونی من بگم .. بابا مُردم از تنهایی .. فقط تو این سایت تقوا پیشه کن ... عفت پیشه کن .. صبر پیشه کن .. ازدواج اش دهن سوزی نیست ، مجردی رو بچسب !... ازدواج أخ بده! ... خویشتن دار باش !، عبادت کن ... کل قرآن ختم کن ... توسل کن ... وضو بگیر نیت کن ...

    بابا من هم بی دین نیستم .. ولی این حرفا دیگه خیلی تکراری شده ... چرا یه جایی نیست که جوان ها رو به هم معرفی کنند ... تکلیف من چیه ؟!... می دونم حالا میان بهم میگن هدف آفرینش تو عبادت و بندگی خداوند ... دارم از تنهایی دق می کنم ..

    من هم دوست ازدواج کنم همسر داشته باشم عاشق هم باشیم ... تنهایی خیلی سخته ... خسته شدم ... بیست و چهار سالمه .. دوست دارم مادر شم ولی الان حتی از مادر شدن بدم میاد ... دیگه هیچ حسی ندارم چون می دونم ازدواج کردن معجزه س .! الان قحطی !... کوچکترها ازدواج کردن .. بزرگتر ها هم تا حدودی .. بله من هم باید صبر پیشه کنم . عفت !  من باید چه کار کنم ؟!

    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۱۰
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۳

    زن زندگی ام اما مورد پسند کسی نیستم

    سلام دوستان عزیزم
    خواهش می کنم کمکم کنید ...
    احساس افسردگی می کنم خیلی، دختر ۲۹ ساله ای هستم که علی رغم شرایط خوب ... نمی تونم ازدواج کنم در واقع درخواست ازدواج ندارم ، تازگیا یکی که خیلی دوسش داشتم و ده ساااال منتظرش بودم براحتی رفت با کس دیگه و عقد کرد از اون روز که رفتم جشن عقدش حالم بده خیلی ،هر روز گریه می کنم و اشک تنها همدمم شده ،من دختر نسبتا زیباییم ،اندامم مناسبه فوق لیسانس دارم ،متین و موقرم تا بحال با کسی دوست نبودم ،اما اصلا به چشم هیچ کس نمیام پسرا ازم فرار می کنن .
    نمیدونم چرا اینقدر از من بدشون میاد مثلا همین پسره وقتی می رفتیم خونشون میرفت بیرون تا منو نبینه ، خیلی می ترسم نتونم ازدواج کنم و تو فامیل همه بهم بگن این موند کسی نگرفتش، الان دخترای فامیلمون یکی یکی ازدواج کردن بچه دارن در حالی که بعضیاشون زیادم زیبا نیستن، اما شوهرای عاشق و خوبی دارن.
    اگه فقط من بمونم چی؟ چه طوری نگاه و قضاوتشونو تحمل کنم ؟خدا خسته شدم خیلی دعا کردم ختم گرفتم بی اثر بود ،من طبعم گرمه علی رغم پوستم که روشنه و سفیده بسیار گرم مزاجم و انرژی ج ن س ی فوق العاده ای دارم که بسختی میتونم کنترلش کنم.
    کلا می تونم بگم زن زندگی ام  اما مورد پسند کسی نیستم مثلا دختر دایی من ازدواج کرده به من میگه اصلا تمایلی به برقراری رابطه با شوهرش نداره اگرم اینکارو می کنه بخاطر شوهرشه نه خودش.
    یه حسی بهم می گه هیچ وقت نمی تونم ازدواج کنم بنظرتون چطوری فکر ازدواجو از سرم بیرون کنم؟ حال روحی خوبیم ندارم مدام نا امید وافسرده ام به مرگ فکر می کنم ،به پایان دنیا ، ... خیلی حالم خرابه ....

    در آخر می خوام برام دعا کنید تو رو خدا شاید دعای شما واسم بگیره خیلی ممنونم به درد دلم گوش دادین

    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۶۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۸۲
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۰۰:۲۶

    با وجود زیبایی های زیادی که دارم خواستگار کم دارم

    سلام

    من یه دختری هستم دانشجوی ارشد ترم آخر . ۲۷ سالمه. یه عمر پاک زندگی کردم و با وجود زیبایی های زیادی که دارم خواستگار کم دارم .

    اون ها هم اصلا هم کفو من نیستن یا هم مذهب نیستیم یا دیپلمن یا بیکارن یا خیلی زشتن و از خانواده های پایین و در کل هیچ کس پیدا نشده که حداقل از همه لحاظ معمولی باشه .

    به چند نفرم سپردیم اونا هم معرفی میکنن و پیشنهاد میدن ولی خواستگارایی که پیدا میشن اصلا نمیان. از لحاظ خانوادگی هم خانوادم پدر و مادرم تحصیل کرده و شاغلن و نسبتا مرفه هستیم. تو فامیلمونم پسری نداریم که به من بخوره  و اصلا عروسی و ... هم نمیشه که شرکت کنیم و ببیننمون.

    خیلی تنهام خیلی دوره ی بدیه. من ۳ ساله شدیدا به ازدواج فکر میکنم دعا هم زیاد میکنم ولی خب نشده داره کم کم نیازهای روحی و ... من جای خودشو به افسردگیم میده.

    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۶۶۴
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    هفته اول آشنایی تمایل به ازدواج دارم ولی بعدش سرد میشم

    سلام

    من دختر، مجرد ، 28 ساله ، با شغل دارای موقعیت اجتماعی عالی و تحصیلات کارشناسی ارشد از دانشگاه دولتی ، تک فرزندم و به واسطه طلاق والدینم از بچگی با مادرم زندگی کردم. مادرم که شاغل هست ده سالیه که ازدواج کرده. خونه و ماشین از طرف مادرم به من منتقل شده و تنها و مستقل زندگی می کنم.

    همون طور که میشه حدس زد مشکل ازدواج دارم . به این صورت که به تدریج متوجه شدم قصد جدی برای ازدواج در من نیست. تا چهار سال پیش قصد ازدواج نداشتم و با جدیت به دنبال رسیدن به موقعیت فعلی شغلیم بودم.

    از موقعی که تصمیم گرفتم ازدواج کنم, اوایل تصورم این بود که خواستگارام مناسب من نیستن ولی تازگیا متوجه شدم که مشکل از منه چون هر بار که ایرادی روی یه کیس میذارم دفعه بعدی موردی پیش میاد که ایرادای شخص قبلی رو نداره ولی من با پشتکار دنبال ایراد جدید می گردم و آخرش موفق می شم.

    تا حالا دو بار روز جلسه نهایی خواستگاری بهم زدم و چوپان دروغگو شدم. در ارتباط با آقایون دمدمی مزاج هستم. هفته اول آشنایی تمایل دارم و بعدش سریعا سرد می شم. از کنار هر کیس قرار گرفتن احساس خجالت و تحقیر داشته م. وقتی در رابطه هستم, روابطی در چارچوب عرف که عمر مفیدشون به دو هفته نمی رسه, استرس و بی خوابی و تهوع میگیرم و با بهم زدن هر بار انگار تازه متولد میشم!

    در مورد روابط قبلی لازمه بگم که رابطه عاشقانه جدی نداشته م. یه بار دو سال پیش از دستم در رفت و توی رابطه ی یک ماهه ای وابسته شدم که متوجه شدم طرفم قصد ازدواج نداره و سریعا ابتکار عملو به دست گرفتم و کات کردم.

    ولی هفت هشت ماه طول کشید تا فراموش کنم. دوران کوتاهی که به این فرد علاقه مند بودم عیوب متعددش رو نمی دیدم. غیر از اون روابط دوستیم به تعداد انگشتان دست نمی رسه و همه رو به ده روز نرسیده بهم زدم.

    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۱۱
    • جمعه ۲۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    چرا یک پسر باید به من علاقه مند بشه ؟

    با سلام.
    خانم هستم، مجرد ،حدودا 26 ساله. کارشناسیم رو در دانشگاه دولتی خوندم. چادری نیستم ولی محجبه م . و البته ساده. آرایشم خیلی کمه و اهل درست کردن ابروهای زیبا با مداد و ... نیستم.
    یه خانواده ی کم جمعیت و بی آزار. خیلی اهل معاشرت و ... نیستیم. البته مادرم دوستان خوبی داره .قیافه م هم معمولیه. خانواده ی مودبی هستیم و البته بسیار پایبند به اصول اخلاقی.
    از لحاظ ظاهر خونه و وسائل زندگی هم بسیار ساده ایم. دستپخت خوبی هم دارم. زیاد مریض میشم! بسیار وفا دارم و اهل زندگی. حلال و حروم برام خیلی مهمه. خیلی دوست دارم که برای همسرم زنانگی کنم و از این لحاظ مشکلی ندارم. باهوشم و ذهن تیزی دارم. البته خصوصیات باطنی من که برای مردم آشکار نیست و فقط قیافه ی معمولی،زندگی ساده ،آروم و ساکت بودن زیاد ،جدیت و حجاب و مثبت بودن خودم و خانواده م مشخصه.
    من چند وقته با خودم فکر می کنم که چرا یک پسر باید به من علاقه مند بشه ؟ یک فرد چرا باید منو برای همسری انتخاب کنه؟ طوری که حتی اینو از مادرمم هم می پرسم.
    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۸۶
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    من که شرایطم ایده آله چرا خواستگار مناسب ندارم ؟

    سلام خدمت دوستان عزیز

    من 26 سالمه و هنوز ازدواج نکردم و چون اکثر همسن و سالای من ازدواج کردن خیلی واسه خودم ناراحتم. این روزا احساس تنهایی می کنم و واقعا بعضی روزا عصبی میشم.

    از لحاظ شرایط خانوادگی، تحصیلی، ظاهری و ... مشکلی ندارم ولی جز یک مورد آشنا که مورد پسند همه به جز من هست ،خواستگاری که به شرایط من بخوره نداشتم و از این بابت خیلی نگرانم. شاید یکی از دلایلش خواهر بزرگم باشه که کلی از غریبه و آشنا خواستگار داشت ولی خانواده به نحوی بهشون جواب رد دادن و دیگه در مورد من پا پیش نمیذارن.

    البته الان خواهرم حدود 1 ساله که ازدواج کرده. ولی من که از نظر تحصیلی و برخی شرایط دیگه از ایشون شرایط بهتری دارم ( تو رو خدا فکر نکنید فصد تعریف از خودمو دارم )  اصلا خواستگار مناسبی نداشتم و اینایی که خواستگاری میکنن رو اصلا من ندیدم چون تلفنی هست و اجازه اومدن به منزلمون رو ندارن چون شرایطشون به هیچ وجه به ما نمیخوره.

    خانوادم از همه نظر چیزی برام کم نذاشتن ولی خب بعضی مواقع خیلی احساس تنهایی میکنم و همش سرمو  به درس گرم میکنم و واقعا برام سواله من که از همه نظر شرایطم ایده آله چرا باید تا الان تنها باشم اما بقیه ازدواج کنن!!

    خانوادم خیلی اصرار به ازدواج من با این بنده خدایی که آشنا هست دارند ولی من اگر بخوام با ایشون ازدواج کنم باید سطح ایده آلم رو خیلی پایین بیارم و هیچ وقت فکر ازدواج با ایشونو نمیکردم و صد البته دلمم نمیاد صریحا جواب منفی بدم.

    خانواده هر دومون اصرار به صحبت من و این بنده خدا دارند ولی من جز چند مورد نتونستم با ایشون صحبت کنم و این قضیه خواستگاری داره به درازا میکشه چون از قبل عقد خواهرم موضوع خواستگاری من مطرح شده بود و من واقعا نمیتونم تکلیفشونو معلوم کنم و با خودم کنار بیام و از این بابت خیلی ناراحتم.

    از طرف دیگه از نظر عاطفی ( نه از لحاظ دیگه) با این همه توجه خانواده واقعا دارم کم میارم و تا الان فقط به خدا توکل کردم. شما بگین چیکار کنم؟

    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۷۸
    • دوشنبه ۱۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    مجبورم نون خور اضافه بنظر بیام چون خواستگار مناسب ندارم

    سلام

    متاسفانه مواردی که برای ازدواجم به خواستگاری میان از هیچ لحاظ تا حالا مناسب نبودن. واقعا نبودن. منم شرایط خیلی خوبی دارم. چه خانوادگی چه تحصیلات و چه چهره و ظاهر. پرتوقع نیستم فقط بخود خدا اصلا یه کسایی میان خواستگاریم آدم گریش میگیره! حتی خود خانوادم میگن.

    مخصوصا از لحاظ اعتقادی خیلی باهام فاصله دارن.مثلا کوچکترینش اینه طرف اصولا دینو قبول نداره! مشروب براش عادیه،تارک صلاته.

    چند تا از کوچک تر از من توی فامیل ازدواج کردن و همین موضوع باعث شده من مستحق انواع متلک ها و تحقیر ها از جانب اقوام بشم.

    با اقوام میتونم یه جوری کنار بیام اما با اعضای خانوادم موندم چه کنم! هیچوقت توی عمرم تصور نمی کردم پدر و مادرم بخاطر زودتر خلاص شدن از شر من انقدر بهم بی حرمتی کنن... مدام حرمت پدر مادر بودنشونو نگه میدارم که نکنه توی روشون وایسم چیزی بگم بعدا پشیمون شم اما منم تحملم اندازه ای داره. بخدا قلب درد گرفتم موهام داره چند تا تارش سفید میشه.

    روم نمیشه اینجا بگم چه رفتارایی میکنن ...

    بخدا خسته شدم دیگه. من آدمم. فقط چون دختر هستم و اتفاقا از یه خانواده مذهبی که اجازه کار کردن هم هر جایی ندارم مجبورم نون خور اضافه بنظر بیام. گناه من چیه که تحت تکلف پدرمم ؟ مگه من جز خانوادم پناه دیگه ای دارم؟!

    آدم آویزون و ضعیفی نیستم. فقط قسمتم نشده تا حالا ازدواج کنم! از خلقتم داره حالم بهم میخوره. از دل شکستن های مادرم... از متلکاش ، توهیناش، تمسخراش، از اینکه میگه هم سن تو بودم دو تا بچه داشتم، از اینکه دیگه حاضره منو به یه پسری که سیکل داره از منم سه سال کوچیکتره و اوضاع اقتصادیش داغونه بده ...

    ۲۷ سالمه اما انگار ۴۷ ساله سربار شونم ! تو رو خدا بگید من چه خاکی به سرم بریزم زودتر گورمو از این خونه گم کنم ؟ کسی توی موقعیت من بوده دعایی توسلی چیزی کرده باشه زودتر ازدواج کرده باشه؟ بخدا انقدر چله گرفتم ( انواع دعاها و ختما ) داداشم دستم میندازه ...

    کمکم کنین ...

    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۱۰
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    چرا من خواستگار خوبی که باهام کفو باشه ندارم؟

    سلام

    چندین ماهه میام سوالم و مطرح کنم تایپ میکنم و باز پشیمون میشم همین امروز هم چندین بار پاک کردم ولی بلاخره تصمیم گرفتم مطرحش کنم. لطفا قضاوتم نکنید . من یه مشکلی دارم .

    دختر هستم و 24 سالمه. مهربان و بسیار دلسوز و با محبت ولی در عین حال کمی مغرور و خود رای هم هستم. تو خانواده خودم و خانواده پدری و مادری ام و همچنین بین دوستانم همه خیلی رو من حساب میکنن و نظر من براشون مهمه در هر موردی که پیش بیاد حتما نظر منو میپرسن و بینشون معروفم به اینکه دختر عاقل و با درایت و خوش سلیقه ای هستم.

    تو این 24 سالی که از خدا عمر گرفتم همیشه سرم تو درس و کتاب بوده و هم اکنون هم که دانشجوی کارشناسی ارشد هستم همچنان برای هدفهای بالاترم برنامه ریزی کردم و تلاش میکنم. با اینکه سطح درسی ام خیلی بالا بود به اصرار پدرم وارد دانشگاه فرهنگیان شدم و الان معلم هستم و البته ناراضی هم نیستم چون واسه آینده ام هدف دارم.

    تو مدرسه هم دانش آموزام خیلی منو دوس دارن و اولیای اونا هم تو همین یکی دو ماه همیشه برای دیدنم میان و خیلی هوامو دارن .

    در کل چون از لحاظ روابط اجتماعی قوی هستم و همیشه لبخند به صورتم دارم و از لحاظ چهره هم معمولی ولی بانمک و جذاب هستم، خیلی زود افراد جذبم میشن و به سمتم میان .

    از لحاظ اعتقادات هم دختر پایبندی هستم ولی افراطی نیستم همیشه خوش تیپم و به خودم میرسم ولی بی حجاب نیستم و البته چادری هم نیستم . همه اینا رو نگفتم که خدای نکرده فکر کنید از خودم تعریف کردم نه من واقعا دچار خود درگیری شدم و اونم اینه که چرا من خواستگار خیلی خوبی که با شرایط خودم هم کفو باشه ندارم؟

    کم کم دارم ناراحت و افسرده میشم ازبس همه بهم گفتن چرا ازدواج نمیکنی؟ تقریبا اکثر پسرهای فامیلم ازم خواستگاری کردن و همه رو رد کردم . اون شرایطی که میخوام رو ندارن اوناییشم که دارن ازم کوچیکترن .

    بعضی وقتا اون شرایطی که میخوام رو یکی از خواستگارا داره ولی چون از طریق معرفی بوده رد میکنم و اعتقادم اینه که پسر و دختر حتما باید خودشون همدیگرو ببینن نه بهم معرفی بشن.

    فرزند اول هستم و در حال حاضر خیلی فشار رومه چون خواهر کوچیکترم خواستگار پزشک داره اونم از اقوام که مورد تایید همه هستن ولی اینا چون از من کوچیکترن میرن سراغ خواهر دومی و من حتی اگه شرایط خیلی خوبی گیرم بیاد چون غریبه هستن مطمئنم خانوادم یک صدم اون اقواممون که خواستگارخواهرمه براش ارزش قائل نمیشن .

    خیلی ناامید شدم از زندگی. منی که همیشه از همه فامیل و دوستام سر بودم تو زمینه ازدواج دچار مشکل شدم در صورتیکه بقیه ازدواج کردن و بعضیاشون حتی بچه دارن. دخترایی که خیلی از من پایینتر بودن پسرایی عاشقشون شدن که خیلی خیلی از خودشون سرترن. ولی من کسی عاشقم نشده حتی اگه کسی بوده هم از طریق معرفی بودن. به من بگید چیکار کنم که این فکرا از سرم بیرون بره و بتونم یه انتخاب خوب داشته باشم؟

    خواهش میکنم کمکم کنید

    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب ,

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۱۶
    • سه شنبه ۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    من به قسمت دیگه اعتقاد ندارم

    سلام

    من یه مشکل خیلی بزرگ دارم . این مشکل بزرگ منظورم خانواده و پول و این چیزا نیس. چون هم خانواده خوبی دارم و هم وضع مالی نسبتا خوب.. اما من یه دختری م که اصلا قیافه ندارم.. تا الان یه دونه خواستگارم ندارم.. دماغمم عمل کردم.. گفتم شاید یه روزی بشه که کسی پیدا شه که ازم خوشش بیاد.. اما.. نشد..یعنی نمیشه.. از تنهایی هم خسته شدم .. از اینکه یکی پیدا شه درکم کنه..

    خیلی م متاسفانه پیش اومده که همه ش به یکی علاقه پیدا کردم.. و این علاقه فقط یه طرفه بوده.. نه تو دانشگاه. نه تو محل کارم.. هیشکی پیدا نشد که ازم خوشش بیاد.. در حالی که من بعضی از دخترا رو میدیدم که چهر ه شون معمولی یا حتی وضع مالی خیلی بدی دارن اما کلی خواستگار دارن.. نمیدونم مشکل از کجاست.. گاهی وقتا همه ش حس می کنم یکی بختم رو بسته.. میدونین .. تو این 24 سالی که از خدا عمر گرفتم، بهم ثابت شده که من زشت ترین دختر روی کره ی زمینم..

    هیشکی تو دنیا منو دوس نداره.. از خدا خواستم یه بیماری یا یه سرطانی به جونم بندازه.. که از این وضعیت خلاص شم.. نگین قسمت که حالم از هر چی کلمه قسمته بهم میخوره.. 

    ما مذهبی نیستیم..ولی خیلی مقید به خیلی چیزا هستیم.. خیلی وقتا شده که موقعیتی پیش اومده که بتونم دوست بشم با یه پسر .. خیلی از دوستام میگفتن که با فلان پسر دوست شو..اما جلوی خودمو گرفتم.. نمیدونم کجای زندگیمو راه کج رفتم..

    اصلا هیچ جوابی برای تمام سوالایی که تو ذهنم همیشه نقش می بنده ندارم.. گفتم شاید اینجا کسی باشه بتونه به من جواب بده.. که علتش چی میتونه باشه؟ (به غیر از قسمت.. که من به قسمت دیگه اعتقاد ندارم. )

    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۲۵
    • چهارشنبه ۲۶ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    برو بالا